بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
ویرانه ای که هست قدمگاه قدسیان
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:12 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ویرانه ای که هست قدمگاه قدسیان
ناید شکوهِ وصف جلالش به هر بیان

افلاکیان به خاک زمین غبطه میخورند
کو دارد اندرون خودش این فلک مکان

نامش بقیع و مدفن انوار ایزد است
گشته دخیل تربت او روحِ اِنس و جان

 گفتیم کربلاست اگر جنت الحسیــــن(ع)
پس دارد او به سینه ی خود چهارتا جنان

سایه نشین لطف و عطاشان تمام خلق
اما مزارشان تُهی از صحن و سایبـــان

گرچه بدون شمع و چراغ است در زمین
روشن ز نور اوست دل هفت آســــــمان

باید اِزای یکصــــده جبـــــران غربتش
صحنی بنا کنند به پهنـــای بی کـــران

دیگر به جز بقیع ، حرم درخوری نداشت!!
اما فقط بقیع  ندید از حــــــــــــرم نشان

در ظاهر این قبــــــور  ندارند بارگـــاه
اما به سینه هاست حرمهاش جاودان



محمد جواد حیدرے




به مناسبت سالروز تخریب بقیع اشکم به رخ، خونم به دل، آهم به سینه است ای زائرین، ای زائرین این جا مدی
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:58 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

اشکم به رخ، خونم به دل، آهم به سینه است

ای زائرین، ای زائرین این جا مدینه است

شهری که خاکش آبرو بخشد به جنّت

شهر محمّد شهر قرآن، شهر عترت

در هر وجب صدها چراغ راه دارد

نقش از قدم های رسول الله دارد

ای جا محمّد عالمی را رهبری کرد

هم یار امّت بود و هم پیغمبری کرد

ای جا ستمکاران کافر عهد بستند

پیشانی و دندان پیغمبر شکستند

این جا شرار آه جبریل امین ریخت

خون از سر و روی محمّد بر زمین ریخت

این جا علی پروانه سان گرد پیمبر

گردید تا آمد نور زخمش به پیکر

این جا دل پیغمبر اسلام خون شد

این جا جگر از پهلوی حمزه برون شد

این جا محمّد داغها بر سینه اش ماند

زنگ غم و اندوه بر آئینه اش ماند

این جا قدم بر عرش اعلامی گذارید

چون پا به جای پای زهرا می گذارید

این جا مراد از قبّة الخضراء بگیرید

این جا سراغ از تربت زهرا بگیرید

این جاست کعبه نه، زکعبه بهتر این جاست

هم فاطمه هم تربت پیغمبر این جاست

آوای وحی آید زدیوار رفیعش

هم باب جبرائیل و هم باب البقیعش

در بین آن محراب و منبر جا بگیرید

بوسه زقبر مخفی زهرا بگیرید

گلزار وحی و روضۀ طاهاست این جا

آتش گرفته خانۀ زهراست این جا

پشت در این خانه نزدیک همین قبر

زهرا کتک خورد و علی بگریست چون ابر

خورشید در این کوچه ها گردید نیلی

بلبل سراپا سوخته گل خورد سیلی

این جا امیرالمؤمنین را دست بستند

تا با لگد پهلوی زهرا را شکستند

این جا کشیده بر فلک آتش زبانه

این جا گلی پرپر شده با تازیانه

این جا به زیر پای مردم کوثر افتاد

تنهای تنها فاطمه پشت در اوفتاد

پیوسته چشم شیعه اینجا خون فشان است

زیرا زیارتگاه قبری بی نشان است

قبری که هر قلبی بیاد او کباب است

قبری که تنها زائر او آفتاب است

قبری غریب و بی رواق و بی نشانه

بر خاک آن صورت نهد طفلی شبانه

قبری که مخفی در دل تنگ زمین است

خاکش گل از اشک امیرالمؤمنین است

قبری که ما گشتیم و پیدایش نکردیم

از دور هم حتی تماشایش نکردیم

این قبر، قبر دختر پیغمبر ماست

با آن که پیدا نیست چون جان در بر ماست

این قبر احمد، این بقیع و قبرهایش

گلهای پرپر گشته اما با صفایش

آن فاطمه بنت اسد آن ام عباس

این قبر ابراهیم، احمد را گل یاس

این مجتبی این قبر بی شمع و چراغش

این سید سجاد با آن درد و داغش

این باقر و این صادق آل محمّد

این قبر عباس آن عموی پیر احمد

این قبرها را یک به یک دیدیم اما

یابن الحسن، یابن الحسن، کو قبر زهرا

این جا محمّد رازها در پرده دارد

این جا امیرالمؤمنین گُم کرده دارد

این جا شرار، از سینۀ عالم برآید

جا دارد ار جان از تن میثم برآید

 

غلامرضا سازگار




به مناسبت سالروز تخریب بقیع ای اهل دل را جنّة الاعلا مدینه باز آمدم آغوش خود بگشا مدینه آغوش بگشا
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:58 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

ای اهل دل را جنّة الاعلا مدینه

باز آمدم آغوش خود بگشا مدینه

آغوش بگشا کز رضا باشد سلامم

بر تربت گمگشتۀ زهرا مدینه

آغوش بگشا تا ز باب جبرئیلت

آیم حضور خواجۀ اسری مدینه

آغوش بگشا تا کنم با چشم گریان

گمگشتۀ سادات را پیدا مدینه

آغوش بگشا تا کنار قبر زهرا

گریم به یاد گریۀ مولا مدینه

آغوش بگشا تا پر پرواز گیرم

گردم به دور قُبّة الخضرا مدینه

آغوش بگشا تا کنم تشییع در شب

با شیر حق تابوت زهرا را مدینه

آغوش بگشا تا به دیوار بقیعت

صورت گذارم با تن تنها مدینه

آغوش بگشا تا بسوزم در بقیعت

چون شمع سوزان در دل شبها مدینه

آغوش بگشا تا کنار چار قبرت

از اشگ گردد دیده ام دریا مدینه

آغوش بگشا تا ستون توبه ات را

گیرم به بر با گریه و نجوا مدینه

آغوش بگشا تا به قبر حمزه گریم

بر غربت انسیّة الحورا مدینه

آغوش بگشا تا بگریم در دل شب

مثل علی در دامن صحرا مدینه

آغوش بگشا و بگو از خانۀ وحی

دود از چه رو شد بر فلک بالا مدینه

آغوش بگشا و بگو حامّی حیدر

افتاد پشت در چرا از پا مدینه

"میثم" سؤالی دارد از تو پاسخش ده

زهرا کجا و سیلی اعدا مدینه؟

 

غلامرضا سازگار




به مناسبت سالروز تخریب بقیع ای مدینه جلوگاه کبریا ای تجلی گاه انوار خدا ای مدینه ای تو مشکوی بهشت
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

ای مدینه جلوگاه کبریا

ای تجلی گاه انوار خدا

ای مدینه ای تو مشکوی بهشت

عطر خاکت خوشتر از بوی بهشت

ای زمینت لاله زار اهلبیت

ای امین و راز دار اهلبیت

ای حریمت قبله گاه اهل دل

ای نسیمت با رگ جان متصل

ای به گِردَت  کعبۀ دل در طواف

خفته در تو اسوۀ شرم و عفاف

در تو خورشید نبوت خفته است

درتو ناموس ولایت خفته است

"نقش هستی نقشی از ایوان توست"

"آب و باد و خاک سرگردان توست"

ای گلستان گل و آلاله ها

ای نیستان تمام ناله ها

ای وصیتنامۀ درد علی

نخل هایت دست پرورد علی

ای مدینه جانِ جان ما توئی

آیه های صبر را معنا توئی

ناله های مرتضی در گوش توست

هستی او خفته درآغوش توست

لب گشا از محنت زهرا بگو

از غم و درد علی با ما بگو

فاش کن آن گوهر ناسفته را

راز های گفته و ناگفته را

گرکه عمری سخت پابند توام

چون «وفائی» آرزومند توام

 

سید هاشم وفائی




به مناسبت سالروز تخریب بقیع اینجا نشانی از نگاه آشنایی نیست یا از صدای آشنایی، ردّپایی نیست طوفا
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

اینجا نشانی از نگاه آشنایی نیست

یا از صدای آشنایی، ردّپایی نیست

طوفانی از اندوه، دلتنگی، پریشانی

جاری‌ست در این دشت، اما ناخدایی نیست

مرزی فراتر از زمین و آسمان دارد

بی وسعت این خاک، گویا ماورایی نیست!

قندیل آه عاشقان، فانوس شرم ماه

مشتی ستاره، بیش از اینش روشنایی نیست

در غربت این دشت، اما آنچه می‌پیچد

تنها هیاهوی سکوت است و صدایی نیست

هریک بقیع کوچکی در سینه‌مان داریم

مائیم و اندوهی که آن را آشنایی نیست

بر شانه‌های غربت ما، زخم می‌روید

زخمی که او را ابتدا و انتهایی نیست

مائیم و، ارث چارده قرنِ عزا، آری!

