بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
حضرت رقیه(س)-ولادت ای رونق فصل بهار أُمِّ إِسحاق ای دلخوشی روزگار أُمِّ إِسحاق تو فرق داری با همه
شنبه 08 خرداد 1395 ساعت 8:50 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-ولادت

 

ای رونق فصل بهار أُمِّ إِسحاق

ای دلخوشی روزگار أُمِّ إِسحاق

تو فرق داری با همه ، از دار دنیا

تنها تویی دار و ندار أُمِّ إِسحاق

تو به حیات مادر خود جلوه دادی

ای روشنی شام تار أُمِّ إِسحاق

گویا خدیجه فاطمه آورده از نو

بالا گرفته کار و بار أُمِّ إِسحاق

امشب ملائک به تماشایت نشستند

امشب که هستی در کنار أُمِّ إِسحاق

در چشمهای تو نجابت خانه کرده

ای سوگلی باوقار أُمِّ إِسحاق

دختر به خوبی تو این دنیا ندارد

غمخوار بابا ! خانه دار أُمِّ إِسحاق

نورٌ علی نورٌ علی نوری یقینا

خورشید زاده ! شاهکار أُمِّ إِسحاق

بی شک به دنبال کمالات است اگر که

بوسه به دستت زد هماره أُمِّ إِسحاق

در دامنش خاتون محشر پروریده

صدها درود حق نثار أُمِّ إِسحاق

کل میکشم امشب به یمن مقدم تو

کف میزنم به افتخار أُمِّ إِسحاق

عطر خوش قنداقه ات می آید از راه

با یاد تو مستم تَوَکَّلتُ عَلَی الله

خورشید روی بام دنیای حسینی

فرزانه ای و ماه شب های حسینی

باباست محو حُسن سیمای تو بانو

یا اینکه تو گرم تماشای حسینی

سر تا به پا آیینه ی مادربزرگی

هانیه ، حسنا ، زهره ، زهرای حسینی

ای أَشبَهُ النّاسِ به زهرا بین فامیل

محبوبه ی محجوب و زیبای حسینی

إِنسیه ای اما شبیه به فرشته

باید صدایت کرد "حورای حسینی"

با مادری هایی که کردی میتوان گفت

در کودکی أم أبیهای حسینی

عالم فدای طرز بابا گفتن تو

شیرین زبان! یک عمر رؤیای حسینی

دل میبرد چادر نمازت از ملائك

مأموم شبهای مصلای حسینی

تو عصمت اللهی شبیه عمه هایت

پیداست در خوی تو تقوای حسینی

بابا از این لحظه دو تا غمخوار دارد

تو زینب کبری نه صغرای حسینی

حبل المتین از ریشه های چادر توست

تو گرمی بازار فردای حسینی

ای آبرو بر خلق داده ! خیر مقدم

ارباب زاده ! شاهزاده ! خیرمقدم

روحی لطیف آکنده از احساس داری

 قلبی شکننده ، دلی حساس داری

سیب دو نیم فاطمه هستی و حتما

در هر نفس هایت شمیم یاس داری

جز حق برای هیچ کس کاری نکردی

مانند زهرا مادرت اخلاص داری

لطف زیاد تو به بابا رفته انگار

بنده نوازی و نگاهی خاص داری

گرم است پشت تو به کوه انگار بانو

تا تکیه ای بر شانه ی عباس داری

ما رعیتی ساده در این دربار هستیم

خاتون ! نگاهی به عوام الناس داری ؟

جودِ حسن ، مهرِ علی ، احسانِ زهرا

در تو نهفته ، بی گمان "میراث داری"

آیینه دار نور ناب پنج تن تو

زهرا ، حسین و مرتضی ، احمد ، حسن تو

از عزم جزم ات دشمن احساس خطر کرد

گوش فلک را هم رجزهای تو کر کرد

آنقدر ای بانو بزرگی که برایت

هجده سر بر روی نی سینه سپر کرد

محکم قدم برداشتی عالم به هم ریخت

پس همنشینی با عمو در تو اثر کرد

شمشیر دشمن پیش تو از کار افتاد

با شیوه ی ترفند تو کلی ضرر کرد

با ناله ات طوری به مسجد حمله بردی

گویا دوباره فاطمه چادر به سر کرد ...

با همت ات چیزی نماند از آل فتنه

هشیاری تو شام را زیر و زبر کرد

تاریخ بعد از این نخواهد دید قطعا

کاری که خشمت با بساط زور و زر کرد

تا حرمله را از نفس انداخت آهت

نفرین تو شمر و سنان را دربه در کرد

تو مغز بادام امیر لافتایی

آوازه ات امروز عالم را خبر کرد

با گرد و خاک چادرت محشر به پا شد

کرببلا با همت تو کربلا شد

یا خود بخشکان ریشه ی جور و ستم را

یا که به من بسپار شمشیر دو دم را

"هَیهاتْ مِنَّ الذِّلّه" ام معنی اش این است

از کودکی نذر غمت کردم سرم را

گلدسته هایت روی چشمم جای دارند

دلواپسم این بارگاه محترم را

قربانی راهت شدن مرزی ندارد

مهرت کشانده هم عرب را هم عجم را

عشق حرم ، شوق شهادت جمع کرده

در صحن تو افغانیان با جنم را

اهل امان نامه نه ، عباس تو هستم

از من پذیرا باش دستان قلم را

من إرباً أربا هم شوم روزی به دشمن

هرگز نخواهم داد کاشی حرم را

یک صبح جمعه منتقم می آید از راه

در دست مهدی میدهد رهبر علم را

قطعا نه تنها شهر خان طومان که آن روز

آزاد خواهد کرد مولا "قدس" هم را

بر هر ستون "مسجد ألاقصی "نویسم

با اذن او شعر شریف محتشم را

باز این چه شورش است که در خلق عالم است ...

 

علیرضا خاکساری




حضرت رقیه(س)-ولادت به روى پر جبرئیل آرمیده همانكه دلم را به مستى كشیده فرشته بیا در زمین بار دیگر
جمعه 07 خرداد 1395 ساعت 10:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-ولادت

 

به روى پر جبرئیل آرمیده

همانكه دلم را به مستى كشیده

فرشته بیا در زمین بار دیگر

ببین كودكى هاى زهرا رسیده

عجب سیب سرخ قشنگى خداوند

براى خود سیب سرخ آفریده

گمان مى كنم اینكه مانند زهرا

فداها ابوها ز بابا شنیده

همانكه به پاكى بود شهره آمد

به دامان خورشیدمان زهره آمد

پدر، عاشق بوى پیراهنش بود

و گرم طواف ضریح تنش بود

میان همه خانواده یكى هم

همیشه خراب عمو گفتنش بود

سحرها سرش روى دامان بابا

شبى هم پدر بر روى دامنش بود

شبى كه رد ریسمان هاى این راه

به جامانده بر بازو و گردنش بود

همان شب كه از گریه او بى رمق شد

و یك مرتبه روبرو با طبق شد

سلام آنكه بى تو دلم وا نمى شد

كویر زمین مثل دریا نمى شد

اگركه نمى آمدى تا همیشه

كسى مثل تو شكل زهرا نمى شد

به غیر از تو و عمه زانوى سقا

براى كس دیگرى تا نمى شد

تو در كربلا تشنه،بى آب بابا

ولى آب هم بود بابا نمى شد

چه شد در میان بیابان بماند

چه بهتر كه این راز پنهان بماند

مسیح از نگاه تو درمان گرفته

به یمن تو درشهر باران گرفته

براى سفر تا خدا بار دیگر

نخ چادرت را سلیمان گرفته

نگاه شما مى برد سمت دریا

كسى را كه راه بیابان گرفته

تو مانند زهرا تو بانوى آبى

تو هم بازى طفل ناز ربابى

شبى كه بهارنگاهت خزان شد

زمان وداع تو با كاروان شد

زمین خوردى از ناقه،دربرهه اى كم

تمام تنت پاره اى استخوان شد

تو دیدى كه قران برنیزه رفته

ورق در ورق خیزران خیزران شد

تو دیدى كه بر نیزه مى رفت بابا

و انگشترش قسمت ساربان شد

خلاصه ترك خورد بغض گلویت

پدر آمد اما بدون عمویت

 

علی زمانیان




حضرت رقیه(س)-ولادت امشب حسین سر زده نوری به خانه اش ماهی كه سر گذاشته بر روی شانه اش عشقش، بهانه اش
جمعه 07 خرداد 1395 ساعت 10:38 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-ولادت

 

امشب حسین سر زده نوری به خانه اش

ماهی كه سر گذاشته بر روی شانه اش

عشقش، بهانه اش، نفس عاشقانه اش

مینازد او چقدر به این نازدانه اش

امشب شكفته است به بستان گل حسین

جانم فدای نغمه ات ای بلبل حسین

با یك نگاه لطف تو چیزی محال نیست

این اعتقاد ماست به قرآن خیال نیست

باب الحوائجی و برایت مثال نیست

این خانمی كه دیده ام عمرش سه سال نیست

عمری نمی شود بگذاریم نور را

وا كرده ای چقدر گره های كور را

 

محمد رسولی




حسّی از عشق فراتر متولّد شده است نور در قالب اَختر متولد شده است جبرئیل آیه ی تطهیر نخواند عجب است
پنجشنبه 06 خرداد 1395 ساعت 16:30 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حسّی از عشق فراتر متولّد شده است

نور در قالب اَختر متولد شده است

جبرئیل آیه ی تطهیر نخواند عجب است

ماه بانوی مُطهّر متولّد شده است

گفت ارباب پس از بوسه زدن بر دهنش

طفل نَه ، قند مکرّر متولّد شده است

فاطمه آمده از سلسله ی فاطمیون

کوثر از تیره ی کوثر متولّد شده است

می شود از حرکات و سکناتش فهمید

عشق عبّاس دلاور متولّد شده است

آخرین” فاطمه سادات ” حسین آباد است

این که در خانه ی دلبر متولّد شده است

بی سبب نیست اگر حیدریون سرمستند

نوه ی حضرت حیدر متولّد شده است

دختر زینت دوش نبی آمد ، یعنی

زینت دوش برادر متولّد شده است

عطر مادر شده از هر نفسش ، استشمام

گر چه در کِسْوت خواهر متولّد شده است

أمّ اسحاق تو رفتی ولی از دامانت

غنچه ای ناز و مُعطّر متولّد شده است

توأمان است غم و شادی امروز حسین

همسرش رفته و دختر متولّد شده است

تا که آماده ی جُنباندن گهواره شود

زودتر از علی اصغر متولّد شده است

کوچ او مثل پرستوست ، غریبانه و تلخ

گر چه مانند کبوتر متولّد شده است

بعداً از ” أَیتمنی ” گفتن او می فهمیم

خبره ی روضه ی منبر متولّد شده است

محمد قاسمی




بام هایند و کبوترهایشان بال ها و قیمت پرهایشان بیشتر شادند آقاهای ما وقت خوشحالی نوکرهایشان منت گه
پنجشنبه 06 خرداد 1395 ساعت 16:30 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بام هایند و کبوترهایشان
بال ها و قیمت پرهایشان
بیشتر شادند آقاهای ما
وقت خوشحالی نوکرهایشان

منت گهواره ای را میکشند
عرشیان با سجده سرهایشان
برکت خانه است دختر داشتن
گفته اند این را پیمبرهایشان
بیشتر از اهل خانه میخرند
این پدرها ناز دخترهایشان
بین دخترها پدر ها دیده اند
در یکی رخسار مادرهایشان
دختر شاه اند عمو قربانشان
میدهد مژده به خواهرهایشان. ..
.

