بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
ویرانه ای که هست قدمگاه قدسیان
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:12 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ویرانه ای که هست قدمگاه قدسیان
ناید شکوهِ وصف جلالش به هر بیان

افلاکیان به خاک زمین غبطه میخورند
کو دارد اندرون خودش این فلک مکان

نامش بقیع و مدفن انوار ایزد است
گشته دخیل تربت او روحِ اِنس و جان

 گفتیم کربلاست اگر جنت الحسیــــن(ع)
پس دارد او به سینه ی خود چهارتا جنان

سایه نشین لطف و عطاشان تمام خلق
اما مزارشان تُهی از صحن و سایبـــان

گرچه بدون شمع و چراغ است در زمین
روشن ز نور اوست دل هفت آســــــمان

باید اِزای یکصــــده جبـــــران غربتش
صحنی بنا کنند به پهنـــای بی کـــران

دیگر به جز بقیع ، حرم درخوری نداشت!!
اما فقط بقیع  ندید از حــــــــــــرم نشان

در ظاهر این قبــــــور  ندارند بارگـــاه
اما به سینه هاست حرمهاش جاودان



محمد جواد حیدرے




امام حسین(ع)-مناجات روز عرفه به تپش آمده با یاد تو از نو کلماتم باز نام تو شده باعث تجدید حیاتم بیم
دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت 11:56 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-مناجات روز عرفه

 

به تپش آمده با یاد تو از نو کلماتم

باز نام تو شده باعث تجدید حیاتم

بیم گرداب به دل داشتم اما تو رسیدی

که شدی "ساحل امن من و کشتی نجاتم"

باز از فرط عطش خشک شده کام من،آری

تشنه ام؛تشنه ی لبهای عطش ناک فراتم

باید احرام ببندم به طواف حرم تو

من که در صحن تو در موقف دشت عرفاتم

با دعای عرفه دست مرا کاش بگیری

مات و مبهوت نمایان شدن جلوه ی ذاتم

با تو هر لحظه مجسم شده یک روضه به چشمم

باز گریان تماشای قتیل العبراتم

 

سید علیرضا شریفی




امام زمان(عج)مناجات روز عرفه ای یوسف غریب به کنعان نیامدی تنهاترین مسافر دوران نیامدی گویند بوی پ
دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت 11:55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)مناجات روز عرفه

 

ای یوسف غریب به کنعان نیامدی

تنهاترین مسافر دوران نیامدی

گویند بوی پیرهنت میرسد ولی

ما مانداه ایم و وعدۀ خوبان نیامدی

دارد هنوز نسل جوان پیر میشوند

طولانی است قصۀ هجران نیامدی

خضر انتظار لحظۀ دیدار میکشد

یعقوب دهر بهر تو گریان نیامدی

ایمان چو شعله ایست کف دست مومنین

شد سخت آزمایش ایمان نیامدی

گاهی شکست حرمت والای اهلبیت

گاهی شکست حرمت قرآن نیامدی

قوم یهود،قوم نجس،قوم بچه کش

در قدس و کعبه اند به جولان نیامدی

آتش به جان امت اسلام میزنند

هر جا که هست جمع مسلمان نیامدی

دارند عاشقان شما کشته میشوند

ای پاسدار خون شهیدان نیامدی

خون حسین منتظر انتقام توست

زینب تو را صدا کند از جان نیامدی

ای زائر غریب حرمهای اهلبیت

محصور شد حریم تو جانان نیامدی

اینک اهانتی به مقام خلیل شد

کعبه اسیر فتنۀ طوفان نیامدی

ما را برای لشگر خود انتخاب کن

آماده ایم پای تو هر آن نیامدی

با اهل روضه در عرفه وعده کرده ای

اینجا کسی نگفت پریشان نیامدی

میگفت با عموی تو سالار کربلا

رفتی ولی به خیمه ز میدان نیامدی

 

محمود ژولیده




امام زمان(عج)مناجات روز عرفه ای دعای حسین در عرفات هم صدای حسین در عرفات لابه لای دعا تو را می خوان
دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت 11:55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)مناجات روز عرفه

 

ای دعای حسین در عرفات

هم صدای حسین در عرفات

لابه لای دعا تو را می خواند...