غمگین‌تر از این قصه، گویا ماجرایی نیست

در شعله‌های شرم می‌پیچم که می‌بینم

شعرم به یاد غربتش، شعر رسایی نیست

 

سید مهدی حسینی




به مناسبت سالروز تخریب بقیع آید آنروز که آییم به ایوان طلات با چراغ و علم و پرچم و گلدان طلات چارد
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:56 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

آید آنروز که آییم به ایوان طلات

با چراغ و علم و پرچم و گلدان طلات

چارده صحن بسازیم برای حرمت

چارده باب شود باز به دالان طلات

اسم هر باب بنام یکی از معصومین

زینت سر در هر باب به عنوان طلات

وسط صحن که افتد حرم پیغمبر

دور تا دور بسازیم شبستان طلات

صوت منصور شود نذر کمیل سحرت

چارده صحن کند پخش ز رضوان طلات

سی شب ماه مبارک حرمت می چسبد

هر سحر روضه یاس است و گلستان طلات

تازه آنجاست که ما روضه مادر داریم

پشت هر در سخن از غنچه پرپر داریم

 

محمود ژولیده




به مناسبت سالروز تخریب بقیع بر دشمنان عترت و قرآن هماره در هر نفس نفرین و لعن بی شماره اینان که بد
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

بر دشمنان عترت و قرآن هماره

در هر نفس نفرین و لعن بی شماره

اینان که بدتر از نصارا و یهودند

فرزند شیطان، خصم دین، آل سعودند

بر مکتب اسلام و ایمان حمله کردند

با آیه ی قرآن به قرآن حمله کردند

اینان نه یک مذهب که یک حزب پلیدند

نسل ابوسفیان و مروان و یزیدند

دل هایشان از تیره گی پر، خالی از نور

چشمانشان در این جهان و آن جهان کور

بر آل یاسین ظلم، از حد بیش کردند

تفسیر قرآن را به رأی خویش کردند

خصم خدا، خصم نبی، خصم کتابند

از کفرشان سنّی و شیعه در عذابند

گویند مشرک زائر ختم رسل را

خوانند مرده از جهالت عقل کل را

در چاه جهل و تیره گی ماندند، ماندند

گویی به عمر خویشتن قرآن نخواندند

یعقوب کز بوی پسر قلبش صفا یافت

چشم وی از پیراهن یوسف شفا یافت

آن تکه ی چوبی که موسی را عصا شد

هم بحر را بشکافت و هم اژدها شد

روزی که عیسی مرده گان را زنده می کرد

بر جهل این اشتر چران ها خنده می کرد

رو تیره، دیده کور، دل، آلوده و چرک

از پای تا سر کفر و از پا تا به سر شرک

بوزینه هایی بر فراز منبر وحی

یار شیاطین دشمن پیغمبر وحی

بر تربت پاک امامان حمله کردند

خواندند قرآن و به قرآن حمله کردند

در بغض اولاد علی بیداد کردند

اسلاف خود را در شقاوت یاد کردند

با دست آن پرورده های دست شیطان

شد تربت پاک حسن با خاک یکسان

کُشتند با دعویّ دین یاران دین را

کردند ویران قبر زین العابدین را

پنجم امام ما که جان ما نثارش

گردید با سطح زمین یکسان مزارش

آمد جسارت بر کتاب ناطق ما

ویرانه شد قبر امام صادق ما

دادند پاداش امیرالمؤمنین را

کردند ویران مرقد امّ البنین را

قبر شهیدان اُحد ویرانه گردید

شهر مدینه سر به سر غم خانه گردید

ویران شد از بیداد آن قوم ستم گر

قبر اُمّ و ابن و اب و عمّ پیمبر

ای کافران، اجر رسول الله این بود

یا احترام آن زیارتگاه این بود؟

لعن ابد را تا ابد بر خود خریدید

الحق که یکسر آل مروان و یزیدید

صد شکر کان جا قبر زهرا بی نشان بود

از دیده ی ناپاک ناپاکان نهان بود

ورنه از این بیدادگران حرامی

می شد به ناموس خدا بی احترامی

اسلاف این نامردها با تازیانه

کُشتند ناموس ولایت را به خانه

آتش زدند از راه کین بیت الولا را

بیت الولا نه خیمه های کربلا را

اجداد اینان در سقیفه عهد بستند

پیشانی فرزند زهرا را شکستند

اسلاف این ناپاک خنجر کشیدند

سر از تن فرزند پیغمبر بریدند

اینان همه مغضوب زهرای بتول اند

ملعون قرآن و خداوند و رسول اند

دائم به قرآن حمله ور با نام قرآن

چون غُدّه روییدند بر اندام قرآن

یارب به پیشانیّ مجروح پیمبر

یارب به قرآن و به زهرا وحیدر

یارب به خون اوّلین یار ولایت

تنهاترین قربانی دار ولایت

یارب به رازی که علی با چاه گفته

یارب به غم هایی که او در دل نهفته

یارب به باغ حیدر و یاس کبودش

یارب به آن بیتی که بالا رفت دودش

تا آتش قلب محبّان را نشاید

تا انتقام آل عصمت را ستاند

رخت فرج بر قامت مهدی بپوشان

بر تشنه گان، جام وصالش را بنوشان

 

غلامرضا سازگار




به مناسبت سالروز تخریب بقیع بقیعا السلام ای تربت عشق سلام ای بارگاه غربت عشق سلام ای خاک پاکت نور
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:54 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

بقیعا السلام ای تربت عشق

سلام ای بارگاه غربت عشق

سلام ای خاک پاکت نورباران

سلام ای مرقد زهرا تباران

سلام ای مهد زوار خدایی

انیس دردهای مجتبائی

سلام ای ناظر تبلی السرائر

دلیل غربت سجاد و باقر

سلام ای قبله دلهای عاشق

سلام ای بوستان پاک صادق

چرا ای بقعه بی شمع چراغی

نگیرد از تو جز شیعه سراغی

فدای آن زمین و آسمانت

که چندین گنج داری در نهانت

که گفته بارگاهت خشت خشت است

که خاکت بهتر از باغ بهشت است

تو باب باب جبریل امینی

زیارتخانه ام البنینی

نشان از عطرو بوی یاس داری

که در خود ریشه عباس داری

گلی که می دهد بوی علی کیست؟

گلی جز فاطمه بنت اسد نیست

انیس گنبد خضرا تو هستی

قرین تربت زهراتو هستی

تو سفره دار مهمانی عزیزی

غبار مهدوی بر سر بریزی

کنی هر روز و شب تجدید عهدی

به یک بوسه زخاک پای مهدی

بقیعا در دل شهر مدینه

تویی تنها انیس زخم سینه

تو تنها شاهد صوت الحزینی

شنیدی نالۀ فضه خذینی

بده اذن دخولی تا بیائیم

به مژگان آب و جارویت نمائیم

 

محمود ژولیده




اشعار سالروز تخریب قبور ائمه بقیع «روزی رسد که صحنِ حسن‌ را بنا کنیم در زیرِ قُبِّه اش همه با هم
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:53 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار سالروز تخریب قبور ائمه بقیع

 

«روزی رسد که صحنِ حسن‌ را بنا کنیم

در زیرِ قُبِّه اش همه با هم دعا کنیم»

 

یک گنبدِ بزرگ برای چهار قبر

برپا چو گنبدِ حرمِ سامرا کنیم

 

شکلِ مناره های حرم را موافقی

مثلِ مناره هایِ قشنگِ رضا کنیم؟

 

بالای قبرِ حضرتِ اُمّ‌البنین فقط

شایسته است «خانه‌ی سقّا» به پا کنیم

 

یک پنجره برای حرم جور می کنیم

اَمْراضِ لاعلاج در آن جا دوا کنیم

 

چون مُنْتـهای جود و سخا و کرامت است

انبوهِ زائرانْ همه حاجت‌روا کنیم

 

چون مسجدالنّبی به موازاتِ بابِ بَدْر

بابُ‌الجَمَل برای حرم رو‌به‌را کنیم

 

ذکرِ کتیبه های حرمْ یا‌محمّد و

زهرا، حسین، حیدر و یامجتبی کنیم

.