دختری آمد سراپا فاطمه
این رقیه خانم است یا فاطمه؟
.

در اصالت کیست طاها اینچنین؟
در جلالت کیست زهرا اینچنین؟
جلوه ای حیدر . نمایی ذوالفقار
مرتضا را کیست معنا اینچنین
دختر اینقدر آیینه شدن
جلوه شد زینب شدن را اینچنین
با همین چادر نماز کوچکش
ناز دارد پیش بابا اینچنین
بعد زهرا و پیمبر کس ندید
دختری ام ابیها اینچنین
با عمو انسی که دارد دیدنی است
کس نشد دلبر به سقا اینچنین
بین فرزندان اربابم فقط
او حرم دارد مجزا اینچنین
.

کهکشان عشق را دنباله است
این سه ساله عین هجده ساله است
.

یا رقیه گفتم و بهتر شدم
با رقیه آمدم نوکر شدم
در حقیقت روضه هایش کیمیا ست
خاک بودم تیره بودم زر شدم
من شب سوم پرستم تا ابد
سومین شب بود دیده تر شدم
سرنوشتم را چه دیدی شایدم
با رقیه وارد محشر شدم
کاش میشد در دفاع از مرقدت
مادرم میدید که بی سر شدم
یک عروسک نذر خانم کرده ام
هر زمان که سایل این در شدم
دختر ارباب دستم را گرفت
یا رقیه گفتم و بهتر شدم
.

بهتر از این نیست مارا میخرد
نوکران را پیش بابا می برد
.

او نمازی عارفانه بود و بس
لیله القدری یگانه بود و بس
از همان اول که آمد ناز داشت
از ولادت ناردانه بود و بس
بر زمین هرگز نیامد پای او
او همیشه روی شانه بود و بس
لایق خوابیدنش گهواره نیست
روی دست اهل خانه بود و بس
تا عمو دارد نبیند آفتاب
سایبانش بی کرانه بود و بس
از همان اول که آمد زینت اش
گوشواری دخترانه بود و بس
او به ویرانه پرش عادت نداشت
او که مرغ آشیانه بود و بس
.

آبله چسبید زیر پای او
گمشده دیگر عروسکهای او

محمد جواد پرچمی




مثل شکوفه رایحه ای دلفریب داشت* گل برگهای روشنِ او بویِ سیب داشت چون روز چشمه ی دریای نور بود گُل بو
پنجشنبه 06 خرداد 1395 ساعت 16:27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مثل شکوفه رایحه ای دلفریب داشت*
گل برگهای روشنِ او بویِ سیب داشت

چون روز چشمه ی دریای نور بود
گُل بود اگر گُلِ زهرای نور بود

یاسی سپید در شبِ عاشق شکفته بود
یاسی که در حریر شقایق شکفته بود

آرام زیر بارش مهتاب خنده کرد
آری به رویِ حضرتِ ارباب خنده کرد

اما نسیم جرئت بوییدنش نداشت
حتی فرشته رخصت بوسیدنش نداشت

تنها نه خیره چشم سماوات مانده بود
چشم حسین بر رخِ گُل مات مانده بود

جانی دوباره با نفسش باغبان گرفت
از شوق از طراوت رویش زبان گرفت

زینب بیا و اوجِ عنایات را ببین
در این قمات مادر سادات را ببین

روح بلند عشق به محراب کوچک است
انگار عکس فاطمه در قاب کوچک است

آئینه ی تمامِ تمنای من رسید
دختر نگو که ام ابیهای من رسید

گرچه دل از تمامیِ آلِ عبا گرفت
آخر به رویِ شانه ی عباس جا گرفت

اما هزار حیف خزان شد بهارِ عشق
بگذشت چون نسیمِ سحر روزگاِر عشق

دردانه ای که شبنمِ گُل نوش کرده بود
او را عمو به دوش قلم دوش کرده بود

در گوشه ای خرابه نشین گشت ای دریغ
با تازیانه نقشِ زمین گشت ای دریغ

ویرانه پُر زِ بویِ طعام و شراب بود
خیلی گرسنه بود و یتیمانه خواب بود

بابا برای او گُل و پروانه می کشید
بر گیسوان گُل زده اش شانه می کشید

اما زِ خوابِ ناز پرید و پدر نداشت
زلفی برای شانه کشیدن به سر نداشت


حسن لطفی




خلق کرده حق به پاس ناز تو احساس را در نگاه دیگران کردی تداعی یاس را اوج احساساتی و دارم یقین در خلقت
چهارشنبه 05 خرداد 1395 ساعت 18:47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خلق کرده حق به پاس ناز تو احساس را
در نگاه دیگران کردی تداعی یاس را

اوج احساساتی و دارم یقین در خلقتت
خرج کرده حضرت رب واژه وسواس را

 

نازهای دخترانه داری و با خنده ات
میتوانی بر سر ذوق آوری عباس را

فاطمه در قاب کوچک بودی و زینب شدی
برده ای در قعر حیرت فکر خلق الناس را

طرز رفتار پدر با تو به ما اثبات کرد
بسته ای از پشت دست آدم حساس را

برق زد تا چشمت از شوق ملاقات حسین
از نوا انداخت بی شک ارزش الماس را

دوش عباس است جایت مطمئنا که عمو
ثبت کرده پای تو این جایگاه خاص را

صبر را بیچاره کردی شام را ویرانه تر
بر زمین کوبانده ای قوم خدانشناس را

از حجاب و صورت وقد خم تو روشن است
حمل کردی با خود از صدیقه این میراث را

علی اکبر نازک کار




سرمشقِ صبر ، صبرِ جمیل رقیّه است همواره دست عشق ، دخیلِ رقیّه است مثل عموش ، مَنسب باب الحوائجی در ب
چهارشنبه 05 خرداد 1395 ساعت 18:46 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سرمشقِ صبر ، صبرِ جمیل رقیّه است
همواره دست عشق ، دخیلِ رقیّه است

مثل عموش ، مَنسب باب الحوائجی
در باب قُرب ، اَجر جزیل رقیّه است

دیدیم پادشاه ستمکار شهر شام
هنگام جنگ نرم ، ذلیل رقیّه است

با منکرِ رقیّه به محشر طرفْ حساب
بالله قسم، خدایِ جلیل رقیّه است

حاتم که از چهل درِ خانه ، کرم کند
از روی عجز ، اِبنِ سَبیل رقیّه است

آبی که اهل شام بلا غرق شد در آن
در کنج چشم ، جاریِ نیل رقیّه است

بااینکه بیشتر شده قربانیِ حسین
این اشک چشم ، گاه ، قتیل رقیّه است

باید کفالت دو جهان را به او دهند
بنتُ الاسد چرا که کفیل رقیّه است

پرونده های حاجت ما، اولویّتش
با شیرخوار شاه ، وکیل رقیّه است

از رفتن حسین به مقتل که بگذریم
داغِ بزرگِ قلبِ عقیله ، رقیّه است


محمّدقاسمی




دلم از عشق در به در شده است شب تنهایی ام سحر شده است می پرم تا مدینه بی پروا نوبت این شکسته پر شده ا
چهارشنبه 05 خرداد 1395 ساعت 18:46 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دلم از عشق در به در شده است

شب تنهایی ام سحر شده است

 می پرم تا مدینه بی پروا

نوبت این شکسته پر شده است

 شعله های قدیمی یک عشق

در وجودم چه بیشتر شده است

 خبر آمد – که آمده از راه

آنکه بر عشق برگ و بر شده است

 ملکی می دهد ندا که “حسین”

مژده این بار هم پدر شده است

 صحن خشک دو چشمم امشب با

قدم نو رسیده تر شده است

 

 دختری که قرار سینه ی ماست

حرمش مکه و مدینه ی ماست

 

دل ما و دل صنوبری ات

سر ما و سریر سروری ات

 

با دو دستت بیا هوایم کن

آرزویم شده کبوتری ات

 پری خانه ی امام حسین

دست ما و عطای کوثری ات

 زلف ما از ازل گره خورده

به سر گوشه ای ز روسری ات

 به در خانه ات گدا هستم

شده شغلم همیشه نوکری ات

 چِقَدَر شکل فاطمه هستی

به فدای نگاه مادری ات

 

 آسمان پای مقدمت پا شد

با قدومت مدینه غوغا شد

 

 هردو چشمت همیشه شیداتر

هر یکی از یکیست دریاتر

 کسی مانند تو نیامده است

مثل خالق همیشه یکتاتر

 اوج فهمت فراتر از درک است

از عروج خیال بالاتر

 از تو گفتن چه کار دشواریست

واژه در واژه ات معماتر

 بوده ارباب صاحب فرزند

تو رسیدی شده است باباتر

 تو رسیدی و با وجودت شد

خانه اش از بهشت زیباتر

 

از زبانت “پدر” شنیدنی است

چه قدر ناز تو خریدنی است

 

 چشم خود را همین که وا کردی

همه جا را پر از صفا کردی

 با همین سن کوچکت کار

حضرت خضر و نوح را کردی

 غیر تو پرده دار عشق نبود

سر عشق را تو بر ملا کردی

 با حضورت دل از همه بردی

همه را مست و مبتلا کردی

 جای گریه “حسین” میگفتی

بعد از آن عمه را صدا کردی

 لحظه ای بعد روی دوش عمو

تو خودت را چه خوب جا کردی

 

نذر تو یک سبد شکوفه و یاس

شده هم بازی ات عمو “عباس”

 

رونق بزم عرشیان شده ای

حسرت اهل آسمان شده ای

 در زلال نگاه این دنیا

رود جاری و بیکران شده ای

 بانوی من درست می بینم ؟

چه شده این همه کمان شده ای؟

 کاش می مُردم و نمی دیدم

هدف سنگ شامیان شده ای

 سر بازار خنده می کردند

خسته از دست این و آن شده ای

طلب مرگ می کنی از بس

دست و پا گیر کاروان شده ای

 کنج ویرانه پر زدی رفتی

بوسه بر زخم سر زدی رفتی

 

 محمد حسن بیات لو




مثل هرشب که باده میخواهیم آمدیم و زیاده میخواهیم جام خالی و دست خالی تر گرچه از ما نمی ستاند زر م
چهارشنبه 05 خرداد 1395 ساعت 18:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مثل هرشب که باده میخواهیم