آشنای حسین! در عرفات

عرفات تو دیدنی باشد

مبتلای حسین در عرفات

ندبه های ظهور می خوانی

پابه پای حسین در عرفات

آن دعا را همیشه می خوانی

با نوای حسین در عرفات

می کنم زمزمه اباصالح

حاجی فاطمه اباصالح

ای شعاع حسین در عرفات

انتظار حسین در عرفات

خیمۀ تو بهشت آن صحرا

ای بهار حسین در عرفات

تو بیا تا که عالمی بیند

اقتدار حسین در عرفات

حاجیان میهمان تو هستند

سفره دار حسین در عرفات

دل دریائی ات همیشه بود

بیقرار حسین در عرفات

بین مهدش تو را صدا می زد

شیرخوار حسین در عرفات

جان آن کودک گلو پاره

برغم فاطمه نما چاره

 

مجتبی روشن روان




امام زمان(عج) مناجات روزعرفه-زمزمه هر سال عرفه دلم می‌گیره از هجر تو دم به دم می‌گیره آشفته و بی‌
دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت 11:54 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج) مناجات روزعرفه-زمزمه

 

هر سال عرفه دلم می‌گیره

از هجر تو دم به دم می‌گیره

آشفته و بی‌قرار و خسته

بازم دلامونو غم می‌گیره

 

توی شب غم سحر نیومد

امید چشای تر نیومد

بازم منم و چشم انتظاری

خورشید من از سفر نیومد

 

دلتنگی‌مو جمعه‌ها میارم

تو محراب جمکران می‌بارم

اما همه آرزومه آقا

آخر رو پای تو سر بذارم

 

لب تشنه ولی تشنه‌ی نورم

احساس می‌کنم که از تو دورم

باشه دل من شبیه سنگه

اما برا تو سنگ صبورم

 

دلخسته‌ام از فراق و غربت

کاشکی دعاهام بشه اجابت

کاشکی یه شب جمعه بیائی

در سایه‌ی تو بریم زیارت

 

وقتی تو حرم قیامتیه

وقتی که شب زیارتیه

آتیش می‌گیره دل از فراقش

سهم دل من بی‌طاقتیه

 

بی‌تاب بهشت عالمینم

در حسرت بین‌الحرمینم

دلتنگ طواف کربلا و

دلتنگ زیارت حسینم

 

روضه می‌گیره بوی گل یاس

قلبم می‌شه غرق شور و احساس

وقتی می‌شه حرف لب تشنه

دل پر می‌زنه تا کف‌العباس

 

یوسف رحیمی




امام زمان(عج)مناجات روز عرفه ای امیر عرفه دست من و دامانت جان به قربان تو و گردش آن چشمانت ای امیر
دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت 11:54 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)مناجات روز عرفه

 