از بابِ قاسمش به حرم می رویم تا

إذنِ دُخول خوانده و او را صدا کنیم

 

هر سال و ماه و هفته زِ تقویم‌هایمان

روزِ زیارتیِ حسن را جدا کنیم

 

هر کس بخوانَد آیه ی «اِکْمالِ عشق» را

با یک برات راهیِ کرب و بلا کنیم

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید




به مناسبت سالروز تخریب بقیع رخـصـت بـده دمـی بــنـشـیـنـیـم در بـقیـع پــا هـا فــتــاده از نــف
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:53 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

رخـصـت بـده دمـی بــنـشـیـنـیـم در بـقیـع

پــا هـا فــتــاده از نــفـــس انــگـار در بـقیـع

این کوله بار بغض که بر دوش سینه هاست

ای کاش سـر گـشـوده شـود بر سـر بـقیـع

با چـشم های حـسرتمان روضـه خوانده ایم

در عــرش خــاک هـای ســمــاواتـی بـقیـع

چـیـزی شـبیـه حـال عـلـی در مدینه است

بـی اشــک گـریـه کـردنـمـان در دل بـقیـع

از شـعله های چـشم تو می سوخت کربلا

پــــروا کــــن آفــتــــاب ز بـوسـیـدن بـقیـع

 

محمد عابدینی




بقیع از دست زمونه شــاکیه غربتش از یه چیزایی حاکیه مگه یادش میره اون روزایی رو که دیده چادر مادر ، خ
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:52 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بقیع از دست زمونه شــاکیه
غربتش از یه چیزایی حاکیه
مگه یادش میره اون روزایی رو
که دیده چادر مادر ، خاکیه
نمیخواد صحن و سرا داشته باشه
نمیخواد سنگ بنا داشته باشه
وقتی که فاطمه زائر نداره
نمیخواد برو بیا داشته باشه
بقیعم مثل حسن دلش پُره
هنوز از اهل مدینه دلخوره
آقامون مهدی همینجا میشینه
غصّه هاشو یکی یکی میشمُره
مگه یادش میره کِی در و زدن
مگه یادش میره مادر و زدن
مگه یادش میره که چند نفری
تو کوچه ناموس حیدر و زدن
مگه یادش میره که امّ بنین
اینجا می نشست غروبا رو زمین
مگه یادش میره با چه حالتی
روضه می خوند برا مقطوع الیمین
محمدقاسمی




به مناسبت سالروز تخریب بقیع عمریست به شیعیان حسادت دارند بدجور به یکدگر شباهت دارند از کوچه و از
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

عمریست به شیعیان حسادت دارند

بدجور به یکدگر شباهت دارند

از کوچه و از بقیع دانستم که

اینها به خراب کردن عادت دارند

***

از اینهمه خوب در جهان خوب تری

مرغوب تری اگر که مخروب تری

تاکور شود هر آنکه نتواند دید

بی گنبد و بی ضریح محبوب تری

***

اینها که همیشه جنگ را باخته اند

تخریب کنند گوئیا ساخته اند

زود است که بشنویم درشهر رسول

بین الحرمین راه انداخته‌اند

***

از آنهمه خاک انتخابت کردند

پس منشاء اینهمه ثوابت کردند

گاهی سبب خیر، عدو خواهد شد

آباد شدی چونکه خرابت کردند

 

مهدی رحیمی




به مناسبت سالروز تخریب بقیع غبار صحن تو بر درد جان دواست بقیع! خرابه‌های تو، باغِ‌ بهشتِ ماست، بق
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

غبار صحن تو بر درد جان دواست بقیع!

خرابه‌های تو، باغِ‌ بهشتِ ماست، بقیع!

تو هم چو فاطمه در شهر خویش تنهایی

غریبی و، همه كس با تو آشناست، بقیع!

اگر چه روی به كعبه نماز می‌خوانیم

تو قبله دلِ مایی، خدا گواست، بقیع!

به آن چهار امامی كه در بغل داری

برای ما حَرَمت مثل كربلاست بقیع!

به یاد چهار پسر، در كنار چار مزار

هنوز ناله اُمُّ البنین به پاست، بقیع!

علی نگفت، به جان علی قسم، تو بگو

كه قبرِ گمشدۀ فاطمه كجاست بقیع؟

هنوز نالۀ زهراست از مدینه بلند

هنوز لرزه بر اندامِ مجتبی‌ست بقیع!

قوی‌ترین سندِ غربت علی در تو

عِذار نیلیِ ناموسِ كبریاست، بقیع

 

غلامرضا سازگار




به مناسبت سالروز تخریب بقیع فرق دارد جلوه اش در ظاهر و معنا حرم گاه شادی، گاه غم دارد برای ما حرم ک
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

فرق دارد جلوه اش در ظاهر و معنا حرم

گاه شادی، گاه غم دارد برای ما حرم

کل معصومین معز المؤمنین در عالم اند

قبرشان قبله است حالا بی حرم یا با حرم

یک حرم در زینبیه یک حرم در شهر قم

یک طرف زائر فراوان یک طرف تنها حرم

مرتضی و فاطمه از هر نظر مثل هم اند

هست تنها فرق بین حیدر و زهرا حرم

اوج غربت در کدامین داغ معنا می شود

اینکه شاهی از کفن محروم باشد یا حرم؟

فکر کن سبط نبی، حتی ندارد سنگ قبر

خادم فرزند او دارد در این دنیا حرم

شادی واهی کنید امروز را وهابیون

چون که میسازیم با قتل شما، فردا حرم

در مدینه کاخ ها با خاک یکسان می شوند

بعد از آن از دور چون دُر می شود پیدا حرم

گاه معنای حرم هرگز ضریح و بقعه نیست

داشت تعبیری دگر در روز عاشورا حرم

یک سوی زینب حرم یک سوی دیگر قتلگاه

پیر شد در رفت و آمد های مقتل تا حرم

ناله میزد مادری با اشک واویلا حسین

ناله میزد خواهری با اشک واویلا حرم

 

علی ذوالقدر




به مناسبت سالروز تخریب بقیع همیشه خاکی صحن غریب‌ها بد نیست بقیع، پنجره دارد اگرچه مشهد نیست چه د
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

همیشه خاکی صحن غریب‌ها بد نیست

بقیع، پنجره دارد اگرچه مشهد نیست

چه دست‌ها که رسیده‌ست تا بقیع از دور

که قد کشیدن زائر به قامت و قد نیست

نه صحن مانده، نه ایوان، نه آینه، نه رواق

اگرچه خاک، دلیل نبود مرقد نیست

همیشه حس زیارت حرم نمی‌خواهد

که گاه عرض ارادت به رفت و آمد نیست

برای بودن در زیر آفتاب اینجا

میان ماندن و رفتن کسی مردد نیست

دعای سوته دلان مستجاب، خواهد شد

در این حرم که اجابت به طاق و  گنبد نیست

بقیع، خاکی عشق است پس بگو شاعر

اگر به شوق ضریح آمده، نیاید، نیست

 

محسن ناصحی




به مناسبت سالروز تخریب بقیع تاکه ذهنم از مدینه مشهدی دیگر بسازد بهتر است این شهر را از هرکجا بهتر
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

تاکه ذهنم از مدینه مشهدی دیگر بسازد

بهتر است این شهر را از هرکجا بهتر بسازد

مثل فتح مکه درتغییر این بارِ مدینه

طرح را احمد بیارد شهر راحیدر بسازد

ازحسن دارالکَرَم محراب رابا نام سجاد

بین صحن باقر و صادق دوتا منبر بسازد

احتمالا بین صحن فاطمه باگریه حیدر

جای سقّاخانه حوضی بهتراز کوثر بسازد

احتمالا از پر جبریل باشد سنگفرشش

کفشداری حرم را هم فقط قنبر بسازد

حضرت عباس هم مثل ضریح خویش ای کاش

بارگاهی هم برای حضرت مادر بسازد

باید از خرمای نخلستان میثم«سازگاری»؛

هی تناول کرده وازمزّه اش دفتربسازد

چون حسینیه بناگردد دراینجا باید این خاک؛

بعد از این باروضه ی سخت علی اکبر بسازد

چارتا گنبد، رواق وصحن ها، بااین مضامین؛

یک نفر باید«مدینه شهر پیغمبر»بسازد

روضه شداین شعر وقتی در ورودی نخستش؛

ازهمان کوچه علی بانام زهرا در بسازد

کاشکی این مرتبه در سمت کوچه بازگردد

کاش حیدر میخ را باضربه ای بی سر بسازد

 

مهدی رحیمی




دنیای ما از هشتم شوّال ، ویران شد وقتی بُقاع آسمان با خاک یکسان شد افتاد گنبد از نفس، گلدسته ها خُفت
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دنیای ما از هشتم شوّال ، ویران شد
وقتی بُقاع آسمان با خاک یکسان شد

افتاد گنبد از نفس، گلدسته ها خُفتند
دیوارهای آستانش نوحه بَندان شد

وقتی ضریح از جا در آمد آسمان بارید
رُکن رکین عرش از این درد، لرزان شد
خورشید سر در ابرها بُرد از خجالت ، آه
تا صورتِ خاکیِ مرقدها نمایان شد
شد سُرخ رنگ گنبدِ خضرای پیغمبر
موی رسول الله از این غم پریشان شد
شد زیر و رو خاک بقیع و یاد من آمد
حیدر چرا آن روز چون شیر خروشان شد
از قصّه ی تخریب این درگاه فهمیدم
مادر چرا قبر شما از دیده پنهان شد…
یک ردّ خون مانده ست بر این خاک از وقتی
تابوت آقای کریمــان تیــرباران شد

محمد قاسمی




پر و بالم اگر که وا میشد غصه ازروی سینه پا میشد پرتویی از نگات می آمد قسمتم باز روشنا میشد مژه های غ
سه شنبه 22 تير 1395 ساعت 9:23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پر و بالم اگر که وا میشد
غصه ازروی سینه پا میشد