آمدیم و زیاده میخواهیم

جام خالی و دست خالی تر

گرچه از ما نمی ستاند زر

می دهم جان برای باده ی او

سجده آرم به پای باده ی او

درِ میخانه حاجتی داریم

ساقی با کرامتی داریم

أن قریب است مستمان بکنند

ای خوشا زیر دستمان بکنند

ساقی ما ز بس جوانمرد است

بین این بزم کاتبم کرده است

روح تازه به هست من دادند

قلم عشق دست من دادند

تا دم مرگ میزنم فریاد

هر که ساقیست خانه اش آباد

مینویسم چقدر با عشق است

ساقی نازدانه را عشق است

بس که مِی خورده این قلم با من

دفترم گشته است تَردامن

با قلم خوش به حالمان باشد

رقص مستی حلالمان باشد

مست مستیم عالمی داریم

عهد و پیمان محکمی داریم

عهد بستیم تا که جانی هست

جوهری هست و زندگانی هست

از خُم هیچ کس سبو نزنیم

جز سه ساله به غیر رو نزنیم

مدد از آن سه ساله می جویم

بسم ربِّ الرّقیه میگویم

آتش عشق را به پا کردم

به خداوند اقتدا کردم

اول کار یا علی مددی

یل کرار یا علی مددی

پا نهادم به راه بسم الله

با توسل به شاه بسم الله

عشق جانانه میکنم امشب

مدح دردانه میکنم امشب

تا ابد هم از او دمادم خواند

مدح او ناتمام خواهد ماند

دل پاکش شدید بابایست

خنده هایش عجیب زهرایست

می برد او دل ملائکه را

تکیه داده به تاج و تخت خدا

بخدا که تمام ایمان است

عاشق او فقط مسلمان است

معنی واژه ی مسلمانیست

غیر از این هر که گفته نادانیست

یک تنه کرده کار صدها مرد

با همان سن کم بزرگی کرد

زنده اسلام از قیامش شد

سند ملک دین به نامش شد

خود امام و امامه اش زینب

مهر و امضای نامه اش زینب

دارد او سلطه بر قلمروء عشق

کعبه در سجده است رو به دمشق️

 

در کمالات و رتبه بی همتا

مستمند نگاه او موسی

معنیِ کاملی ز اعجاز است

دم عیسایی اش نبی ساز است

موج عشق است در دل دریاش

میچکد عصمت از قد و بالاش

روزیِ انبیا ز کیسهء اوست

هرچه از دوست میرسد نیکوست

ز عنایات ذات رحمانی

هرکه را داده است عنوانی

به یکی ربنای عرفانی

به یکی خاتم سلیمانی

به یکی داده چشم بارانی

به یکی سجده های طولانی

به یکی باده های روحانی

به یکی مستی دعا خوانی

به یکی شور و شوق ربانی

به یکی آنچه را نمیدانی

چشم یعقوب هم چراغانی

زانکه یوسف شدست کنعانی

به یکی داده ملک و انگشتر

به خلیل خدا سپرده تبر

داده ایوب را صبوری تا

بشناسد جناب زینب را

نوح اگر شد ز خشم طوفان رد

از عنایات این سه ساله بود

با توسل به دامنش عیسی

دیدهء کور را کند بینا

صالح از لطف لیلیِ افسون

شتر از کوه میکشد بیرون

بهر اینان کمک ز غیب رسد

گر که گویند یا رقیه مدد

تا که گویند یا رقیه مدد

تازه اعجازشان عیان گردد

میشود اژدها عصای کلیم

میشود نور نار ابراهیم

میشود چاک سینهء صد نیل

میشود حفظ خون اسماعیل

میشود سوی منزلش راهی

حضرت یونس از دل ماهی

میشود شاه آن فتادهء چاه

گر که گیرد مدد ز دختر شاه

شهر کنعان مریض او گردد

صد زلیخا کنیز او گردد

قلهء باور است این دختر

ثانیِ کوثر است این دختر

زینت خانوادهء حیدر

به به از این نوادهء حیدر

ایها الناس مست و مجنونم

سگ کوی رقیه خاتونم

سگ او هستم و سرم بالاست

این خودش آرزوی خیلی هاست

تا قیامت به زیر دینم من

بندهء دختر حسینم من

سر من بهر یار خواهد رفت

بی گمان روی دار خواهد رفت

ای خوش آن دم که میروم از دست

عاقبت میشوم رقیه پرست

همه اوصاف رب از او بارد

به خدا که پرستشم دارد

ای کسانی که فکر توحیدید!

در وجودش به جز خدا دیدید؟

در وجودش نبی هویدا نیست؟

او خودش مصطفاست! پیدا نیست؟

مخزن وحی سینه اش نبویست

شهر علم و مدینه اش نبویست

اهل دین مظهر عدالت اوست

نقشِ بر خاتم امامت اوست

اول و آخر است مثل علی

بغض او هم شر است مثل علی

منکرانش به جهل میمیرند

از معاویه مزد میگیرند

چه بود عالم و چه دشمن و دوست

بد به حال کسی که منکر اوست

عالمه ، فاضله ، مفهمه بود

المثنای نور فاطمه بود

صاحب سیره و مرام حسن

در کرامات هم مقام حسن

با خدا و حسین هم خون است

باب حاجات زینبیون است

شده گسترده سفرهء بذلش

جان فدای عمو ابالفضلش

چه بگویم من از فضیلت او

خارِقُ العاده است مثل عمو

دل به عشق برادرش داده

به سلوک امام سجاده

رحمت الله ماست کوچک نیست

وجناتش شبیه کودک نیست

جای بازی نماز میخواند

با چه نازی نماز میخواند

شد مکبّر ز عرش اصرافیل

اقتدا میکند به او جبریل

مثل زهرا چقدر قامت بست

این عبادات ارث فاطمه است

او مُبرّا بُود ز نقص و نیاز

شده تکبیرش آبروی نماز

میکند با هزار عشوه أدا

حمد و توحید رکعتینش را

کاش ماهم مقربش بشویم

شامل وِتر هر شبش بشویم

حب او پیر دِیْر میسازد

عاقبتهای خیر میسازد

 

در جهان عدل و داد میخواهید؟

شافعی در معاد میخواهید؟

پس بگیرید دامن او را

تا مُجزّا شوید روز جزا

در قیامت خودش همه کارست

به گمانم که زجر بیچارست

نکند زجر را ببخشد او!!!

ای که لعنت به این سگ ترسو

کودک نیمه جان زدن دارد؟

بچهء ناتوان زدن دارد؟

به امام زمان عاشورا

روضه ام تا که میرسد اینجا

آه سینه نهفته میماند

حرفهایم نگفته میماند

میکنم دست و پای خود را گم

به خدای رقیه(س) ای مردم

کودکان از هوار میترسند

از بیابان تار میترسند

هرکجا صحبت از بیابان است

حرف اصلی تب مغیلان است

میبُرد ، زخم میکند گاهی

آنچنان که نمیکشی آهی

نفست را عجیب میگیرد

دام صحرا غریب میگیرد

تازه این خار اول کار است

ماجراهای بعد دشوار است

آه از داغ تازیانهء هرز

آه از سردیِ شب و تب و لرز

خون بریزید روضه مکشوفست

بعد ازین نوبت غم کوفست

کاش میشد فقط نویسم آه

آه از مجلس عبیدالله

جان گداز است روضه جان بدهید

خودتان را به او ‌نشان بدهید

بدنش ناتوان شده اما

قامت او کمان شده اما

گرچه باران زخم میبارد

دشمنش گرچه عبدِوُد دارد

نسب از حیدر اُحُد دارد

شام و کوفه که جای خود دارد

عالمی زیر پاش میلرزید

از نگاهش یزید میترسید

من بمیرم که ناخوشش کردند

مردم شام دِق کشش کردند

خیری از شامیان ندید این طفل

بسکه زخم زبان شنید این طفل

اهل این شهر شوم صد رنگند

عاشق پرت کردن سنگند

قدم اولش هدف گیریست

بی اهمیت است دشمن کیست!

چه سه ساله چه مرد رویین تن

به هدف میزنند معمولن

رو سیاهی به شام مانده هنوز

نیمی از انتقام مانده هنوز

حضرت آفتاب می آید

پسر بوتراب می آید

با همین سوز و آه و گریه خوشم

سالیانیست با رقیه(س) خوشم

در دلم عشق جُستُجو کردم

صد و ده بیت نذر او کردم

 

 عماد بهرامی




مدح و روضه حضرت رقیه در زیر پایت منزلم را آفریدی دل را فقیر روی ماهت برگزیدی اصلاً برای مقدمت، سر قا
چهارشنبه 05 خرداد 1395 ساعت 18:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مدح و روضه حضرت رقیه


در زیر پایت منزلم را آفریدی
دل را فقیر روی ماهت برگزیدی

اصلاً برای مقدمت، سر قابلی نیست
دنیا به پایت آمده وقتی رسیدی

مارا زمان ِ خلقتت نوکر نوشتند
از روز اول نوکر خود را خریدی

نفرین به آنکه منکر اسم تو باشد
در کاروبارِ دلبری فردی وحیدی

خون در رگم خشکیده باشد بی نشانت
شکرِ خدا هستی و در قلبم تپیدی

بالای عرش حق نوشته "یا رقیه"
پس بی برو برگرد بر جنت کلیدی

اینجا تماماً چشمِ گریانم تو باشی
از اشک خود بر گوشه ی چشمم چکیدی

بی شک بنای مدح تو با روضه باشد
وقتی که بابا را به اوج نیزه دیدی

پایت که دارد آبله ، اما شتابان
در غارت خیمه ز ترست می دویدی

از قافله جاماندی و دنبالت آمد
با ضربه ی دستش دگر چیزی ندیدی

آن شب که از دوری بابا ناله کردی
سر را به روی دامنت آخر کشیدی

هرکس لقب دارد... منم کلبُ الرقیه
محشر نمایان می شود این روسفیدی


علی احمدیان ـ جنت




آنکه مرا به اشک غمش استحاله کرد دل را به فیض خون جگر دشت لاله کرد با سر سپرده هاش مرا هم پیاله کرد بر
چهارشنبه 05 خرداد 1395 ساعت 18:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آنکه مرا به اشک غمش استحاله کرد
دل را به فیض خون جگر دشت لاله کرد
با سر سپرده هاش مرا هم پیاله کرد
بر آستان خویش سرم را حواله کرد

 

دل از ازل ، اسیر غم و اشک و ناله بود
قربانی نگاه نگاری سه ساله بود

درهای عشق رو به دلم گر که باز شد
از لطف این سه ساله ی سائل نواز شد
دستم گدای عشق شد و بی نیاز شد
“ذاکر” اگر که صاحب این امتیاز شد

از لحظه ی نخست دلش با رقیّه بود
یک عمر گرم زمزمه ی یا رقیّه بود

این خانمی که در دل سقّا علم زده ست
با خنده ای نظام جهان را به هم زده ست
هر بار در خیال دو چشمم قدم زده ست
فوراً بساط شاعری ام را رقم زده ست

او پیر عاشقی ست ؛ نگویید کودک است
“انگار فاطمه ست که در قاب کوچک است”

جایی که شانه های علمدار جای اوست
بی شک حسین فاطمه هم مبتلای اوست
استاد حُجب و عفّت و شرم و حیای اوست
زینب که عرش ذرّه ای از خاک پای اوست

او در جلالت و عظمت بی قرینه شد
آیینه ی تمام نمای سکینه شــد

در جاودانگیّ خودش ، بیکرانه است
حال وهوای هر نفسش شاعرانه است
زیباترین بهانه ی هر عاشقانه است
لعنت بر آنکه منکر این نازدانه است

درد دل همه به نگاهش دوا شده ست
حاجات ما کنار ضریحش روا شده ست

چشمی به یاد حضرت شیب الخضیب ، تر
چشمی ز داغِ گونه ی خدّ التّیب ، تر
بود از تمام اهل حـرم بی شکیب تر
مثل پدر غریـب ولی نه ، غریب تر