ای امیر عرفه دست من و دامانت

جان به قربان تو و گردش آن چشمانت

ای امیر عرفه ذكر لبت را قربان

حال پر سوز و غم نیمه شبت را قربان

ای امیر عرفه روح مناجات توئی

مشعر و سعی و صفا مروه و میقات توئی

ای امیر عرفه حالِ مناجات بده

بر گدای حرمت وقت ملاقات بده

ای امیر عرفه گرچه سراپا دردم

گر بیائی به خدا دور سرت می گردم

ای امیر عرفه دیدۀ پر آب بده

دل بیتاب مرا با نگهی تاب بده

ای امیر عرفه فیض دمت را قربان

دل دریایی لبریز غمت را قربان

ای امیر عرفه تنگ غروب است بیا

سر زدن بر فقرا سرزده خوب است بیا

ای امیر عرفه حاجی زهرا برگرد

جان زهرا دگر از خیمۀ صحرا برگرد

ای امیر عرفه خنده بزن بر رخ من

جان زینب بده روز عرفه پاسخ من

ای امیر عرفه! ذكر مدام است بیا

كار این عاشق دلخسته تمام است بیا

ای امیر عرفه دیدن رویت عشق است

مردن امشب به خدا بر سر كویت عشق است

ای امیر عرفه جان گل یاس بیا

آخر مجلس ما روضۀ عباس بیا

ای امیر عرفه در عرفاتی امروز

یا كه در علقمه ی شاه فراتی امروز

ای امیر عرفه شرح بده خود بر من

سر عباس كجا ضرب عمود آهن!!

 

مجتبی روشن روان




به مناسبت سالروز تخریب بقیع اشکم به رخ، خونم به دل، آهم به سینه است ای زائرین، ای زائرین این جا مدی
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:58 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

اشکم به رخ، خونم به دل، آهم به سینه است

ای زائرین، ای زائرین این جا مدینه است

شهری که خاکش آبرو بخشد به جنّت

شهر محمّد شهر قرآن، شهر عترت

در هر وجب صدها چراغ راه دارد

نقش از قدم های رسول الله دارد

ای جا محمّد عالمی را رهبری کرد

هم یار امّت بود و هم پیغمبری کرد

ای جا ستمکاران کافر عهد بستند

پیشانی و دندان پیغمبر شکستند

این جا شرار آه جبریل امین ریخت

خون از سر و روی محمّد بر زمین ریخت

این جا علی پروانه سان گرد پیمبر

گردید تا آمد نور زخمش به پیکر

این جا دل پیغمبر اسلام خون شد

این جا جگر از پهلوی حمزه برون شد

این جا محمّد داغها بر سینه اش ماند

زنگ غم و اندوه بر آئینه اش ماند

این جا قدم بر عرش اعلامی گذارید

چون پا به جای پای زهرا می گذارید

این جا مراد از قبّة الخضراء بگیرید

این جا سراغ از تربت زهرا بگیرید

این جاست کعبه نه، زکعبه بهتر این جاست

هم فاطمه هم تربت پیغمبر این جاست

آوای وحی آید زدیوار رفیعش

هم باب جبرائیل و هم باب البقیعش

در بین آن محراب و منبر جا بگیرید

بوسه زقبر مخفی زهرا بگیرید

گلزار وحی و روضۀ طاهاست این جا

آتش گرفته خانۀ زهراست این جا

پشت در این خانه نزدیک همین قبر

زهرا کتک خورد و علی بگریست چون ابر

خورشید در این کوچه ها گردید نیلی

بلبل سراپا سوخته گل خورد سیلی

این جا امیرالمؤمنین را دست بستند

تا با لگد پهلوی زهرا را شکستند

این جا کشیده بر فلک آتش زبانه

این جا گلی پرپر شده با تازیانه

این جا به زیر پای مردم کوثر افتاد

تنهای تنها فاطمه پشت در اوفتاد

پیوسته چشم شیعه اینجا خون فشان است

زیرا زیارتگاه قبری بی نشان است

قبری که هر قلبی بیاد او کباب است

قبری که تنها زائر او آفتاب است

قبری غریب و بی رواق و بی نشانه

بر خاک آن صورت نهد طفلی شبانه

قبری که مخفی در دل تنگ زمین است

خاکش گل از اشک امیرالمؤمنین است

قبری که ما گشتیم و پیدایش نکردیم

از دور هم حتی تماشایش نکردیم

این قبر، قبر دختر پیغمبر ماست

با آن که پیدا نیست چون جان در بر ماست

این قبر احمد، این بقیع و قبرهایش

گلهای پرپر گشته اما با صفایش

آن فاطمه بنت اسد آن ام عباس

این قبر ابراهیم، احمد را گل یاس

این مجتبی این قبر بی شمع و چراغش

این سید سجاد با آن درد و داغش

این باقر و این صادق آل محمّد

این قبر عباس آن عموی پیر احمد

این قبرها را یک به یک دیدیم اما

یابن الحسن، یابن الحسن، کو قبر زهرا

این جا محمّد رازها در پرده دارد

این جا امیرالمؤمنین گُم کرده دارد

این جا شرار، از سینۀ عالم برآید

جا دارد ار جان از تن میثم برآید

 