پرتویی از نگات می آمد
قسمتم باز روشنا میشد

مژه های غریبه ام ای کاش
با کف پات آشنا میشد

یا که روزی کبوتر قلبم
از روی دست تو هوا میشد

همه اش از عنایتت بوده
بر درت منصبم غلامی شد

آرزوی همیشه ام این است
در بقیع هم حرم بنا میشد

روی هرطاق و گوشه های رواق
وسط صحن پر کنیم چراغ

دوست دارم خودی نشان بدهم
همه ی عرش را تکان بدهم

در هوای مدینه می خواهم
بال خودم را به آسمان بدهم

می روم تا به آستان بقیع
به دلم گر کمی امان بدهم

هر چه هم بر نیاید از دستم
می توانم که سایبان بدهم

پای آن قبرهای خاکی هم
آخرش عاشقانه جان بدهم

میکند یاد روضه های بقیع
به قلم فرصت بیان بدهم

یاد ام البنین و مرثیه اش
واحسینای در حسینیه اش

محمدحسن بیات لو




نام تو را انگار با چشم تر آورده این روضه خوان که باز حرف مادر آورده قبر تو را گم کرد ؛ خیلی سخت پیدا ک
سه شنبه 22 تير 1395 ساعت 9:19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نام تو را انگار با چشم تر آورده
این روضه خوان که باز حرف مادر آورده


قبر تو را گم کرد ؛ خیلی سخت پیدا کرد
وقتی که خاک از خاک قدری سر در آورده

شرمنده ی چشم کبوتر چاهی ات میشد
این دست خالی آمد اما او پر آورده

بغضی که در اشک کبوتر چاهی ات مانده
یک عمر انگاری دمارش را در آورده

درد دلت را باز هم آشوب می فهمد
تنهایی ات را خاک قبرت خوب می فهمد

دور و بر تو ریخته آوار تنهایی
همسایه ی دیوار به دیوار تنهایی

مثل تو با همسایه هایت نیست در عالم
این چهار تا قبر است تا معیار تنهایی

امروز چندین بار میثم را خبر کردی
وقتی که داری در کنارت دار تنهایی

دائم برای غصه هایت اشک می ریزد
خاکستر در ؛ کوچه یا مسمار تنهایی

بعد از گذشت سالها روی جگر داری
زخمی که از آن کوچه و مسمار و در داری

علی رضوانی




نه ضریحی , نه رواقی و نه سقاخانه ای چشم ها اینجا نمی بینند جز ویرانه ای زائری اینجا نخواهد دید صحن و
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نه ضریحی , نه رواقی و نه سقاخانه ای
چشم ها اینجا نمی بینند جز ویرانه ای

زائری اینجا نخواهد دید صحن و گنبدی
کفتری پیدا نخواهد کرد آب و دانه ی

سنگ اگر باشد در اینجا آب خواهد شد دلش
کوه خواهد بود اگر اینجا نلرزد شانه ای

چشم هایش ساغر خون دلش شد هر کسی
بی صداکرده ست نذرخاک ها پیمانه ای

روضه خواندن,گریه کردن, فاتحه ممنوع شد
پاسخش چوب است وقتی که بجنبد چانه ای

روز و شب گرم طواف قبله های خاکی اند
با دوچشم کاسه ی خون دسته ی پروانه ای

کافران مامور اجرای امور دین شدند
قبله باز افتاده در دست بت بیگانه ای

عاقبت یک روز خواهد ساخت روی این قبور
گنبدی از شعرهایش شاعر فرزانه ای

مجتبی خرسندی




هر چند که این مقبره ویران شده انگار با این همه چون ملک سلیمان شده انگار هر چند که می خواست نماند اثر
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هر چند که این مقبره ویران شده انگار
با این همه چون ملک سلیمان شده انگار

هر چند که می خواست نماند اثر از تو
زوار بقیع تو دو چندان شده انگار

 

گفتیم پس از غصه ی تخریب بقیعت
بهتر ، حرم فاطمه پنهان شده انگار

با بودن پیغمبر و این چار فرشته
از چند جهت قبله فراوان شده انگار

در ذهن خودم سمت بقیع تو نشستم
دیدم حرم و گنبد و ایوان شده انگار

گویا اثری نیست از آن پنجره ی غم
مثل حرم شاه خراسان شده انگار

یک دسته عزادار از آن دور می آید
ذکر دم این دسته حسن جان شده انگار

دیگر خبری نیست از آن مفتی ملعون
دربان شما یوسف کنعان شده انگار

دیدم عوض انهمه سنگ و عوض خاک
دیوار و در از لوء لوء و مرجان شده انگار

گفتم در و دیوار گمانم که .. ببخشید
این شاعر آشفته پریشان شده انگار

بگذار نفس تازه کند مادر زینب
سیلی به رخ فاطمه آسان شده انگار

باید برود کرببلا دل شب جمعه
با آمدن فاطمه طوفان شده انگار

ده اسب میآیند به سرعت سوی گودال
تازند بر آن پیکر عریان شده انگار

چشمان پر از خون حسین از سر نیزه
خیره به سوی جمع یتیمان شده انگار

باید که بمیریم به پای سرت ارباب
وقتی به اسیری برود خواهرت ارباب

سید حجت بحرالعلومی




مینویسم کمی از لحنِ گرفتارِ بقیع کمی از حالِ خودم ، ساحتِ خونبارِ بقیع زائری خسته و سَرگشته و بیمار
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:32 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مینویسم کمی از لحنِ گرفتارِ بقیع
کمی از حالِ خودم ، ساحتِ خونبارِ بقیع
زائری خسته و سَرگشته و بیمارِ بقیع
میگذارد سَرِ خود را ، سَرِ دیوارِ بقیع

 

لَعنتُ اللّه به اولادِ ابوسفیان ها
شِمرها ، حرمله ها ، در همه ی دوران ها

خواست آرام بگیرد دلِ بارانیِ او
رنگِ اِحرام بگیرد دلِ بارانیِ او
زِ لبش کام بگیرد دلِ بارانیِ او
ختمِ انعام بگیرد دلِ بارانیِ او

چوبِ نامرد رسید و به سَرَش خورد ولی…
دست کوتاه نکرد از کَرَمِ خوانِ علی

باز هم رو به بقیع ، گریه کنان… بی تابی
دست بَر سینه ، دو تا چَشم ، پُر از بی خوابی
نه حَرَم ، گنبد و گلدسته ، نه حوضِ آبی
قبرِ اولادِ علی بود و شبی مهتابی

اشک میریخت ، به لب ذِکرِ ”حسن جانی” داشت
خاطراتی زِ سَفَرهای خراسانی داشت

ناگهان مرغِ دلش راهیِ مشهد شد و بعد…
از دَرِ “شیخِ طبرسی”ِ حَرَم رَد شد و بعد…
سخت ، مشغولِ «أَأَدْخُلْ به محمد؟» شد و بعد…
اشک ، بینِ حَرَم و چَشمِ تَرَش سَد شد و بعد…

السّلام حضرتِ سلطان ، به فدایت پدرم
سال ها در پِیِ این بارگهت دَر به دَرَم

اشک میریخت ، کمی دردِ دلش وا میکرد
وسطِ گریه ی خود ، طرحِ معمّا میکرد
زیرِ لب “آمدم ای شاه” که نجوا میکرد…
دلش آرام شد و خوب تماشا میکرد

چه حریمی و عجب صحن و سرایی آقا
تو مُلَقّب به غَریبُ الغُرَبایی آقا…؟

نوبتِ جامعه شد ، لحظه ی دیدار رسید
وقتِ دل دادنِ بَر حضرتِ دلدار رسید
راه را باز کن ای گُل ، به دَرَت خار رسید
باز هم زائرِ آلوده ی هر بار رسید…

بینِ این جامعه ی گرم ، دلش پَرپَر شد
بُرد نامِ حسن و… باز دو چشمش تَر شد

داشت اطرافِ حَرَم ، مرثیه خوانی میکرد
اشک ها از دلِ او خانه تکانی میکرد
وسطِ گریه کمی یادِ جوانی میکرد
پیشِ اربابِ خودش چربْ زبانی میکرد

دست دَر پنجره انداخت ، که آرام شود
مثلِ یک مرغِ نشسته به سَرِ بام شود…

آه… از خواب پرید و جگرش تیر کشید
چند تا صورتِ قبری که به تصویر کشید…
فکر او دستِ قضا بود ، به تقدیر کشید
خواب هایش همه انگار به تعبیر کشید

زیرِ لب گفت: «حسن جان به خداوند قسم،
میشوی صاحبِ یک گنبدِ زیبا و حَرَم…

پوریا باقری




دیگر نمی‌شود به دلیل، اعتماد کرد آری، دلیل، غصه‌ی کم را زیاد کرد دلتتنگی‌ام به درد هیاهو نمی‌خور
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دیگر نمی‌شود به دلیل، اعتماد کرد
آری، دلیل، غصه‌ی کم را زیاد کرد

دلتتنگی‌ام به درد هیاهو نمی‌خورَد
دل، بی‌دلیل، از شب میخانه یاد کرد

 

چون بابِ طبعِ او شده بودیم در ازل
ما را مرید حضرت باب‌المراد کرد

چشمش به آب داد شب قدر را و بعد
آه مرا به دور حرم، گردباد کرد

هرچند چشم شور و حسودِ سقیفه باز
بازار عشق بازی ما را کساد کرد

آقا کریم و دلبر و مهمان‌نواز بود
پشت در بقیع، دلِ خسته شاد کرد

گفتم برای بیعت با عشق آمدم
جود حسن(ع) به دست گدا اعتماد کرد

آری طلب نکرده مرا اشک تازه داد
اینگونه‌ام غریق به آب مراد کرد

مردم! وضو به خونِ دل چاکمان کنید
در زیر پای حسن (ع)خاکمان کنید….