گنج حسین بوده و در خاک می رود
دارد از این خرابه به افلاک می رود

با سر پدر رسیده کنارش ، عجب سری !
در کربلا گذاشته از خود چه پیکری !
صورت بهشتِ زخم ، بمیرم چه منظری !
بالای دست دخترکش ، بر چه منبری …

چشمش که بسته بود پُر از شرم اشک شد
در دامن سه ساله ی خود گرم اشک شد

جایی که سیّــدالشّهدا گریه می کند
با گریه هاش ارض و سما گریه می کند
بر حال شام ؛ کرب و بلا گریه می کند
همراه با حسین ؛ خدا گریه می کند

او رفت و عشق را به زمین و زمان سپُرد
لب را گذاشت بر لب بابا و جان سپُرد

محمدقاسمی




مثل خماری که شدیدا در پی باده ست پای قلم دنبال مدحش راه افتاد است شهر مدینه مملو از باران رحمت شد هم
چهارشنبه 05 خرداد 1395 ساعت 7:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مثل خماری که شدیدا در پی باده ست
پای قلم دنبال مدحش راه افتاد است

شهر مدینه مملو از باران رحمت شد
همچون حسین انگار قلب آسمان شاد است

بیت الحسین از یمن او بیت المقمر گشت
چشم خدا روشن ازاین فرخنده میلاد است

یکبارِ دیگر سوره‌ی کوثر شده نازل
آیینه‌ی خیر النسای شاه شهزاده ست

دل برده از بابا به شکلی که خدا انگار
از عشق یک ام ابیهای دگر داده ست

او آمد و شد ماه شب های عموجانش
سنگ صبور عمه شد با اینکه نوزاد است

پشت سر بابا نمازش دیدنی باشد
در انتظار ربنایش مهر و سجاده ست

عمر گرانش گرچه تنها سه ورق خورده
اندازه ی صد سال از او روضه در یاد است

زنجیر ها با اینکه خیلی دست و پا گیرند
یکبار حتی بین راه از پا نیفتاده ست

در بین صحرا گم شده یک شب تک و تنها
بعد از همان شب لهجه اش دارای ایراد است

اوضاع دستش نیست اصلا خوب، با این حال
باید بگیرد در خرابه تشت را با دست

یک شب خرابه شد خرابِ حال ویرانش
تا صبح محشر آن خرابه دیگر آباد است

سید محمد مظلومان




بنت الارباب در بحر ولا گوهرِ نایاب آمد در شامِ سیه،دخترِ مهتاب آمد با ذکرِ حسین حسین همه گل ریزید م
چهارشنبه 20 خرداد 1394 ساعت 9:55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشک مهتاب

ای پاک تر از اشکِ زلالِ مهتاب
در بحرِ ولا گوهرِ ناب و کمیاب

دل گشته دخیلِ چادرِ خاکی تو
یا سیِّدتی رُقیّه بِنتُ الارباب

حمید رضا گلرخی

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



قدم کیست که آورده بهارِ دگری این بهار آمد و آورده نگار دگری چه نگاری که بَرَد دیده و عقلِ همگان چه به
دوشنبه 18 خرداد 1394 ساعت 19:50 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

قدم کیست که آورده بهارِ دگری
این بهار آمد و آورده نگار دگری
چه نگاری که بَرَد دیده و عقلِ همگان
چه بهاری که به دل داد ه قرارِ دگری
ام اسحاق زند خنده بروی ثمرش
ثمرش کیست رقیه ، گل عذار دگری
هم رقیه چو بهار و هم حسین است بهار
پس بهار است در آغوش بهار دگری
نوکر کوی رقیه به همین مفتخر است
چون که هرگز نرود در پی کارِ دگری
اَنَا مجنونِ رقیه زلبم نیست جدا
غیر از این گفته مرا نیست شعار دگری
عشق را حب علی هست عیار و معیار
لیک این عشق به ما داده عیار دگری
سر ناچیز من ای کاش به کارش آید
وَر نَه این دار بخواهم وَ نَه دار دگری
توبه کردم که دگر دل نسپارم به کَسی
عشق باز آمد و دادش به نگار دگری
راه حق در همه جا طی طریق علویست
آمد از بهر نگار آینه دارِ دگری

مهدی روحانی کاشمری

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



حضرت رقیه (س)-ولادت شب پر از خاطره بود – مثل افكار نسیم – و هوا منتظر عطر گل گندم صبح – همه جا رنگ خد
یکشنبه 17 خرداد 1394 ساعت 10:19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه (س)-ولادت

 

شب پر از خاطره بود – مثل افكار نسیم – و هوا منتظر عطر گل گندم صبح – همه جا رنگ خدا داشت و نور –  از پسِ پرده شب – بار دل می‌آورد –  نَفَسِ شب بوها ساده و سبز – زینت باغچه را می افزود – و خدا – پای اُرجوزه میلاد بهار – گل عرشی می‌كاشت – تا زمین را به دل غنچه زرین بهشت –  پاك و بی واسطه پیوند دهد – در سماعی  پر شور – وسط هلهله آینه ها – خبر رویش ناز    آوردند – از فراسوی بهشت – از بُنِ طرح حقیقت – نم نمك شب میرفت – تا دلش را بدهد دست هوای دم صبح – آن زمانیكه همه پنجره ها سمت سحر باز شدند – خواب از چشم مدینه كه پرید – عطری از حور وزید –  و ملك خواند آواز – روشنی دست محبت    كه كشید – به دل خیسِ تمنای عروج شبنم – در نهانخانه راز – ناگهان پلك دل عشق پرید – ابر رحمت بارید –   و زمین خیس شد  از تازگی صبح امید – آسمان عشوه ای از مستی كرد – شرق چشمان همه زیبا شد – ضربان دل گل بالا رفت – مثل تصنیف نَفَسهای ملائك از عرش – عشق افتاد به خاك – خانه قلب حسین – پر شد از روح سپیده – به به – برق لبخند خدا را به خدا میشد دید – در تجلی نشاط زینب – و اباالفضل چه اشكی میریخت – اشك شوقی شیرین – پای قنداقه عشق –   علی اكبر هم بود – با تمنای رسولانه یك بوسه سبز – از گل گونه یاس ملكوت – راه را باز كنید – حضرت بانی عشق آمده است – رو نما آورده است – همه مهر و محبت ها را – گل اشراقِ بهشت و سحر و شعر و نماز – رمز پیوند بشر را به خدا –   سرّ تفسیر بهار و گل سرخ – روحِ رویش بی آب – نامی از جنس دعا – دل – رقیّه – مادر – همه خوبیها را آورده است – همه را از طرف شخص خدا آورده است – رو نما آورده است –   و خودش – یك دل عاشق و سرشار سرور – و نگاهی پر مهر – تا بتاباندش از عمق وجود – به ضمیری روشن – به همانیكه خداوند نگاهش كرده است – مادری پاك تر از آینه و آب و بهشت – مادری نورانی – روحِ مریم نَفَسِ رویاهاش – مومنه – قدّیسه – مادری –  سبز تر از بركت باران – مادری – دورتر از حدِّ تصوّر در شأن – و مقامش در شعر – كه اگر جز این بود –  میتوانست مگر-  مصدر تابش انوار رقیّه بشود – الغرض غنچه ای از نور دمید – جشن مولودی آلاله عرش است امروز – آنكه دل برده از آقای جوانان بهشت –  راستی كیست مگر این دختر – نقشی از مادر سادات كه دستان خدا – روی بومِ سحر سبز عنایت – با لطف – در دل سیب تجلی طهارت – با نور – چه هنرمندانه – چه صمیمانه و بی نقص كشیده است – خدا – ذوق خود را چه قشنگ – هدیه داده است به عشق – بسكه این گل زیباست – چشم عباس به وجد آمده است – و در آغوش دلش شوق رقیّه خواب است – میشود گفت تمام دلش آكنده از اوست – چه عموی خوبی – پرنیان ملكوت دستش – بالش خواب برادر زاده است – مهربانی پیداست – دلربایی پیداست – پاكی عشق تماماً پیداست – از نگاهی كه اباالفضل به این گل دارد – گل نگو روح بهار – دُرَّةُ التّاجِ حسین – عمه اش زینبِ  زهرا و علی – عمه اش عاشق اوست – دوست دارد بنشیند وَ به او خیره شود – چشمهایش بسكه – مثل چشمان حسینش گیراست – آیت صورت او آینه ایست –  كه برابر شده با سوره كوثر -  انگار – نور زهراست كه تكثیر شده است – چشم در روشنی چارقدش میماند – جذبه شامخ ابروی علی – جلوه غیرت حق است كه زینب دیده است– پای پیوند دو ابروی رقیّه – آری – هركه او را دیده است – از شعف خندیده است –  ولی انگار حسین – با نگاهی كه به چشمان رقیّه دارد- با سرشكی به ذلالی نهاد كوثر – در خیالات سه سال بعد است – یاد آن روز كه باید برود –  بی خداحافضی از این دختر – به سفر سمت خدا – یاد آن روز كه از نیزه ببیند او را – با دو دست بسته – گیسوانی خاكی – بی معجر – یاد وقتیكه به عمه گوید –  من پدر میخواهم – یاد سنگینی زنجیر وَ دستی لاغر – شانه هایی خسته – یاد پاهای پر از آبله اش – شومی شام بلا – خیزران و لب خونین و می و طشت طلا – و دل خون رقیّه – وقتی – لب به روی لب بابا بگذارد – گوید – كی یتیمم كرده – كی بریده است رگ حلق تورا بابا جان – در شبی بی مهتاب – كه پر از خاطره تلخ و كبود است .