غلامرضا سازگار




به مناسبت سالروز تخریب بقیع ای اهل دل را جنّة الاعلا مدینه باز آمدم آغوش خود بگشا مدینه آغوش بگشا
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:58 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

ای اهل دل را جنّة الاعلا مدینه

باز آمدم آغوش خود بگشا مدینه

آغوش بگشا کز رضا باشد سلامم

بر تربت گمگشتۀ زهرا مدینه

آغوش بگشا تا ز باب جبرئیلت

آیم حضور خواجۀ اسری مدینه

آغوش بگشا تا کنم با چشم گریان

گمگشتۀ سادات را پیدا مدینه

آغوش بگشا تا کنار قبر زهرا

گریم به یاد گریۀ مولا مدینه

آغوش بگشا تا پر پرواز گیرم

گردم به دور قُبّة الخضرا مدینه

آغوش بگشا تا کنم تشییع در شب

با شیر حق تابوت زهرا را مدینه

آغوش بگشا تا به دیوار بقیعت

صورت گذارم با تن تنها مدینه

آغوش بگشا تا بسوزم در بقیعت

چون شمع سوزان در دل شبها مدینه

آغوش بگشا تا کنار چار قبرت

از اشگ گردد دیده ام دریا مدینه

آغوش بگشا تا ستون توبه ات را

گیرم به بر با گریه و نجوا مدینه

آغوش بگشا تا به قبر حمزه گریم

بر غربت انسیّة الحورا مدینه

آغوش بگشا تا بگریم در دل شب

مثل علی در دامن صحرا مدینه

آغوش بگشا و بگو از خانۀ وحی

دود از چه رو شد بر فلک بالا مدینه

آغوش بگشا و بگو حامّی حیدر

افتاد پشت در چرا از پا مدینه

"میثم" سؤالی دارد از تو پاسخش ده

زهرا کجا و سیلی اعدا مدینه؟

 

غلامرضا سازگار




به مناسبت سالروز تخریب بقیع ای مدینه جلوگاه کبریا ای تجلی گاه انوار خدا ای مدینه ای تو مشکوی بهشت
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

ای مدینه جلوگاه کبریا

ای تجلی گاه انوار خدا

ای مدینه ای تو مشکوی بهشت

عطر خاکت خوشتر از بوی بهشت

ای زمینت لاله زار اهلبیت

ای امین و راز دار اهلبیت

ای حریمت قبله گاه اهل دل

ای نسیمت با رگ جان متصل

ای به گِردَت  کعبۀ دل در طواف

خفته در تو اسوۀ شرم و عفاف

در تو خورشید نبوت خفته است

درتو ناموس ولایت خفته است

"نقش هستی نقشی از ایوان توست"

"آب و باد و خاک سرگردان توست"

ای گلستان گل و آلاله ها

ای نیستان تمام ناله ها

ای وصیتنامۀ درد علی

نخل هایت دست پرورد علی

ای مدینه جانِ جان ما توئی

آیه های صبر را معنا توئی

ناله های مرتضی در گوش توست

هستی او خفته درآغوش توست

لب گشا از محنت زهرا بگو

از غم و درد علی با ما بگو

فاش کن آن گوهر ناسفته را

راز های گفته و ناگفته را

گرکه عمری سخت پابند توام

چون «وفائی» آرزومند توام

 

سید هاشم وفائی




به مناسبت سالروز تخریب بقیع اینجا نشانی از نگاه آشنایی نیست یا از صدای آشنایی، ردّپایی نیست طوفا
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

اینجا نشانی از نگاه آشنایی نیست

یا از صدای آشنایی، ردّپایی نیست

طوفانی از اندوه، دلتنگی، پریشانی

جاری‌ست در این دشت، اما ناخدایی نیست

مرزی فراتر از زمین و آسمان دارد

بی وسعت این خاک، گویا ماورایی نیست!