احمد بابایی




بوی غم بوی عزا دارد بقیع غربتی بی انتها دارد بقیع اشک زهرا روی خاکش ریخته روز و شب حال بکا دارد بقیع
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:30 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بوی غم بوی عزا دارد بقیع
غربتی بی انتها دارد بقیع
اشک زهرا روی خاکش ریخته
روز و شب حال بکا دارد بقیع

بس حکایت از زمان غربت و
ناله های مرتضی دارد بقیع
در میان سینه ی سوزان خود
گنج پنهان سال ها دارد بقیع
باز بی شمع و چراغ و زائر است
مردمانی بی وفا دارد بقیع
بوده اینجا هیئت ام البنین
روضه خوان کربلا دارد بقیع
بغض می بارد به هر جا پا نهی
آستانی غم فزا دارد بقیع
هر که برگشته از آن وادی غم
گفته بس نا گفته ها دارد بقیع
خواب می دیدم که قد آسمان
گنبدی رنگ طلا دارد بقیع
خواب می دیدم که صحن و بارگاه
مثل صحنین رضا دارد بقیع
کربلا خاکش شفا گر می دهد
تربت پاکش شفا دارد بقیع
آن قدر هم بی کس و بی یار نیست
زائری نام آشنا دارد بقیع
روز تخریب ضریح و گنبدش
مهدی صاحب عزا دارد بقیع
تا همیشه یاد مادر باشد و
خاک بر روی عبا دارد بقیع
انتقام فاطمه خواهد گرفت
آخر ای دنیا ، خدا دارد بقیع

رضا رسول زاده




شبیه این زمین درآسمانها آسمانی نیست ندارد وسعتی اما به وسع او جهانی نیست بجای گنبد و گلدسته کفترها
چهارشنبه 07 مرداد 1394 ساعت 8:32 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شبیه این زمین درآسمانها آسمانی نیست
ندارد وسعتی اما به وسع او جهانی نیست
بجای گنبد و گلدسته کفترها نما دارند
نشانی ساختند آخر که مانندش نشانی نیست

کریمان هرچه که دارند را وقف گدا کردند
نگو اینجا چرا صحن و سرای آنچنانی نیست
به اجبار عده ای باب الکرم را روی ما بستند
به در مانده نگاه میزبان و میهمانی نیست
مدینه شهر پیغمبر بگو تو لااقل با ما
چرا روی سرخورشیدها پس سایبانی نیست؟
نه سینه زن نه یک دسته نه حتی یک حسینیه
همه آماده اشکند اما روضه خوانی نیست
به یاد چادرخاکی بقیع امروز خاکی شد
وحالا زائرش جز مادری قامت کمانی نیست
همان مادر که آمد کوچه و باقد خم برگشت
بلایی برسرش آمد که آثارش نهانی نیست
چنان سیلی برویش حوریه زمین افتاد
صدازد که حسن درزانویم دیگر توانی نیست

سید پوریا هاشمی

موضوعات مرتبط: تخریب بقیع ,



بنا نبود که این خاک بی بنا باشد بنا نبود حسین از حسن جدا باشد برای اینکه حسن بی حرم نماند پس چه عی
دوشنبه 05 مرداد 1394 ساعت 10:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بنا نبود که این خاک بی بنا باشد


بنا نبود حسین از حسن جدا باشد


برای اینکه حسن بی حرم نماند پس


چه عیب دارد اگر کربلا دو تا باشد

 

میان صحن حسین علی چه غوغایی ست


چرا کنار حسن گریه بی صدا باشد


چه میشود که ببینم ضریح قاسم هم

 

درست زیر قدمهای مجتبی باشد


بعید نیست که روزی گمان کنی از دور


بقیع را نکند کوهی از طلا باشد


برای شاه کرم یک حرم کم است نوشت


مزار پاک حسن قلب شیعه ها باشد


مزار خاکی او خلوت و حسن راضی ست


که زائر حرمش سهم کربلا باشد


حسن دو تیر شد و سوی کربلا آمد


نخواست لحظه ای از قافله جدا باشد


زره نبود به اندازه تن قاسم


حسین گفت که بگذار با عبا باشد


عمو دوید به میدان جنگ تا نکند


خدا نکرده گلش زیر دست و پا باشد


گذشت ساعتی و دست کوچکی افتاد


پسر شبیه پدر نیز با وفا باشد


عمو بلند شو نگذار دست عبدالله


به زیر چکمه ی این مرد بی حیا باشد

 


شاعر: امیر  حسین آکار

 

 

موضوعات مرتبط: تخریب بقیع ,



کاش اینجا داشت تکه سایه بانی لااقل کاش میدادند بر گریه زمانی لااقل کاشکی می شد بریزی آب بر قبرحسن
شنبه 03 مرداد 1394 ساعت 19:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کاش اینجا داشت تکه سایه بانی لااقل

کاش میدادند بر گریه زمانی لااقل

 

کاشکی می شد بریزی آب بر قبرحسن

کاش اینجا داشت شبها روضه خوانی لااقل

 

کاشکی می شد کنار قبر صادق سینه زد

کاش می شد تا سحر اینجا بمانی لااقل

 

کاشکی می شد بگویی با نگهبان بقیع

زائران را خوب می شد که نرانی لااقل

 

کاش می شد آشکارا ریخت هنگام غروب

پشت دیوار بقیع اشک روانی لااقل

 

کاش میدادیم با یک روضه ام البنین

قلب سنگی نگهبان را تکانی لااقل

 

کاش درخاک بقیع اذن زیارت داشتیم

کاشکی وقت نماز٬ آنهم جماعت داشتیم

 

آخرش آقا به این تقدیر پایان می دهد

خاتمه بر غصه قلب پریشان می دهد

 

مطمئنم او بیاید کار عالم دست ماست

ساخت و ساز حرم را دست ایران می دهد

 

کارفرما مهدی و ما پا رکابش می شویم

اولش نقشه برای صحن و ایوان می دهد

 

گنبد و گلدسته و ایوان طلایی می شود

چون طلای این سه را شاه خراسان می دهد

 

چونکه بعدش زائرِ اینجا فراوان می شود

قطعاً اذن ساخت دهها شبستان می دهد

 

هرچه سینه زن بیاید در حرم جا می شود

دورتا دور رواق و صحن غوغا می شود

 

صبح و ظهر و عصر این صحن و سرا هم دیدنیست

روی گنبد پرچم یا مجتبی هم دیدنیست

 

چشم دل هم بسته باشد چشم سر باشد بس است

در مدینه چارتا نور خداهم دیدنیست

 

می شود یک پنجره فولاد در این صحن ساخت

در میان کاسهٔ آبی شفاهم دیدنیست

 

چارتا خورشید پیش هم تلألو می کنند

چارتاخورشید این صحن و سرا هم دیدنیست

 

در زیارتنامه خواندن زیر چتر آرزو

بین قاب نور ایوان طلاهم دیدنیست

 

از روی گلدسته های صحن زیبای بقیع

تابش گلدسته های کربلاهم دیدنیست

 

مسجدی باید به نام حضرت سجاد ساخت

گوشه این صحن باید پنجره فولاد ساخت

 

حیف اینها آرزوهای قلوب مضطر است

حیف اینها بغض جاری دوتا چشم تر است

 

ای بقیعی که پُر از گرد و غباری خود بگو

درکدامین گوشه از خاک تو قبر مادر است

 

در کجایت نیمه شبها مرتضی سینه زده

در کجایت رد پای اشکهای حیدر است

 

گرچه خاک تو پُر از درد و غریبی و غم است

کربلا در غربت و در غصه چیز دیگر است

 

گرچه در قلب تو خوابیدند یک عده غریب

کربلا آرامگاه لاله های پرپر است

 

گرچه دیدی که حسن را تیرباران می کنند

کربلا هم شاهد حلقوم خشک و خنجر است

 

من نمیدانم که محسن هست آنجا یا که نه

در عوض کرببلا قبر علی اصغر است

 

در دل تو بغض سقا نیست قطعاً ای بقیع

یک جوان ارباً ارباً نیست قطعا ای بقیع

 

مهدی نظری

موضوعات مرتبط: تخریب بقیع ,



نه ضریحی ، نه رواقی و نه سقاخانه ای چشم‌ها چیزی نمی‌بینند جز ویرانه ای زائری اینجا نخواهد دید صح
شنبه 03 مرداد 1394 ساعت 19:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نه ضریحی ، نه رواقی و نه سقاخانه ای