 

مصطفی متولی

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



حضرت رقیه (س)-ولادت ای دختر امام شهیدان خوش آمدی دانش پژوه مکتب قرآن خوش آمدی بنت الحسین ، اخت امام
یکشنبه 17 خرداد 1394 ساعت 10:19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه (س)-ولادت

 

ای دختر امام شهیدان خوش آمدی

دانش پژوه مکتب قرآن خوش آمدی

بنت الحسین ، اخت امام ، عمه امام

دُر عفاف و گوهر ایمان خوش امدی

نامت رقیه ، شهرت مرغی مهاجر است

ای مرغک مهاجر دوران خوش آمدی

روز ولادت آمدی از غیب بر وجود

فرمود بر تو حجت سبحان خوش آمدی

شهزاده است مادر تو حضرت رباب

بابات نیز حجت سبحان خوش آمدی

اکبر تو را برادر و زین العباد نیز

عباس عموی توست کماکان خوش آمدی

شعبان مه معظم و ماه محمد است

ای ماه عشق در مه شعبان خوش آمدی

عمر کمت ، به معرفت عمری دوباره داد

ای موجب سعادت انسان خوش آمدی

ویرانه شرمسار حضورت بود هنوز

گنجینه ی محبت و عرفان خوش آمدی

هرچند از تو کرب وبلا قدردان نشد

فریاد زد دمشق که ای جان خوش آمدی

ویرانه نشینی ات برکت بود چون ز تو

کاخ معاویه شده ویران خوش آمدی

 

ولی الله کلامی زنجانی

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



حضرت رقیه (س)-ولادت گفتم به خرد که خوش گواهی میلاد رقیه در چه ماهی است گفتا که دمیده شد به شعبان نو
یکشنبه 17 خرداد 1394 ساعت 10:18 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه (س)-ولادت

 

گفتم به خرد که خوش گواهی

میلاد رقیه در چه ماهی است

گفتا که دمیده شد به شعبان

نوری که تجلی اش الهی است

 

ولی الله کلامی زنجانی

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



حضرت رقیه(س)-مدح روزی که مرا مقام عصمت دادند بر حضرت من کلید جنت دادند در حشر محب من نباشد نگران زی
یکشنبه 17 خرداد 1394 ساعت 10:16 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-مدح

 

روزی که مرا مقام عصمت دادند

بر حضرت من کلید جنت دادند

در حشر محب من نباشد نگران

زیرا که مرا اذن شفاعت دادند

 

محمود ژولیده

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



حضرت رقیه(س)-ولادت از عشق می نویسم و از بیقرارها از باده می نویسم و از می گسارها از چشمه می نویسم و
یکشنبه 17 خرداد 1394 ساعت 10:14 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-ولادت

 

از عشق می نویسم و از بیقرارها

از باده می نویسم و از می گسارها

از چشمه می نویسم و از آبشارها

از شاخه می نویسم و بانگ هزارها

از غنچه ای که آمده با آن بهارها

از جلوه ای که آمده تا محشری کند

از میوه ای که آمده تا نوبری کند

از آیه ای که آمده تا کوثری کند

از دختری که آمده تا مادری کند

پس می رود ز آمدنش انتظارها

اصلا بعید نیست که آقاترین شود

این خانمی که آمده لیلاترین شود

زینب رسیده است که کبراترین شود

در اوج جلوه آید و زهراترین شود

طفلی سه ساله با همه این وقارها

پر کرده است آمدنت جای عشق را

عشقت کشانده باز وسط پای عشق را

می دید در نگاه تو دنیای عشق را

باعث شده است خنده بابای عشق را

لبخند تو که برده ز بابا قرارها

کار دلم به خواندن چاووش می کشد

وقتی تو را حسین در آغوش می کشد

فریاد عشق از سر خاموش می کشد

وقتی تو را عموی تو بر دوش می کشد

تا روی دامنت ننشیند غبارها

عشقت دلیل اوج مقاماتمان شده

میخانه غم تو خراباتمان شده

نام تو ذکر اغلب اوقاتمان شده

وقف مزار عمه ساداتمان شده...

...این جان و؛ وقف راه تمام مزارها

باید که پای عشق تو دل را خراب کرد

نام تو را به سر در هر سینه قاب کرد

مابین عشق با تو، تو را انتخاب کرد

خون خورد و غصه خورد و جگر را کباب کرد

خطی کشید بر همه کار و بارها

ما از قدیم در تب و تاب خرابه ایم

بدمست های باده ناب خرابه ایم

ویران نشین قلب کباب خرابه ایم

دیوانه توایم و خراب خرابه ایم

ای گنج خفته در دل اندوه زارها

کوهی ز درد و رنج و تب و زخم و آبله

از خاطرات نیمه شب تلخ قافله

از سنگ و تازیانه و زنجیر و سلسله

از دست زجر و خولی، از دست حرمله

داری به جسم کوچک خود یادگارها

سوگند میخورم به شررهای ناله ات

بر گونه های سرختر از برگ لاله ات

بی بی قسم به عمر تو عمر سه ساله ات

بنویس... بلکه از برکات حواله ات

راهی شویم تا حرمت باز بارها

 

محمد بیابانی

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



حضرت رقیه(س)-مدح با طعم خنده های تو دنیا از این به بعد نشناخت فصل فصل سرازپا از این به بعد ای خوش به
یکشنبه 17 خرداد 1394 ساعت 10:11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-مدح

 

با طعم خنده های تو دنیا از این به بعد

نشناخت فصل فصل سرازپا از این به بعد

ای خوش به حال اهل مدینه که شد عیان

در چهره ی توحضرت زهرا از این به بعد

دردانه ی حسین شدی و چنین شدی

عشق علی اکبرِ لیلا ازاین به بعد

تو آمدی و لفظ عمو تازه پاگرفت

تکمیل گشت معنی بابا از این به بعد

تو گفته ای وعمه ی سادات گفته اند

در روضه ها به زینب کبری از این به بعد

هم دختر حسینی و هم مادرش، شدی

معنای لفظ ام ابیها از این به بعد

کم کم در این مسیر می آید به گوشمان

لفظی شبیه روضه بفرما از این به بعد

پایان این غزل همه روضه ست گریه کن

با گوشواره و ترک پا از این به بعد

 

مهدى رحیمى

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



یا رقیه بنت الحسین (علیهما السلام) از خود بیا رها شو بگو یا رقیه جان (س) با عشق آشنا شو بگو یا رقیه جان(س) ای سر بیا به خاک کف پاش بوسه زن از گردنت
سه شنبه 10 تير 1393 ساعت 18:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا رقیه بنت الحسین (علیهما السلام)

 

از خود بیا رها شو بگو یا رقیه جان (س)

با عشق آشنا شو بگو یا رقیه جان(س)

ای سر بیا به خاک کف پاش بوسه زن

از گردنت جدا شو بگو یا رقیه جان(س)

عالم تمام ، وقف عزای سه ساله اند

وقف همین عزا شو بگو یا رقیه جان(س)

مانند ما که کلب حریم رقیه ایم

کلب حرمسرا شو بگو یا رقیه جان(س)

چون کل انبیای عظامند سائلش

همرنگ انبیا شو بگو یا رقیه جان(س)

چشمان خویش زیر قدمهای او گذار

قالی نخ نما شو بگو یا رقیه جان (س)

گفتی: زمین کرببلا را ندیده ای ؟ !!!!!

راهیّ کربلا شو بگو یا رقیه جان(س)

هر کس غزل بگوید از او اهل جنت است

جعفر غزلسرا شو بگو یا رقیه جان(س)

 

سروده جعفر ابوالفتحی




بوی گل در همه ارض و سما پیچیده بازهم باغ جنان جامه نو پوشیده دست مولاست به این سفره نمک پاشیده در کویر دل من باز گلی روئیده بروی خاک ملائک
جمعه 30 خرداد 1393 ساعت 20:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بوی گل در همه ارض و سما پیچیده

بازهم باغ جنان جامه نو پوشیده

دست مولاست به این سفره نمک پاشیده

در کویر دل من باز گلی روئیده

 

بروی خاک ملائک همه گل می بارند

همگی بر لبشان سوره کوثر دارند

 

خبر آمد که شب هجر سحر خواهد شد

انتظار دل عشاق به سر خواهد شد

ماه رخساره ای از پرده بِدَر خواهد شد

باز هم حضرت ارباب پدر خواهد شد

 

عطر بانوی مدینه همه جا منتشر است

بیشتر از همه ساقی حرم منتظر است

 

گریه طفل بگوش آمد وشد غوغایی

عمه زینب به خودش گفت عجب زهرایی

عشق باباست عجب نیست شود بابایی!

گفت عباس که به به چه شب زیبایی

 

گفته بودند که او جلوه زهرا دارد

واقعاً بوسه به دستش بزنم جا دارد

 

در اصالت به نبی رفته به مولارفته

صورتش هاله نور است به بابا رفته

در شهامت به خود زینب کبری رفته

همه تأیید نمودند به زهرا رفته

 

آنقدر بر سر دستان عمو زیبا بود

عمه می گفت فقط"بترکد چشم حسود"

 

چه شبی بود شه علقمه زهرا را دید

دور گهواره او ام ابیها را دید

دیده وا کرد رقیه رخ سقا را دید

لب خندان علی اکبر لیلا را دید

 

ماه و خورشید و ستاره همه زیبا بودند

همه شان منتظر خواندن لالا بودند

 

آمده تا حرمش قبله حاجات شود

آمده نسل معاویه خرافات شود

آمده حرمله با گریه مجازات شود

شک نکن آمده که عمه سادات شود

 

گرچه ارباب علی داشت پیمبرهم داشت

شب میلاد رقیه شد و مادر هم داشت

 

لب اگر باز کند قند و شکر می ریزد

چادرش باز شود در و گهر می ریزد

چشم او اشک مناجات سحر می ریزد

سائلش باش که در دست تو زر می ریزد

 

هیچ کس اینقدر احساس ندارد دارد؟

چون رقیه عمو عباس ندارد دارد؟

 

جای دارد که همه خلق به او رو بزنند

در برش ماه وستاره همه سوسو بزنند

تازبان باز کند چنگ به گیسو بزنند

در حضورش شه و سائل همه زانو بزنند

 

گاه زهرا و گهی زینب کبری می شد

تا می آمد عمو عباس ز جا پامی شد

 

یک تنه او به دو صد شام حریف است حریف

چه کسی گفته که این طفل ضعیف است ضعیف

کاش بر خاک نیافتد که ظریف است ظریف

صورتش مثل گل یاس لطیف است لطیف

 

کاش ضربه نخورد چون که پرش می شکند

کاشکی داغ نبیند کمرش می شکند

 

همه گویند رقیه به پدر حساس است

یک نفر نیست بگوید که به سر حساس است؟

کاش از ناقه نیافتد چقدر حساس است

نوه فاطمه به درد کمر حساس است

 

خواب بود و پدرش رفت به میدان نبرد

ماند بیدار شبی و پدرش را آورد

 

مهدی نظری

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



یک جلوه کرد نور منور درست شد نورش تلالو کرد که گوهر درست شد از گرد و خاک مقدم او زر درست شد بهر ثناش این همه منبر درست شد محبوبه ای به هیبت ح
جمعه 30 خرداد 1393 ساعت 20:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یک جلوه کرد نور منور درست شد

نورش تلالو کرد که گوهر درست شد

از گرد و خاک مقدم او زر درست شد

بهر ثناش این همه منبر درست شد

 

محبوبه ای به هیبت حیدر درست شد

 

 

یا ذو الجلال رکن جلال آفریده ای

اعجوبه وقار و کمال آفریده ای

او را فقط برای سه سال آفریده ای

یعنی برای امر محال آفریده ای

 

پیغمبری زنسل پیمبر درست شد

 

سر می دهند پای تو ایل و تبار ما

وفق مراد می شود این روزگار ما

کر شد دو گوش عالم و آدم زجارما

افتاده دست دختر ارباب کار ما

 

او لطف کرده و مشکل نوکر درست شد

 

یک یا رقیه گفته ام و جان گرفته ام

آشفته حال بودم و سامان گرفته ام

از دست این کریمه خودم نان گرفته ام

نذر سه ساله سفره احسان گرفته ام

 

نذرم قبول حاجتم آخر درست شد

 

در حلقه های سلسله دل بند می شود

لشکر گسیل کرده و خرسند می شود

سهم لبان حوریه لبخند می شود

او در لباس بنده خداوند می شود

 

بی نفح صور آمد و محشر درست شد

 

مریم کجا و حضرت لیلای پنج تن

در تو حلول کرده سراپای پنج تن

هستی چکیده ای تو زسیمای پنج تن

تکیه زدی تو یک تنه بر جای پنج تن

 

قدیسه ای به دامن کوثر درست شد

 

تا روز حشر قبله ی حاجات می شوی

تو سر بلند عرصه ی شامات می شوی

همپای زینب عمه ی سادات می شوی

و الله نور و عرض و سماوات می شوی

 