قندیل آه عاشقان، فانوس شرم ماه

مشتی ستاره، بیش از اینش روشنایی نیست

در غربت این دشت، اما آنچه می‌پیچد

تنها هیاهوی سکوت است و صدایی نیست

هریک بقیع کوچکی در سینه‌مان داریم

مائیم و اندوهی که آن را آشنایی نیست

بر شانه‌های غربت ما، زخم می‌روید

زخمی که او را ابتدا و انتهایی نیست

مائیم و، ارث چارده قرنِ عزا، آری!

غمگین‌تر از این قصه، گویا ماجرایی نیست

در شعله‌های شرم می‌پیچم که می‌بینم

شعرم به یاد غربتش، شعر رسایی نیست

 

سید مهدی حسینی




به مناسبت سالروز تخریب بقیع آید آنروز که آییم به ایوان طلات با چراغ و علم و پرچم و گلدان طلات چارد
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:56 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

آید آنروز که آییم به ایوان طلات

با چراغ و علم و پرچم و گلدان طلات

چارده صحن بسازیم برای حرمت

چارده باب شود باز به دالان طلات

اسم هر باب بنام یکی از معصومین

زینت سر در هر باب به عنوان طلات

وسط صحن که افتد حرم پیغمبر

دور تا دور بسازیم شبستان طلات

صوت منصور شود نذر کمیل سحرت

چارده صحن کند پخش ز رضوان طلات

سی شب ماه مبارک حرمت می چسبد

هر سحر روضه یاس است و گلستان طلات

تازه آنجاست که ما روضه مادر داریم

پشت هر در سخن از غنچه پرپر داریم

 

محمود ژولیده




به مناسبت سالروز تخریب بقیع بر دشمنان عترت و قرآن هماره در هر نفس نفرین و لعن بی شماره اینان که بد
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