چشم‌ها چیزی نمی‌بینند جز ویرانه ای

 

زائری اینجا نخواهد دید صحن و گنبدی

کفتری پیدا نخواهد کرد آب و دانه ای

 

بغض ها خالی نخواهد شد مگر با اشک ها

کوه خواهد بود اگر اینجا نلرزد شانه ای

 

چشم‌ها پیمانه‌ی اشکند در این سرزمین

هرکه زائر می‌شود پر می‌کند پیمانه ای

 

روضه خواندن، گریه کردن، فاتحه ممنوع شد

پاسخش چوب است وقتی که بجنبد چانه ای

 

روز و شب گرم طواف قبله های خاکی‌اند

با دوچشم کاسه‌ی خون دسته‌ی پروانه ای

 

کافران مامور اجرای امور دین شدند

کعبه باز افتاده در دست بت بیگانه ای

 

غیر ویرانی چه دارد؟ هرکجا افتاده است

سایه‌ی عالم نماها بر سر میخانه ای؟

 

عاقبت یک روز خواهد ساخت روی این قبور

گنبدی از شعرهایش شاعر فرزانه ای

 

مجتبی خرسندی

موضوعات مرتبط: تخریب بقیع ,



گلویم خشک از بغض است و چشمانم ز باران تر پریشان است احوال من از حالی پریشان تر مزار جانشینیان نبی
شنبه 03 مرداد 1394 ساعت 19:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گلویم خشک از بغض است و چشمانم ز باران تر

پریشان است احوال من از حالی پریشان تر

 

مزار جانشینیان نبی را بی نشان کردند

و می دانند خود را از مسلمانان مسلمان تر

 

گمان ذره ها خاموشی خورشید بود اما

نفهمیدند بیش از پیش می گردی فروزان تر

 

ولی می بینم این بدکارها از کار خود روزی

پشیمانند این دنیا و آن دنیا پشیمان تر

 

دلت آرامگاه پنج جنت آفرین باشد

ندیدم هیچ جا را از بهشت تو گلستان تر

 

تو را قدری نهان است ای زمین خاکی یثرب

ولیکن در وجود خاکیت قدریست پنهان تر

 

رسیده زائری بی جان که جان گیرد ز دیدارت

چه می بیند که برمی گردد از پیش تو بی جان تر

 

تو می باری به حال زائر و زائر به حال تو

تو از دل می شوی ویران تر و دل از تو ویران تر

 

برایت خواب ها دیدیم روزی آستانت را

بنا خواهیم کرد از طوس هم حتی چراغان تر

 

محمد بیابانی

موضوعات مرتبط: تخریب بقیع ,



آنقدر خسته ام ، قدمم پا نمی دهد گاهی مسیر از من عابر کلافه است وقتی پیاده راهی این جاده می شوم حتی
شنبه 03 مرداد 1394 ساعت 19:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

آنقدر خسته ام ، قدمم پا نمی دهد

گاهی مسیر از من عابر کلافه است

وقتی پیاده راهی این جاده می شوم

حتی برای من چمدان هم اضافه است

 

سنگینی سفر به بلندای جاده هاست

 

امّا سفر به سادگی یک اشاره است

کافی است رو به قبله سرت را تکان دهی

بال خیال وا کنی و نیمه های شب

پشت دری که بسته خودت را نشان دهی

 

اصلاً به شرطه ی دم در اعتنا نکن!

 

حس می کنم که پنجره رو به روی من

دارد به عمق خاطره ها باز می شود

بی آنکه شرطه ترس به جانم بیاورد

تاریخ عقده های من آغاز می شود

 

من ، جائیم که زهر دل کوزه را شکست

 

آنجائیم که مادر این چفیه سرخ ها

با شرطه های فتنه گر و ظالم آمده است

با اینکه نقطه نقطه بدن تیرخورده ، باز

تابوت روی دوش بنی هاشم آمده است

 

دارم برای قبر حسن شمع می برم!!

 

این درد از مدینه مرا برد کربلا

از کربلا کنار امامی مرا به شام

پر می کشم به بوی سَم از شام تا بقیع

جایی که دیر می رسم و زهر را امام...

 

از این بلا پناه به سجّاده می برم..

 

اینجا کمی به حال خودم فکر می کنم

جایی که فتنه دست فشرده است در گلوم

راهِ نجات از خفگی شیعه بودن است

رو می کنم به مدرسه باقرالعلوم

 

آب و هوا عوض نکنم دیر می شود!

 

شب مانده است و هرچه که هی سعی می کنم

از لابلای پنجره ها تو نمی روم

هر قدر هم که راه مرا سد کنند ، باز

تا صبح می نشینم و از رو نمی روم

 

حتی شده تمام تنم شمع می شود!!

 

می گریم و به کوچه میایم ، هنوز هم

این کوچه جای آمد و رفت و شتابهاست

تاریخ از زمان علی باز مانده است

ما دست بسته ایم اگر ، از طنابهاست!

 

لعنت به شرطه ای که سبب ساز فتنه شد..

 

اینبار هم به آخر تشییع می رسم

تابوت روی شانه اهل تشیّع است

شاید به یاد مادر بی قبر این امام

این گوشه از بقیع چنین کم توقع است

 

بی گنبد و رواق ، حرم دیدنی تر است...

 

محسن ناصحی

موضوعات مرتبط: تخریب بقیع ,



میکشد پر دلم برای بقیع همه جان و تنم فدای بقیع چشمم افتاد سمت تقویم و هشت شوال و کربلای بقیع چهار قب
شنبه 03 مرداد 1394 ساعت 10:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

میکشد پر دلم برای بقیع
همه جان و تنم فدای بقیع

چشمم افتاد سمت تقویم و
هشت شوال و کربلای بقیع

 

چهار قبر امام من اینجاست
قبر زهراست در کجای بقیع؟

.مشهد و کربلا سیه پوشند
هشت شوال در عزای بقیع

می رسد عاقبت زمانی که
دست بر سینه ابتدای بقیع

صورتم را به خاک بگذارم
خیزم از جا در انتهای بقیع

کوچه، کودک، کشیده، کشتن یاس
همگی هست روضه های بقیع

صد هزاران مَلَک هزاران سال
گریه کردند پا به پای بقیع

مادر و چادری که شد خاکی
مقتدا شد به قبرهای بقیع

ماجرای هجوم و سقط جنین
سالها روضه شد برای بقیع

توتیای دو چشم جبرائیل
بی گمان خاکِ جای، جای بقیع

کربلا در بقیع ، امِّ بنین
مرثیه خوانِ عصر های بقیع

ما همه خاک پای زهراییم
همه هستیم بچه های بقیع

منتقم آید و کند احداث
مرقد و گنبد طلای بقیع

جان عالم فدای کرببلا
پدر و مادرم فدای بقیع

“غربت شیعه”میرسد برگوش
صبح تا شام از نوای بقیع

کربلای مرا دهد آخر
کرمِ دست مجتبای بقیع

تا قیامت اگر که بنْویسیم
روضه در شرح ماجرای بقیع

گوشه ای هم ادا نخواهد شد
در بیان غم و بلای بقیع

آب ریخته اگر که جمع شود
باز کی شود شفای بقیع

خونبهای خدا حسین است و
خون هر شیعه خونبهای بقیع

از ازل ریزه خوار این خاکیم
دل ما تا ابد گدای بقیع

به هرآنکس که عاشق زهراست
کربلا میدهد خداى بقیع

مادر قد کمان مرثیه کرد
قدکمان قامت رسای بقیع

مُنتقم ، إنتقم بإذن الله
همه شب میشود دعای بقیع

سروره مشترک
امیر علوی
صمد علیزاده
محسن تهرانی
و… وحید دکامین

موضوعات مرتبط: تخریب بقیع ,



ما فقیرم فقط با فقرا میسازیم.. برسد از تو اگر درد و بلا میسازیم کم اگرهست ولی لطف حسینی حسنی ست سالیا
شنبه 03 مرداد 1394 ساعت 10:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ما فقیرم فقط با فقرا میسازیم..
برسد از تو اگر درد و بلا میسازیم


کم اگر هست ولی لطف حسینی حسنی ست
سالیانی ست که با نان شما میسازیم

هفت پشتم همگی نوکر دربار تو اند
نسل در نسل برای تو گدا میسازیم..