شاهد مثال قصه هم اختر درست شد

 

حورای کربلایی و زهرای دیگری

بنت الحسین ام ابیهای دیگری

جای تو نیست روی زمین جای دیگری

باید قدم زنی تو به دنیای دیگری

 

صرفا برایت عالم دیگر درست شد

 

ای جان فدای سوریه قربان کربلا

ما هم شدیم جمله مسلمان کربلا

خون شد دهان دیده ی مهمان کربلا

آتش زدند خیمه سلطان کربلا

 

از خیمه های سوخته معجر درست شد

 

با تازیانه دور و بر تو یکی یکی

خون کرده اند بر جگر تو یکی یکی

وقتی که ریخت بال و پر تو یکی یکی

گشته سپید موی سر تو یکی یکی

ای وای من مدینه ی دیگر درست شد

 

بال شکسته قصد پریدن نداشت که

دنبال پای خسته دویدن نداشت که

ظالم نفس نفس که بریدن نداشت که

موی یتیم زجر کشیدن نداشت که

 

درد سر است آمدنت شر درست شد

 

: شاعر : علیرضا وفایی (خیال )

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



از کودکی اش فاضله و عالمه بود چون شیرزن قبیله بی واهمه بود بر بوسه ی عمه بر جمالش سوگند از بدو تولدش خودش فاطمه بود جوادحیدری
جمعه 30 خرداد 1393 ساعت 20:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از کودکی اش فاضله و عالمه بود

چون شیرزن قبیله بی واهمه بود

بر بوسه ی عمه بر جمالش سوگند

از بدو تولدش خودش فاطمه بود

جوادحیدری

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



شبم صبح و صبحم پر از نورهاست دلم مست ومستی پرازشورهاست کلیم دلم را به دریا زدم شدم نوح و درباورم طورهاست به دریای طوفانی معجزه عصا بهترین
پنجشنبه 29 خرداد 1393 ساعت 9:57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شبم صبح و صبحم پر از نورهاست

دلم مست ومستی پرازشورهاست

   کلیم دلم را به دریا زدم

شدم نوح و درباورم طورهاست

به دریای طوفانی معجزه

عصا بهترین پاروی کورهاست

عصایم فقط عشق بی انتهاست

همان عشق پاکی که از دورهاست

مراسجده باید کند هرچه مست

جنون درتب و خون مغرور هاست

سه پلّه مرا تاخدا مانده است

سرم تشنه ی دار منصور هاست

چه می بینم این بار روی زمین

مدینه چرا مرکز حور هاست؟

همه در تعجّب همه در سکوت

زمین ازفلک غرق مأمورهاست

سلیمان شهر مدینه به تخت

به دور وبرش ازملک مورهاست

صلا می رسد رجعت کوثر است

قیامی پراز نفخه ی صورهاست

 

قیامت بپا شد بگو باهمه

رقّیه رسیده است یافاطمه

 

همه مست و درعین ناباوری

شده خیره بر روی این کوثری

که آمد زآفاق و از موعدش

جلوتر نموده بپا نموده محشری

درخشان چو درّ نجف از صدف

زنسل علی آمده گوهری

تمام آئینه کرده زهرا ظهور

در این چهره ی نازتر ازپری

مگو لعل و گوهر به این نور کل

مشو رد زمدحش چنین سرسری

خدا با جمالش برای ملک

زده در زمین قبله ی دیگری

دراین خانواده همه شاخص اند

ولی کس ندیده چنین دختری

کسی مثل او کی به یک نیم خند

زبابای خود می کند دلبری

به دستان بابا بود دیدنی

ندیده کسی اینچنین منظری

ابالفضل زیبا تر از قبل شد

چوزد بوسه براین رخ مادری

 

قیامت بپا شد بگو باهمه

رقّیه رسیده است یافاطمه

 

سه ساله ولی راه صد ساله رفت

چه شیدا چه زیبا چه خوش، واله رفت

گل از خجلت او شد عمرش قلیل

بهار حقیقی هرساله رفت

سفید آمد و یاس خوش رنگ بود

ولی حیف شد مثل آلاله رفت

کبوتر شد و ماهی رود بود

بمیرم که بی پّر وبی باله رفت

ستاره شد و یکدفه مثل برق

درآن تیرگی شب ضاله رفت

دلیل کم چشم کم سوش شد

زبسکه زهر دیده اش ژاله رفت

وگرنه که سیلی امانش نداد

که ازحنجرش قدرت ناله رفت

چه زجری کشید آنشب ازدست زجر

از آن مشت از صورتش هاله رفت

تمام تنش بسکه خون مرده بود

که هوش از سر شخص غساله رفت

فقط با تیمّم بدون کفن

تن آسمان زیر یک چاله رفت

 

قیامت بپا شد بگو باهمه

رقّیه رسیده است یافاطمه

شاعر: مجتبي صمدي شهاب

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



بنت الارباب در بحـر ولا گوهــرِ نایاب آمد در شامِ سیاه،حضرتِ مهتاب آمد با ذکرِ حسین حسین همه گل ریزید میلادِ رقیّه بِنتُ الارباب آمد حمید
چهارشنبه 28 خرداد 1393 ساعت 8:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بنت الارباب

در بحـر ولا گوهــرِ نایاب آمد

در شامِ سیاه،حضرتِ مهتاب آمد

با ذکرِ حسین حسین همه گل ریزید

میلادِ رقیّه بِنتُ الارباب آمد



حمید رضا گلرخی

 

با تشکر از شاعر گرامی بخاطر ارسال این شعر

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



دلم از عشق در به در شده است شب تنهايي ام سحر شده است مي پرم تا مدينه بي پروا نوبت اين شكسته پر شده است شعله هاي قديمي يك عشق در وجودم چه بيشتر
چهارشنبه 28 خرداد 1393 ساعت 8:38 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دلم از عشق در به در شده است

شب تنهايي ام سحر شده است

مي پرم تا مدينه بي پروا

نوبت اين شكسته پر شده است

شعله هاي قديمي يك عشق

در وجودم چه بيشتر شده است

خبر آمد كه آمده از راه

آنكه بر عشق برگ و بر شده است

ملكي ميدهد ندا كه "حسين"

مژده اين بار هم پدر شده است

صحن خشك دو چشمم امشب از

قدم نو رسيده تر شده است

 

دختري كه قرار سينه ي ماست

حرمش مكه و مدينه ي ماست

 

دل ما و دل صنوبري ات

سر ما و سرير سروري ات

با دو دستت بيا هواييم كن

آرزويم شده كبوتري ات

پري خانه ي امام حسين

دست ما و عطاي كوثري ات

زلف ما از ازل گره خورده

به سر گوشه اي ز روسري ات

به در خانه ات گدا هستم

شده شغلم هميشه نوكري ات

چِقَدَر شكل فاطمه هستي

به فداي نگاه مادري ات

 

آسمان پاي مقدمت پا شد

با قدومت مدينه غوغا شد

 

هر دو چشمت هميشه شيداتر

هر يكي از يكيست درياتر

كسي مانند تو نيامده است

مثل خالق هميشه يكتاتر

اوج فهمت فراتر از درك است

از عروج خيال بالاتر

از تو گفتن چه كار دشواريست

واژه در واژه ات معماتر

بوده ارباب صاحب فرزند

تو رسيدي شده است باباتر

تو رسيدي و با وجودت شد

خانه اش از بهشت زيباتر

 

از زبانت "پدر" شنيدني است

چقدر ناز تو خريدني است

 

چشم خود را همين كه وا كردي

همه جا را پر از صفا كردي

با همين سن كوچكت كار

حضرت خضر و نوح را كردي

غير تو پرده دار عشق نبود

سر عشق را تو بر ملا كردي

با حضورت دل از همه بردي

همه را مست و مبتلا كردي

جاي گريه حسين ميگفتي

بعد از آن عمه را صدا كردي

لحظه اي بعد روي دوش عمو

تو خودت را چه خوب جا كردي

 

نذر تو يك سبد شكوفه و ياس

شده هم بازي ات عمو عباس

 

رونق بزم عرشيان شده اي

حسرت اهل آسمان شده اي

در زلال نگاه اين دنيا

رود جاري و بيكران شده اي

بانوي من درست مي بينم ؟

چه شده اين همه كمان شده اي ؟

كاش مي مُردم و نمي ديدم

هدف سنگ شاميان شده اي

سر بازار خنده مي كردند

خسته از دست اين و آن شده اي

طلب مرگ ميكني از بس

دست و پا گير كاروان شده اي

 

كنج ويرانه پر زدي رفتي

بوسه بر زخم سر زدي رفتي

شاعر : محمد حسن بيات لو

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



بر طاق جنّان حك شده سیمای رقیه خورشید كمی از رخ زیبای رقیه مهتاب كه شب ها دل عالم برباید یك نور ز رخسارِ دل آرای رقیه دل در حرمش سجده كنان حل
دوشنبه 26 خرداد 1393 ساعت 21:27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بر طاق جنان حك شده سیمای رقیه

خورشید كمی از رخ زیبای رقیه

مهتاب كه شب ها دل عالم برباید

یك نور ز رخسارِ دل آرای رقیه

دل در حرمش سجده كنان حلقه به گوش است

چون منتظرِ بخشش فردای رقیه

گر هر دو جهان ابر شوند اشك بریزند

یك قطره ز هر آبله ی پای رقیه

من كس نگذارم به دلم پای گذارد

زیرا كه حریم دلِ من جای رقیه

گر سبزترین ارض خدا را كه ببینی

آراسته با سبزیِ دیبایِ رقیه

او راه رود اهلِ حرم مستِ نظاره

این اشكِ حسین از قد و بالای رقیه

هر كرده ی او آیینه ی حضرت زهرا

این وجه شرر بر دلِ بابای رقیه

با این كه غم كرب و بلا سخت گران است

سنگین تر از آن ناله و غم های رقیه

هر انس و ملك تشنه ی یك خنده ز رویش

روح همگان صفحه ی سودای رقیه

شاعر: حسن فطرس




یا رقیه... با دست کوچکش گره ها باز میکند طفل سه ساله ایست که اعجاز میکند دلبر نشسته است سر شانه پدر با ذکر نام فاطمه پرواز میکند امشب شب ولاد
یکشنبه 25 خرداد 1393 ساعت 16:20 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

ولادت حضرت رقیه(س)

یا رقیه...