بر دشمنان عترت و قرآن هماره

در هر نفس نفرین و لعن بی شماره

اینان که بدتر از نصارا و یهودند

فرزند شیطان، خصم دین، آل سعودند

بر مکتب اسلام و ایمان حمله کردند

با آیه ی قرآن به قرآن حمله کردند

اینان نه یک مذهب که یک حزب پلیدند

نسل ابوسفیان و مروان و یزیدند

دل هایشان از تیره گی پر، خالی از نور

چشمانشان در این جهان و آن جهان کور

بر آل یاسین ظلم، از حد بیش کردند

تفسیر قرآن را به رأی خویش کردند

خصم خدا، خصم نبی، خصم کتابند

از کفرشان سنّی و شیعه در عذابند

گویند مشرک زائر ختم رسل را

خوانند مرده از جهالت عقل کل را

در چاه جهل و تیره گی ماندند، ماندند

گویی به عمر خویشتن قرآن نخواندند

یعقوب کز بوی پسر قلبش صفا یافت

چشم وی از پیراهن یوسف شفا یافت

آن تکه ی چوبی که موسی را عصا شد

هم بحر را بشکافت و هم اژدها شد

روزی که عیسی مرده گان را زنده می کرد

بر جهل این اشتر چران ها خنده می کرد

رو تیره، دیده کور، دل، آلوده و چرک

از پای تا سر کفر و از پا تا به سر شرک

بوزینه هایی بر فراز منبر وحی

یار شیاطین دشمن پیغمبر وحی

بر تربت پاک امامان حمله کردند

خواندند قرآن و به قرآن حمله کردند

در بغض اولاد علی بیداد کردند

اسلاف خود را در شقاوت یاد کردند

با دست آن پرورده های دست شیطان

شد تربت پاک حسن با خاک یکسان

کُشتند با دعویّ دین یاران دین را

کردند ویران قبر زین العابدین را

پنجم امام ما که جان ما نثارش

گردید با سطح زمین یکسان مزارش

آمد جسارت بر کتاب ناطق ما

ویرانه شد قبر امام صادق ما

دادند پاداش امیرالمؤمنین را

کردند ویران مرقد امّ البنین را

قبر شهیدان اُحد ویرانه گردید

شهر مدینه سر به سر غم خانه گردید

ویران شد از بیداد آن قوم ستم گر

قبر اُمّ و ابن و اب و عمّ پیمبر

ای کافران، اجر رسول الله این بود

یا احترام آن زیارتگاه این بود؟

لعن ابد را تا ابد بر خود خریدید

الحق که یکسر آل مروان و یزیدید

صد شکر کان جا قبر زهرا بی نشان بود

از دیده ی ناپاک ناپاکان نهان بود

ورنه از این بیدادگران حرامی

می شد به ناموس خدا بی احترامی

اسلاف این نامردها با تازیانه

کُشتند ناموس ولایت را به خانه

آتش زدند از راه کین بیت الولا را

بیت الولا نه خیمه های کربلا را

اجداد اینان در سقیفه عهد بستند

پیشانی فرزند زهرا را شکستند

اسلاف این ناپاک خنجر کشیدند

سر از تن فرزند پیغمبر بریدند

اینان همه مغضوب زهرای بتول اند

ملعون قرآن و خداوند و رسول اند

دائم به قرآن حمله ور با نام قرآن

چون غُدّه روییدند بر اندام قرآن

یارب به پیشانیّ مجروح پیمبر

یارب به قرآن و به زهرا وحیدر

یارب به خون اوّلین یار ولایت

تنهاترین قربانی دار ولایت

یارب به رازی که علی با چاه گفته

یارب به غم هایی که او در دل نهفته

یارب به باغ حیدر و یاس کبودش

یارب به آن بیتی که بالا رفت دودش

تا آتش قلب محبّان را نشاید

تا انتقام آل عصمت را ستاند

رخت فرج بر قامت مهدی بپوشان

بر تشنه گان، جام وصالش را بنوشان

 

غلامرضا سازگار




به مناسبت سالروز تخریب بقیع بقیعا السلام ای تربت عشق سلام ای بارگاه غربت عشق سلام ای خاک پاکت نور
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:54 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

بقیعا السلام ای تربت عشق

سلام ای بارگاه غربت عشق

سلام ای خاک پاکت نورباران

سلام ای مرقد زهرا تباران

سلام ای مهد زوار خدایی

انیس دردهای مجتبائی

سلام ای ناظر تبلی السرائر

دلیل غربت سجاد و باقر

سلام ای قبله دلهای عاشق

سلام ای بوستان پاک صادق

چرا ای بقعه بی شمع چراغی

نگیرد از تو جز شیعه سراغی

فدای آن زمین و آسمانت

که چندین گنج داری در نهانت

که گفته بارگاهت خشت خشت است

که خاکت بهتر از باغ بهشت است

تو باب باب جبریل امینی

زیارتخانه ام البنینی

نشان از عطرو بوی یاس داری

که در خود ریشه عباس داری

گلی که می دهد بوی علی کیست؟

گلی جز فاطمه بنت اسد نیست

انیس گنبد خضرا تو هستی

قرین تربت زهراتو هستی

تو سفره دار مهمانی عزیزی

غبار مهدوی بر سر بریزی

کنی هر روز و شب تجدید عهدی

به یک بوسه زخاک پای مهدی

بقیعا در دل شهر مدینه

تویی تنها انیس زخم سینه

تو تنها شاهد صوت الحزینی

شنیدی نالۀ فضه خذینی

بده اذن دخولی تا بیائیم

به مژگان آب و جارویت نمائیم

 