کاش در صحن بقیع تو حیاطی بزنیم
عاقبت ما حرمت را بخدا میسازیم…


یک ضریح عجمی هدیه ی ما بر حسن است
مثل شش گوشه ی شاهه کربلا میسازیم…


کوری چشم حسودان تو حتی آقا
کفش داری تو را نیز طلا میسازیم


عاقبت ساخت و ساز حرمت با عجم است
کارگر میشوم و صحن تو را میسازیم…


نذر کردیم همه؛ گنبد زیبای تو را
مثل گنبد غریب الغربا میسازیم

 


شاعر :حامـد جـولا زاده

موضوعات مرتبط: تخریب بقیع ,



باید ز کرامتت عیان بنویسند این جمله بروی آسمان بنویسند آقا حرمی برایتان می سازیم در بین عجایب جهان
جمعه 02 مرداد 1394 ساعت 10:49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

باید ز کرامتت عیان بنویسند
این جمله بروی آسمان بنویسند
آقا حرمی برایتان می سازیم
در بین عجایب جهان بنویسند!
..............
محمد قاسم رحيمي

موضوعات مرتبط: تخریب بقیع ,



پرده ی اول *********** امشب از طبع شاعرانه ی من باز هم چهار پاره می جوشد قلمم باز غیرتی شده و خون دفتر دوب
جمعه 02 مرداد 1394 ساعت 10:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پرده ی اول
***********

امشب از طبع شاعرانه ی من
باز هم چهار پاره می جوشد
قلمم باز غیرتی شده و
خون دفتر دوباره میجوشد

به گمانم که سر رسید عزاست
عطر غم بر مشام می آید
واژه ها هم مودب اند اینجا
شعر با احترام می آید

حرف دارم برای تک تک تان
حرفی از اوج مرثیه به خصوص
ولی اول بیا سری بزنیم
به حریم قشنگ شمس شموس

چقدر صحن های تو در تو
چقدر حجره و رواق اینجاست
همه جا غرق بارش نور است
چقدر خوشه چلچراغ اینجاست

کار خورشید میکند اینجا
گنبدی که شد از طلا زرین
عهده دار غبار روبی شد
از دو گلدسته جبرییل امین

هفته ای هفت مرتبه زائر
خواهد آمد برای پابوسی
ظهر از سوی بست پایین و
نیمه شب از ورودی طوسی

طعم انگور دارد این بقعه
از دو صد باغ سرتر است آری
بوسه بر این ضریح عطرآگین
روز و شب مستی اور است آری

باز مثل همیشه بند آمد
با تماشای این ضریح، زبان
در طواف حرم به چششم خورد
طرح نقش و نگار فرشچیان

بر فراز مناره ها بالاست
با طلوعی اگر اذان غمش
دم مغرب دوباره غوغاییست
در نماز جماعت حرمش

این حرم سفره خانه ای دارد
شربتش میکند تو را سرمست
دست خالی که بر نمیگردی
رو بزن، هرچه که بخواهی هست

به  چه مهمان سرای رنگینی
در صف انتظار  پیر و جوان
میبرد هوش از سرت بوی
قرمه سبزی و قیمه بادمجان

سنگ فرش حرم شهادت داد
میرسد تا فرشته از هر سو
ذره ای گرد و خاک اگر باشد
با مژه میزند فقط جارو

نه یکی نه دوتا بیا و ببین
صحن در صحن شد شفا آباد
قدس و رضوان و جامع رضوی
کوثر و انقلاب و گوهرشاد

تا حوالی گنبدش بروی
می نشیند به شانه ات پرها
نیمه شب ها به گوش می آید
بق بقو بق بقوی کفترها

از بزرگان شهر دیدم که
طالب کفش داری اش شده است
به تنش کرده جامه ی خدمت
خادم افتخاری اش شده است

خودمانیم بارگاه کسی
این چنین جلوتی ندیده به خود
حاضرم باز هم قسم بخورم
این حرم خلوتی ندیده به خود

*********
پرده ی دوم


بگذرم حال هشتم شوال
آمد از راه و باز غم دارم
در مراثی ما چه سری هست؟
من به دنبال کشف اسرارم

با خودت فکرکن کمی حالا
بده پاسخ به این سوال عجیب
که چرا هرکه آمد اینجا گفت
السلام علیک امام غریب

به گمانم غریب آقایی ست
که ندارد برای خود حرمی
یا که حتی کنار تربت او
نگذارند لا اقل علمی

حرمی را سراغ دارم که
قبله گاه تمام افلاک است
ولی این را فقط بگویم که
چشم تا کار میکند خاک است

به گمانم که این بهشت خدا
محرم کوچه های باریک است
نه چراغی نه شمع و فانوسی
مثل شبهای تار تاریک است

تا که قدری مشایعت بکند
در حرم دست مهربانی نیست
پشت دیوار مینشینی و
بر سرت هیچ سایبانی نیست

من نه تنها شنیده ام دیدم
به همه زایران خبر بدهید
غربت این است در کنار بقیع
حق ندارید ناله سر بدهید

جای عطر گلاب قمصر و عود
بوی انواع کینه می آید
نگرانم از این جهت آخر
چه به روز مدینه می آید

نه بساطی برای لطمه زنی
نه دوخط روضه در شب آخر
نه وداعی به رسم سینه زنان
نه دو رکعت نماز بالا سر

چه کنم سوت و کور مانده بقیع
بی سبب نیست سینه غم بار است
به گمانم ز رونق افتاده
آه ...چشم انتظار زوار است

****************
پرده ی سوم


گرچه خود داغ دار این دردم
ولی از روضه ام غرض این نیست
بار دیگر بیا تامل کن
از نگاه تو بدتر از این چیست ؟

غیراز این است غصه ی من و تو
غصه ی طفل بی پلاکی هست؟
هرچه باشد بقیع پابرجاست
لااقل چهارقبر خاکی هست

ولی از روزهای دور و دراز
سهم دریای دل تلاطم شد
باز هم زخم کهنه سر وا کرد
از چه رو قبر مادرم گم شد !!؟؟

می برم کوچه ی بنی هاشم
با دو خط شعر مرثیه همه را
ذوالفقار علی قلم بزند
قصه ی نبش قبر فاطمه را

 

علیرضا خاکساری

موضوعات مرتبط: تخریب بقیع ,



دل ما هست غصّه دارِ بقیع چشم ما هست گریه زارِ بقیع ما مدینه نرفته یک عُمْر است بیقراریم ؛ بیقرارِ بق
پنجشنبه 01 مرداد 1394 ساعت 10:56 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دل ما هست غصّه دارِ بقیع
چشم ما هست گریه زارِ بقیع

ما مدینه نرفته یک عُمْر است
بیقراریم ؛ بیقرارِ بقیع

 

بالهامان شکسته ؛آه ؛چطور ؟
پر بگیریم تا کنارِ بقیع

کاش می شد که سرگذاشت شبی
پای آن چار تا مزارِ بقیع

گرچه دور زمین ولی در اصل
ماه گشته است در مدارِ بقیع

گرچه خاکی ست ؛ شک ندارم عرش
از ازل بوده خاکسارِ بقیع

خوشبحال کسی که صورت او
متبرّک شد از غُبارِ بقیع

بهتر از آفتاب صبحدم است
نزد ما سایه ی حصارِ بقیع

مثل بخت همیشه تیره ی ما
نیل گون است روزگارِ بقیع

حجّه بن الحسن ؛ حضورت را
لمس کردیم در جوارِ بقیع
مثل پائیز سرد و بی رنگ است
تا ظهور شما ؛ بهارِ بقیع

هشتِ شوّال نه تمامی سال
داغداریم داغدارِ بقیع

روز محشر سُرور خواهد داشت
هرکسی بود سوگوارِ بقیع

ارث از اون قبر بی نشون بُرده
این همه غربتی که داره بقیع

شاعــر:محمــد قاسمــی

موضوعات مرتبط: تخریب بقیع ,



یاد حرمت که نیست، در دل غوغاست در سینه ی ما صحن و سرایت برپاست ای شیر جمل! ، قبر تو ویران شد چون “تخری
پنجشنبه 01 مرداد 1394 ساعت 10:54 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یاد حرمت که نیست، در دل غوغاست
در سینه ی ما صحن و سرایت برپاست
ای شیر جمل! ، قبر تو ویران شد چون
“تخریب” همیشه عادت ترسو هاست

شاعر : محمـد کاظـمـی نـیا

موضوعات مرتبط: تخریب بقیع ,



ترکیب بند تخریب بقیع #بند اول# ماه و خورشید گریه کرده به تو چشم ناهید گریه کرده به تو حال آشفته، وض
چهارشنبه 31 تير 1394 ساعت 14:32 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ترکیب بند تخریب بقیع

بند اول


ماه و خورشید گریه کرده به تو
چشم ناهید گریه کرده به تو

حال آشفته، وضع زارت را
هر کسی دید گریه کرده به تو

دور این قبرهای خاک آلود
هر که چرخید گریه کرده به تو

چشم هر کس که رو به رویت شد
سخت بارید گریه کرده به تو

زایری که برای کفتر ها
دانه پاشید گریه کرده به تو

سالیانی ست دل ما خون است
مثل وضعت نزار و محزون است


چشم ما تر شده برای بقیع
گوش ما پُر شد از صدای بقیع

به پریشانی ات پریشان شد
زلف آشفته در هوای بقیع

چار گنبد طلا بنا کردیم
در دل خویش ما بجای بقیع

هر چه گُل هست نذر قبر حسن
هر چه دل هست هم فدای بقیع

عالمی بر حسین گریان است
دیده ی او به کربلای بقیع

روز تخریب قبرهای حرم
روضه ی فاطمه زده به سرم


اگر امروز دل کباب شده
از غمش دیده ای پُرآب شده

از همان کوچه ی بنی هاشم
قلب شیعه پُر التهاب شده

ظلم و جور و ستم به آل علی
بین اهل مدینه باب شده

در و دیوار خانه ای یک روز
بر سر مادری خراب شده

سهم چشمان طفل ها گریه
سهم دست علی طناب شده

گله دارد ز زندگانی خود
مادری اول جوانی خود


نانجیبان خیره سر کشتند
دین فروشان بد نظر کشتند

بی خدایان (به قصد قرب خدا)
(عصمت اللّٰه) پشت در کشتند

همسری را به جرم حُبّ علی
وسط هجمه ی شرر کشتند

آیه آمد (باَی ذَنبِ قُتِل)
مادری را که با پسر کشتند

نا خَلَف نا خلیفه وقتی شد
کلّ دین را به این نظر کشتند

آن که بر زخم ما نمک پاشید
نسل سادات محسنی را چید


 