با دست کوچکش گره ها باز میکند

طفل سه ساله ایست که اعجاز میکند

دلبر نشسته است سر شانه پدر

با ذکر نام فاطمه پرواز میکند

امشب شب ولادت زهرای ثانی است

یعنی که کار فاطمه آغاز میکند

مادر چه کرده ای به دل دخترت که او

ذکر تو را به روی لب آواز می کند

از عرش کبریا و دامان پاک عشق

قنداقه اش رسیده چقدر ناز می کند

امشب گدا شدیم به ما آب و نان بده

یک گوشه نگاه به مستضعفان بده

ای دختر حسین نوشته است روزگار

ما تا ابد ز عشق تو هستیم بی قرار

امشب بساط میکده آماده می شود

گویا برات کرب و بلا داده میشود

امشب بیا و رحمت خود را نزول کن

بی امتحان مرا به غلامی قبول کن

من هم گدای دخت حسین ابن فاطمه

هر جا نشسته ام شده آوا و زمزمه

با چشم خیس و قلب پر از شور و پر ز شین

لبیک یا رقیه و لبیک یا حسین

 

امیر فرخنده

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



میـان آینـه هــا عکس یــار افتــاده خـدا بـه حضرت اربـاب دختـری داده فرشتـه هـا همگـی در تـدارک اطعـام و دود کــردن اسپنـد بهــر
شنبه 30 فروردين 1393 ساعت 10:58 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

میـان آینـه هــا عکس یــار افتــاده  

      خـدا بـه حضرت اربـاب دختـری داده

فرشتـه هـا همگـی در تـدارک اطعـام    

      و دود کــردن اسپنـد بهــر شهـزاده

و بال حضرت جبریل فـرش راهش شـد     

     برای نوکـری اش لشکـری شـد آمـاده

و با شراب طهوری کـه بـا خــودش آورد     

  حراج کرده عمویش بـه کاسه هـا بـاده

تـو آمـدی که اجابت کنـی دعــای مرا     

  شبیـه حضـرت زهـرا به روی سجـاده

بیا به ما بچشان جرعـه ای ز آب حیـات

نثـار مقــدم پاکـت چهــارده صلـوات

 

بگــو برای همـــه از مقـــام بالایــت      

    کـه شهـد عشق چکیـده ز روی لبهایت

نشان بـده بــه همـه دلبرانـه بــودن را    

    اسیــر دلبــری ات بـود و هست بابایت

تویـی که عرش نشینی به شانه های عمـو   

     تویـی که شانـه ی عبـاس بوده جـا پایت

میان نافلــه عمــه چــه حاجتـی دارد      

   دخیــل بستـه بـه چـادر نمـاز زیبـایت

فـدای قامت سبـزی که مثل فاطمه بـود   

    ندیـده صحنـه ی گیتی دوباره همـتایت

 

تویی شبیه تر از هر کسی به مادرمان

شبیـه فاطمـه هستـی تو در برابرمان

 

کریمـه ای و کریمـان گـدای کـوی شمـا    

      و قبلـه گـاه دل ما فقط به سـوی شما

شمیـم سیـب رسیــده بیـا نگـاه بکــن  

     بیا که می وزد از کوچـه کوچه بوی شما

  مـرا بخـر کـه غلامـی بـدم ولـی بانــو     

    در آرزوی تــو هستــم در آرزوی شما

مـن از تبـار شریفـی ز نسـل سلمانــم    

      کــه اعتبـار گرفتــم از آبـروی شمـا

اگـر تمـام جهـان را کسی به من بدهـد   

   عـوض نمی کنم حتـی به تـار موی شمـا

 

تویی که دلبری ات برده صبر و هوش عمو

عمـوت ساقـی طفلان تـو مـی فروش عمو

 

تویی که باز شود صد گـره به دستانت       

   هــزار حاتــم طایـی گـدای احسانت

سه ساله دختـر ارباب هستی و پـدرت      

    دخیـل بستـه دلش را به ناز چشمانت

چگونــه حاجت خـود را گرفتی از بابا       

  چه صحنه های غریبی که دیده دامانت

مثال حضـرت یعقـوب می شـوی وقتی      

   بـه جـای پیرهنـی سر رسد به کنعانت

عجیب نیست که ما را اسیر خود کردی    

    عجیب نیست که چشمان ماست گریانت

 

خدا کند که به ما هم دمی اشاره کنی

به کـار خیـر محال است استخاره کنی

 

احمد(امین) ایرانی نسب

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



حضرت رقیه(س)-مدح او سفیر نهضت کرب و بلاست پنجه های کوچکش مشکل گشاست ناز او را عمه جانش می خرد خندۀ او از حسین دل می برد طفل اما بر بزرگی فاطم
چهارشنبه 08 آبان 1392 ساعت 9:23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-مدح

 

او سفیر نهضت کرب و بلاست

پنجه های کوچکش مشکل گشاست

ناز او را عمه جانش می خرد

خندۀ او از حسین دل می برد

طفل اما بر بزرگی فاطمه ست

پارۀ قلب حسین فاطمه ست

طفل اما مثل زینب شیر بود

گرچه کودک بود اما پیر بود

یک سه ساله دختر اما عالمه

صورتش سیب دو نیم فاطمه

طفل اما نور چشمان حسین

ذکر لالاییش قرآن حسین

طفل اما کوه رنج و درد بود

دختری کوچک ولیکن مرد بود

آسمان مبهوت طنازی اوست

حضرت عباس همبازی اوست

دست زینب شانه بر مویش زده

شاه عالم بوسه بر رویش زده

درد عالم را مداوا می کند

با نگاهش کار عیسی می کند !

ماورای درک و عقل این و آن

عمه ی با غیرت صاحب زمان

من فدای نام دلجویش شوم

کاش روزی زائر کویش شوم...

 




شعر مدح حضرت رقیه (س) ما در بهشت هستیم قطعا با رقیّه تنها دلیل مستی دل ها رقیّه شاهان همه در حیر
دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت 5:4 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ما در بهشت هستیم قطعا با رقیّه

تنها دلیل مستی دل ها رقیّه

شاهان همه در حیرت اند اینکه چگونه

دارد غلامان این همه یکجا رقیّه

آن کس که صد قرن از ممات او گذشته

با یک نگه او را کند احیا رقیّه

در عالم رویای ما ترکیب این است

عباس علی،یحیی حسین،زهرا رقیّه

آتش زند ما را همش این چند واژه

سیلی،لگد،یک بی حیا،بابا،رقیّه  

                                   یاسین قاسمی




خانه ام عرش معلاست خدا میداند مستی میکده برپاست خدا میداند هر دلی مست تولاست خدا میداند شب شب شاد
دوشنبه 10 تير 1392 ساعت 18:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خانه ام عرش معلاست خدا میداند

مستی میکده برپاست خدا میداند

هر دلی مست تولاست خدا میداند

شب شب شادی زهراست خدا میداند

 

شهر پیغمبر اکرم متبرک گشته

خانه ام مهبط انوار ملائک گشته

 

من حسینم که دلم محرم اسرار بود

من حسینم که سرم نذر ره یار بود

من حسینم پدرم حیدر کرار بود

جد عالی نسبم احمد مختار بود

 

من حسینم کرمم وسعت چندین دریاست

مادرم حضرت صدیقه کبری زهراست

 

من حسینم به همه عالم و آدم شاهم

من حسینم که شهنشاه عدالت خواهم

و هدایت گر هر مرد و زن گمراهم

حامی دین خدا هستم و ثاراللهم

 

من حسینم که به مهرم دو جهان می ارزد

تربتم بر همه ی کون و مکان می ارزد

 

من حسینم پسری از همه بهتر دارم

من حسینم پسری شبه پیمبر دارم

من حسینم که یلی چون علی اکبر دارم

پسری عاشق سجاده ی دلبر دارم

 

دو علی  داده خدایم چه بود بهتر از این

من که  راضی به رضایم چه بود بهتر از این

 

لکن حالا خبر از یاس معطر داده

آری آری به دلم مژده ی کوثر داده

جانمی جان نظری کرده و دختر داده

 و خدا در بغلم زینب دیگر داده

 

ثمرم امد و بابا شده ام خوشحالم

با چنین دخترکی من به خودم می بالم

 

 همسرم بار دگر قرص قمر زائیده

قمری که اثرش در همه جا تابیده

به قدومش پر خود را ملکی سائیده

همه آرام بگیرید عسلم خوابیده

 

خودمانیم که طعم عسلم شیرین است

نه همین ، صاحب دختر شدنم شیرین است

 

ساره و آسیه و هاجر و حوا آمد

نه فقط تاج سر مریم عذرا آمد 

بهتر این است بگویم خود زهرا آمد

غصه ای نیست دگر همدم بابا آمد

 

 

زهره ی هاشمیان گشته عزیز همه است

نوه ای از نوه های علی و فاطمه است

 

دخترم با خبر از سر ضمیر همه است

با ظهورش به غم و درد همه خاتمه است

نفسش چون نفس مادر خود فاطمه است

کاشف الکرب شبیه قمر علقمه است

 

نه فقط بر گل شهزاده تخلص دارد

بلکه در دادن حاجات تخصص دارد

 

قلب آئینه درخشنده تر از الماس است

صورتش صورت حوریه بود حساس است

موجی از عاطفه ها دارد و با احساس است 

زینت دوش یل ام بنین عباس است

 

به خودم رفته اگر سفره ی احسان دارد

روز و شب بر لب خود ذکر عموجان دارد

 

آنقدر محو رخش گشته و دل باخته ام 

آینه بهتر از این آینه نشناخته ام

تا که سوری بدهم سفره ای انداخته ام

به تمنای وصالش غزلی ساخته ام

 

 

عمه جانش که تماشای رو پوشش بکند

وقت آن است که گوشواره به گوشش بکند

 

دل عاشق به دل  دربه دری طعنه زده

چادرش بر نظر خیره سری طعنه زده

همچو شمسی که به نور قمری طعنه زده

چهره اش بر ملک و حور و پری طعنه زده

 

نام زیبای رقیه سر بام فلک است

 چشم بد دور- بگردم چقدر بانمک است

 

مادرش فاطمه ی خانه صدایش کرده

بیمه ی دائمی لطف خدایش کرده

از حسودان قبایل که جدایش کرده

از الان فکر جهیزیه برایش کرده

 

کاش باشد و خودش نیز عروسش بکند

کاش باشد و تماشای جلوسش بکند

 

کاش امروز به سر آید و فردا بشود

بلبل خوش سخن گلشن طاها بشود

زودتر رشد کند خوش قد و بالا بشود

چادری سر کند و زینب کبری بشود

 

قول دادم که گلم را سفر حج ببرم

قول دادم که برایش دو النگو بخرم

 

حوصله باشد اگر بافتن مو زیباست

گل و سنجاق سر و حلقه ی گیسو زیباست

مژه و سرمه و هر پرّش ابرو زیباست

گونه و خال و لب دختر خوش رو زیباست

 

به چنین گوهر زیبای خدا می نازم

به چنین دختر با حجب و حیا می نازم

 

هر دو وابسته ی چشمان تر یکدگریم

هر دومان زائر حال سحر یکدگریم

هر کجا هم برویم در نظر یکدگریم

صبح و ظهر و سرشب دور و بر یکدگریم

 

 

 هرکجا که بروم پشت سرم می آید

نفسم، نخل جوانم ،جگرم می اید

 

****


روزگاری که نباشم کمرش میشکند
بلبل خوش سخنم بال و پرش میشکند
وسط حمله ی دشمن سپرش می شکند
شانه و بازو و زانو و سرش می شکند

ریسمان گردن ریحانه ی من می بندند
به موی سوخته ی دختر من میخندند

شمر و سردسته ی او بانی جنجال شود
پیش چشمان همه غارت اموال شود
خواهرم تاج سرم راهی گودال شود
دخترم زیر سم اسب لگدمال شود

سحری دخترکم از سر زین می افتد

آه - با صورت خود روی زمین می افتد

 

شاعر: عليرضا خاكساري

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



باید سخن جاری شود تا ما بخوانیم باید خدا روزی کند نوکر بمانیم باید ز بالا گفت و از بالا مدد خواست
دوشنبه 10 تير 1392 ساعت 18:30 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