محمود ژولیده




اشعار سالروز تخریب قبور ائمه بقیع «روزی رسد که صحنِ حسن‌ را بنا کنیم در زیرِ قُبِّه اش همه با هم
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:53 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار سالروز تخریب قبور ائمه بقیع

 

«روزی رسد که صحنِ حسن‌ را بنا کنیم

در زیرِ قُبِّه اش همه با هم دعا کنیم»

 

یک گنبدِ بزرگ برای چهار قبر

برپا چو گنبدِ حرمِ سامرا کنیم

 

شکلِ مناره های حرم را موافقی

مثلِ مناره هایِ قشنگِ رضا کنیم؟

 

بالای قبرِ حضرتِ اُمّ‌البنین فقط

شایسته است «خانه‌ی سقّا» به پا کنیم

 

یک پنجره برای حرم جور می کنیم

اَمْراضِ لاعلاج در آن جا دوا کنیم

 

چون مُنْتـهای جود و سخا و کرامت است

انبوهِ زائرانْ همه حاجت‌روا کنیم

 

چون مسجدالنّبی به موازاتِ بابِ بَدْر

بابُ‌الجَمَل برای حرم رو‌به‌را کنیم

 

ذکرِ کتیبه های حرمْ یا‌محمّد و

زهرا، حسین، حیدر و یامجتبی کنیم

.

از بابِ قاسمش به حرم می رویم تا

إذنِ دُخول خوانده و او را صدا کنیم

 

هر سال و ماه و هفته زِ تقویم‌هایمان

روزِ زیارتیِ حسن را جدا کنیم

 

هر کس بخوانَد آیه ی «اِکْمالِ عشق» را

با یک برات راهیِ کرب و بلا کنیم

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید




به مناسبت سالروز تخریب بقیع رخـصـت بـده دمـی بــنـشـیـنـیـم در بـقیـع پــا هـا فــتــاده از نــف
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:53 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

رخـصـت بـده دمـی بــنـشـیـنـیـم در بـقیـع

پــا هـا فــتــاده از نــفـــس انــگـار در بـقیـع

این کوله بار بغض که بر دوش سینه هاست

ای کاش سـر گـشـوده شـود بر سـر بـقیـع

با چـشم های حـسرتمان روضـه خوانده ایم

در عــرش خــاک هـای ســمــاواتـی بـقیـع

چـیـزی شـبیـه حـال عـلـی در مدینه است

بـی اشــک گـریـه کـردنـمـان در دل بـقیـع

از شـعله های چـشم تو می سوخت کربلا

پــــروا کــــن آفــتــــاب ز بـوسـیـدن بـقیـع

 

محمد عابدینی




بقیع از دست زمونه شــاکیه غربتش از یه چیزایی حاکیه مگه یادش میره اون روزایی رو که دیده چادر مادر ، خ
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:52 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بقیع از دست زمونه شــاکیه
غربتش از یه چیزایی حاکیه
مگه یادش میره اون روزایی رو
که دیده چادر مادر ، خاکیه
نمیخواد صحن و سرا داشته باشه
نمیخواد سنگ بنا داشته باشه
وقتی که فاطمه زائر نداره
نمیخواد برو بیا داشته باشه
بقیعم مثل حسن دلش پُره
هنوز از اهل مدینه دلخوره
آقامون مهدی همینجا میشینه
غصّه هاشو یکی یکی میشمُره
مگه یادش میره کِی در و زدن
مگه یادش میره مادر و زدن
مگه یادش میره که چند نفری
تو کوچه ناموس حیدر و زدن
مگه یادش میره که امّ بنین
اینجا می نشست غروبا رو زمین
مگه یادش میره با چه حالتی
روضه می خوند برا مقطوع الیمین
محمدقاسمی