 

 

علیرضا وفایی (خیال)
 

موضوعات مرتبط: تخریب بقیع ,



نا جوانمردان از اینجا صحن را برداشتند کاش می گفتند گنبد را چرا برداشتند زائری آمد کنار قبر آقایش ن
چهارشنبه 31 تير 1394 ساعت 14:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تخريب بقيع

 

نا جوانمردان از اینجا صحن را برداشتند
کاش می گفتند گنبد را چرا برداشتند
 
زائری آمد کنار قبر آقایش نشست
با کتک او را ز قبرمجتبی برداشتند
 
خاک اینجا برتر از خاک تمام عالم است
خاک اینجا را همه بهر شفابرداشتند
 
تا که خاک کربلا هم مادری باشد کمی...
ازهمین ها را برای کربلا برداشتند
 
خواستند آثار جرم شهر مخفی ترشود
ازمیان نقشه اسم کوچه را برداشتند
 
آنقدر با گریه مردی بر رخ خود لطمه زد
تا که از قبر امام شیعه پا برداشتند
 
یک مفاتیح الجنان آورده بودیم،ازچه رو
دو نگهبان آمدند ازپیش ما برداشتند!
 
خاک اینجا بوی سیلی مکرر می دهد
بوی گریه های دختر بهرمادر می دهد
 
آخرش این خاک ایوانش طلایی می شود
گنبد و گلدسته های باصفایی می شود
 
این حرم با چار گنبد می شود بیت الحسن
هرکسی اینجا بیاید مجتبایی می شود
 
پنجره فولاد اینجا چه قیامت می کند
واقعاَ اینجاعجب دارالشفایی می شود
 
نقشه این صحن را باید که از زهرا گرفت
نقشه را مادر دهد وه چه بنایی می شود
 
گنبد صادق ضریح باقر و صحن حسن
پرچم سجاد،دارد دل هوایی می شود!
 
حتم دارم ساخت و ساز حرم های بقیع
ازهمان لحظه که آقا تو میایی می شود
 
می رسد روزی که بادستان پرمهر شما
از رواق و صحن اینجا رونمایی می شود
 
آخرش من مطمئنم این گره وا می شود
این حرم زیباترین تصویر دنیا می شود
 
هرچه خواندم در بقیع ازسینه عقده وانشد
هرچه گشتم قبر زهرا مادرم پیدا نشد
 
راه ما را بسته بودند هرچه من می خواستم...
تا روم درپیش قبر مادر سقا نشد
 
سربه دیوارش نهادم روضه ها خواندم ولی
هیچ یک از روضه هایم روضه زهرا نشد
 
"کوچه ای تنگ ودلی سنگ وصدای ضرب دست"
بعد از آن سیلی دگر چشمان زهرا وانشد
 
ازهمان شب که علی تابوت رابرشانه برد
زائر زهرا شدن جزنیمه شبهانشد
 
بعد زهرا مرتضی ماند و غم زخم زبان
هیچ کس جز درد پهلو همدم مولا نشد
 
زینبش می گفت من دیدم میان شعله ها
مادرم افتادپشت در و دیگر پا نشد
 
سالها رفت و غروبی خیمه ها آتش گرفت
هیچ جایی مثل دشت کربلا غوغا نشد
 
هیچ جایی خواهری داغی به این سختی ندید
هیچ جایی بر سر پیراهنی دعو ا نشد

 

مهدي نظري

موضوعات مرتبط: تخریب بقیع ,



تخریب بقیع جانم به فدای بچه های فاطمه... زیر ایوان نجف حال و هوایی داشتم در هوای شاه دین الحق صفایی داشتم گرم صحبت با علی بودم که قلبم پر کشید
چهارشنبه 15 مرداد 1393 ساعت 19:27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
تخریب بقیع

جانم به فدای بچه های فاطمه...

زیر ایوان نجف حال و هوایی داشتم

در هوای شاه دین الحق صفایی داشتم

گرم صحبت با علی بودم که قلبم پر کشید

سینه آشفته را یک جذبه دلبر کشید

چشم ها را بسته پر ها باز کردم تا خدا

مست مست مست بودم تا رسیدم کربلا

گوییا که سر کشیدم من شراب ناب را

سیر کردم تا ضریح حضرت ارباب را

دل توجه محضر فرمانده بی دست کرد

آمدم تا علقمه ساقی مرا سرمست کرد

سینه ام این بار با شور و صفا پرواز کرد

از کنار علقمه تا سامرا پرواز کرد

تازه فهمیدم که این وادی منای شیعه است

بارگاه سامرا غربت سرای شیعه است

دل خراب از غربت پنهان این آبادی است

باز مهمان عطاهای امام هادی است

ای وجودی که هماره شیعیان را دلبری

بارها دادم سلامت یا امام عسکری

هی توسل کرد تا که شور و شینی شد دلم

باز هم پرواز کرد و کاظمینی شد دلم

حرف هایی باز با موسی بن جعفر داشتم

با جواد بن الرضا حالات بهتر داشتم

عرض حاجت کرد قلبم محضر باب المراد

ناگهان دل پرکشید آمد دم باب الجواد

صحن جامع، انعکاس نور، گنبد یا رضا

باورم شد آمدم تا شهر مشهد یا رضا

عشق را در خاک قلبم کاشت ایوان طلا

به عجب حال و هوایی داشت ایوان طلا

قلب من این بار درس عشق را آغاز کرد

در کنار کفترانت ناگهان پرواز کرد

بر لبانم ناگهان گل کرد ذکر یا شفیع

تا رسیدم من به قبرستان خاکی بقیع

نه ضریحی داشت نه صحنی رواقی گنبدی

زائرش هم باد بود و خاک یا حتی سکوت ممتدی

غربت این خاک بدجوری زمین گیرم نمود

یک دقیقه دیدنش از زندگی سیرم نمود

باز با حال نزارم رو به سنگ قبر ها

ایستادم روی پا در انتهای صبر ها

یک سلام ناب دادم محضر صبر خدا

سائل دست کریمت آمده یا مجتبی

صد سلام من به تو ای نور حق روی زمین

ای علی دومین عشق زین العابدین

آری اینجا شهر پیغمبر وَ من هم زائرم

هر چه دارم یک به یک مدیون قال الباقرم

ای ششم گوهر زبانم باز نزدت ناطق است

دین ناب احمدی مدیون قال الصادق است

4 گوهر بی حرم مانده دلم اتش گرفت

از شرار آن تمام حاصلم آتش گرفت

بارگاهی در خور صاحب کرم خواهیم ساخت

می رسد روزی که اینجا هم حرم خواهیم ساخت

گر چه آتش خورد قلبم سینه را ناکام کرد

گنبد خضرای پیغمبر مرا آرام کرد

بی وفا فرزندتان هستم تو ای بابا مدد

می دهم حالا سلامت یا ابالزهرا مدد

نام زهرا بردم و داغی برایم تازه شد

زخم های روی قلبم باز بی اندازه شد

در دلم مانده است حالا حسرتی با واهمه

کی زیارت میکنم قبر تو را یا فاطمه

 

(حسین صیامی)

موضوعات مرتبط: تخریب بقیع ,



بقیع ما شیعه ایم و به مرتضی می نازیم جان را به رَهِ ولایتش می بازیم با آمدن مهدی روی خاکِ بقیع یک صحن و سرای با صفا می سازیم حمید رضا گلرخی
چهارشنبه 15 مرداد 1393 ساعت 9:50 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بقیع

ما شیعه ایم و به مرتضی می نازیم
جان را به رَهِ ولایتش می بازیم

با آمدن مهدی روی خاکِ بقیع
یک صحن و سرای با صفا می سازیم


حمید رضا گلرخی

موضوعات مرتبط: تخریب بقیع ,



تعداد صفحات : 3


 
منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی :
 
کد امنیتی
 
بارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26719
:: کل نظرات : 2618

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 11
:: تعداد اعضا : 1812

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1,139
:: باردید دیروز : 997
:: بازدید هفته : 4,030
:: بازدید ماه : 23,149
:: بازدید سال : 222,776
:: بازدید کلی : 15,699,904