باید سخن جاری شود تا ما بخوانیم

باید خدا روزی کند نوکر بمانیم

باید ز بالا گفت و از بالا مدد خواست

چون نوکر ایل و تبار آسمانیم

با دادن گیسو به دست صاحب خویش

باید اطاعت داشت تا که می توانیم

باید سلوک عشق بازی را بپوئیم

اینگونه در سِلک رقیه جاودانیم

باید دمی محیا تر از عیسی رسد تا

کشتی احساسات مردم را برانیم

 

عیسی مسیح کوچکِ دنیا رقیه

هذا مقام المستجیر یا رقیه

 

زرینه خو سیمینه رو ای گوهر عشق

دل را به غارت میبری ای دلبر عشق

زهرا و زینب میشوی تا اینکه باشی

هم مادر و هم خواهر و هم دختر عشق

چون تاجی از یاقوت و مروارید عوض شد

جای تو با عمامهء روی سر عشق

آهِ تو صد تیغ دو دم دارد درونش

ای ذوالفقار بی قرار لشگر عشق

آغوش بابا منتظر مانده بیا و

شیرین زبانی کن به روی منبر عشق

 

من زندگی را وقف نام عشق کردم

تصمیم دارم تا که دور تو بگردم

 

با دستهای کوچکت چه دستگیری

سائل هر آنچه باشد آن را می پذیری

دل را روانه کردم از اینجا به کویت

دارم امید امشب تو دستم را بگیری

اسمِ تو را بردم جوابم را خدا داد

فرقی ندارد تو همان جوشن کبیری

چون سنگهایِ بارگاهت رو سپید است

هر بار زائر می شود آنجا فقیری

این گنبدِ کاشی و سنگ اسرار دارد

یک از هزارش این بود که بی نظیری

 

از آن خرابه که در وادی آن حرم شد 

جنگیدن مردانهء تو باورم شد

 

باید زر اندوده کند بابا تنت را

باید ز خار و خس بگیرد گلشنت را

تکرار کن بابا و عمه دوست دارند

وقتِ نمازت شکل قامت بستنت را

بابا به این امید میبوسد رخت را

تا بنگرد روزی عروسی کردنت را

آغوش عباس است مشتاق تو هر بار

پیش عمو کج مینمایی گردنت را

وقتی سرِ دوش اباالفضلی محال است

خار بیابانها بگیرد دامنت را

 

تو تا قیامت تا دم محشر بزرگی

در کربلا تو وارث مادربزرگی

 

آتش زبانه می کشد روزی ز جانت

حق میدهم باشد پدر دل ناگرانت

انگشت دشمن بر دهانت مینشیند

پس روشن است از چیست این لکنت زبانت

آنقدر در خار بیابان میدوی تا

از پیکرت بیرون رود تاب و توانت

وای از زمانی که میوفتی از بلندی

وای از شکاف دنده ات از استخوانت

وای از تماشایِ سری بالایِ نیزه

وای از لباسِ عمه ها و خواهرانت

 

ای خاک عالم بر سر شاعر چه دیدی

خوابیده بودی با لگد از جا پریدی 

 

شاعر: حسین قربانچه

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



هزار مریم وهاجر کنیز دربانش هزارحاتم طائی غلام درخانش همزادفاطمه آمدرقیه بنت الحسین شدآرزوی بزرگا
جمعه 07 تير 1392 ساعت 21:14 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هزار مریم وهاجر کنیز دربانش

هزارحاتم طائی غلام درخانش

همزادفاطمه آمدرقیه بنت الحسین

شدآرزوی بزرگان سگی دربانش

..........................

سفینه النجات حسین را تو لنگری خانم

به عشق وشورحسینی تو سنگری خانم

به وصف تو همین بس به دوش عباست

کنی بر عالم و آدم تو سروری خانم

.............................................

برای جشن رقیه(س)فلک به فرمان است

مثال شاه خراسان رقیه(س )سلطان است

برای من شب میلاداین سه ساله ی عشق

مثال صد شب قدر و هزار شعبان است

(سلمانی)

 

 




ازنگاهت یک گلستان رازقی حاصل شده آیه دلدادگی در شأن تو نازل شده با حضورت موج ها گرم تلاطم می شوند
جمعه 07 تير 1392 ساعت 3:15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ازنگاهت یک گلستان رازقی حاصل شده

آیه دلدادگی در شأن تو نازل شده


با حضورت موج ها گرم تلاطم می شوند

عشق تو انگیزه ی رقصیدن ساحل شده


سال اول (عین) بودی ،سال دوم (شین)شدی

سال سوم (قاف) گشتی،اسم تو کامل شده


هرکسی یک دفعه دیده روی تو،دیوانه شد

هرکسی دیوانه ی عشق تو شد،عاقل شده


باز هم با حال مستی وارد صحنت شدم

باز هم بخشیده ای ولطف تو شامل شده


توبه کردم از شراب ومستی ودیوانگی

توبه هایم رو به روی صحن تو باطل شده


پادشاهی جهان تنها برای آنکسی ست:

که همیشه جای او دوش ابوفاضل(ع)شده


فاش می گویم :رقیه(س)دختر سلطان عشق

مالک هر قلب وصاحبخانه ی هر دل شده


مجتبی خرسندی

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



به مناسبت ولادت حضرت رقیه (س) الحق ملیکه ی همه عالم رقیه است الحق دلیل ریزش اشکم رقیه است زمزم ن
پنجشنبه 06 تير 1392 ساعت 10:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت ولادت حضرت رقیه (س)

 

الحق ملیکه ی همه عالم رقیه است

الحق دلیل ریزش اشکم رقیه است

زمزم نشد درست ز پاهای اسمعیل

با من بگو که خالق زمزم رقیه است

قدش خمیده شد که شود استوار دین

آنکه نمود قد یزید، خم رقیه است

در خیمه ی تو از کرم تو شدم اصیل

اصل اصیل نیت اصلم رقیه است

این یک نظر بود نظرم هست محترم

در بین بچه های تو اعلم رقیه است

سروده جعفر ابوالفتحی(زلال)




حضرت رقیه (س)-ولادت تا که خدا به بال ملک پر درست کرد در آسمان عشق کبوتر درست کرد با آیه های سوره
پنجشنبه 06 تير 1392 ساعت 9:52 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه (س)-ولادت

 

تا که خدا به بال ملک پر درست کرد

در آسمان عشق کبوتر درست کرد

با آیه های سوره ی زیبای قدر خود

قدری گریست، سوره ی کوثر درست کرد

خلقت به حال خویش معلّق نمی شود

بر آن خدای فاطمه محور درست کرد

تا که بهشت پر شود از عطر آشتی

با قلب خویش صورت مادر درست کرد

بابا به یاد مادر خود گریه تا نمود

مادر گرفت آینه... دختر درست کرد

شأن نزول سوره ی کوثر بزرگ شد

دختر تجلّی رُخِ مادربزرگ شد

دختر همیشه دلبر باباست شک نکن

در اوج دلبریش دلارآست شک نکن

این زمزمه شده است سرود ملائکه

این نو رسیده دختر مولاست شک نکن

هنگام خنده هاش وَ هنگام گریه هاش

این فاطمه به فاطمه همتاست شک نکن

خواهر بیا بیا و به دقت نگاه کن

صورت شبیه صورت زهراست شک نکن

حس می کنی تو را به خدا، بعد سال ها

این عطر مادر است که بر پاست شک نکن

او بیشتر از اینکه به من دختری کند

نازل شده است تا که به ما مادری کند

ای ماهتاب نیمه ی شب های اهل بیت

ای دلبر حسین، دلارآی اهل بیت

چادر به سر چو می بری و راه می روی

هستی شبیه حضرت زهرای اهل بیت

بر صورت حسین و ابالفضل و زینبین

گلبوسه های توست مداوای اهل بیت

اغراق نیست این که بگویم تو یک تنه

زهرا شدی و اُمّ ابیهای اهل بیت

در بین اهل بیت شبیه تو نیست، نیست

بنت الحسین اوج کمالت سه سالگیست

کاش ای سه ساله قوت پایت نمی شکست

دستان پر ز جود و عطایت نمی شکست

آغوش حور بود بهای وجود تو

ای کاش در مسیر بهایت نمی شکست

ای نی نوای حضرت ارباب بی کفن

در شام و کوفه کاش نوایت نمی شکست

رفتی به خلوت عمه ی خود را دعا کنی

از زجرِ زجر کاش دعایت نمی شکست

کاش آن زمان که سرّ طبق آشکار شد

با دیدن حسین صدایت نمی شکست

ای عمه زخم های تنم گر چه بستنی است

این شیشه پر ترک شده دیگر شکستنی است

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



حضرت رقیه(س)-ولادت پریوشی كه غزل خوان مهربانی هاست سه ساله دخترك خانواده ی زهراست شب ولادت او رو
پنجشنبه 06 تير 1392 ساعت 9:51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-ولادت

 

پریوشی كه غزل خوان مهربانی هاست

سه ساله دخترك خانواده ی زهراست

شب ولادت او روز مرگ نومیدی

شروع لحظه ی تحویل سال خورشیدی

شكوفه های بهاری مرید خنده ی او

شكفتن گل مریم نوید خنده ی او

چه انعكاس شگرفی نگاه او دارد!

از آسمان نگاهش ستاره می بارد

نماز پنجره ها سمت كعبه ی چشمش

حواس آینه ها پرت جذبه ی چشمش

ستاره ها به رقیه سلام می كردند

برای دیدن او ازدحام می كردند

رجال اهل كهف، خواب ناز امشب را

به پلك منتظر خود حرام می كردند

زنان پاك سرشت قبیله ی مریم

به احترام مقامش؛ قیام می كردند

و شاعران علی دوست تمام جهان

قصیده گفتن خود را تمام می كردند

فرشته ها به قماتش دخیل می بندند

فقیرهای بهشتی چه آبرومندند!

طواف قاصدكان گرد او تماشایی ست

شكوه فاخر اعمال حج شیدایی ست

به پای بوسی خاكش هزار سرو بلند

بر آستانه ی گهواره سر فرود آرند

چكیده شهد گل از غنچه ی تبسم او

مسیر باد صبا كوچه ی تبسم او

نسیم، شانه ی صبح حریر گیسویش

عقاب قلب اباالفضل گیر گیسویش

گلِ سرِ شب این كودك شكر شیرین

ستاره های درخشان خوشه ی پروین

صدای گریه ی او شرح آیه های بهشت

رسد ز پیرهنش عطر جانفزای بهشت

نگاه فاطمی اش، باغ خاطرات حسین

سرشك دیده ی او، باده ی حیات حسین

عقیله آمد و قنداقه را به دستش داد

حسین ذوق كنان یاد مادرش افتاد

به گریه گفت: غم از دیده ی ترم رفته

نگاه كن چقدر او به مادرم رفته!

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت رقیه (س) ,



تعداد صفحات : 3


 
منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی :
 
کد امنیتی
 
بارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26719
:: کل نظرات : 2618

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 2
:: تعداد اعضا : 1812

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1,017
:: باردید دیروز : 997
:: بازدید هفته : 3,908
:: بازدید ماه : 23,027
:: بازدید سال : 222,654
:: بازدید کلی : 15,699,782