به مناسبت سالروز تخریب بقیع عمریست به شیعیان حسادت دارند بدجور به یکدگر شباهت دارند از کوچه و از
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

عمریست به شیعیان حسادت دارند

بدجور به یکدگر شباهت دارند

از کوچه و از بقیع دانستم که

اینها به خراب کردن عادت دارند

***

از اینهمه خوب در جهان خوب تری

مرغوب تری اگر که مخروب تری

تاکور شود هر آنکه نتواند دید

بی گنبد و بی ضریح محبوب تری

***

اینها که همیشه جنگ را باخته اند

تخریب کنند گوئیا ساخته اند

زود است که بشنویم درشهر رسول

بین الحرمین راه انداخته‌اند

***

از آنهمه خاک انتخابت کردند

پس منشاء اینهمه ثوابت کردند

گاهی سبب خیر، عدو خواهد شد

آباد شدی چونکه خرابت کردند

 

مهدی رحیمی




به مناسبت سالروز تخریب بقیع غبار صحن تو بر درد جان دواست بقیع! خرابه‌های تو، باغِ‌ بهشتِ ماست، بق
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

غبار صحن تو بر درد جان دواست بقیع!

خرابه‌های تو، باغِ‌ بهشتِ ماست، بقیع!

تو هم چو فاطمه در شهر خویش تنهایی

غریبی و، همه كس با تو آشناست، بقیع!

اگر چه روی به كعبه نماز می‌خوانیم

تو قبله دلِ مایی، خدا گواست، بقیع!

به آن چهار امامی كه در بغل داری

برای ما حَرَمت مثل كربلاست بقیع!

به یاد چهار پسر، در كنار چار مزار

هنوز ناله اُمُّ البنین به پاست، بقیع!

علی نگفت، به جان علی قسم، تو بگو

كه قبرِ گمشدۀ فاطمه كجاست بقیع؟

هنوز نالۀ زهراست از مدینه بلند

هنوز لرزه بر اندامِ مجتبی‌ست بقیع!

قوی‌ترین سندِ غربت علی در تو

عِذار نیلیِ ناموسِ كبریاست، بقیع

 

غلامرضا سازگار




به مناسبت سالروز تخریب بقیع فرق دارد جلوه اش در ظاهر و معنا حرم گاه شادی، گاه غم دارد برای ما حرم ک
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

فرق دارد جلوه اش در ظاهر و معنا حرم

گاه شادی، گاه غم دارد برای ما حرم

کل معصومین معز المؤمنین در عالم اند

قبرشان قبله است حالا بی حرم یا با حرم

یک حرم در زینبیه یک حرم در شهر قم

یک طرف زائر فراوان یک طرف تنها حرم

مرتضی و فاطمه از هر نظر مثل هم اند

هست تنها فرق بین حیدر و زهرا حرم

اوج غربت در کدامین داغ معنا می شود

اینکه شاهی از کفن محروم باشد یا حرم؟

فکر کن سبط نبی، حتی ندارد سنگ قبر

خادم فرزند او دارد در این دنیا حرم

شادی واهی کنید امروز را وهابیون

چون که میسازیم با قتل شما، فردا حرم

در مدینه کاخ ها با خاک یکسان می شوند

بعد از آن از دور چون دُر می شود پیدا حرم

گاه معنای حرم هرگز ضریح و بقعه نیست

داشت تعبیری دگر در روز عاشورا حرم

یک سوی زینب حرم یک سوی دیگر قتلگاه

پیر شد در رفت و آمد های مقتل تا حرم

ناله میزد مادری با اشک واویلا حسین

ناله میزد خواهری با اشک واویلا حرم

 

علی ذوالقدر




به مناسبت سالروز تخریب بقیع همیشه خاکی صحن غریب‌ها بد نیست بقیع، پنجره دارد اگرچه مشهد نیست چه د
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

همیشه خاکی صحن غریب‌ها بد نیست

بقیع، پنجره دارد اگرچه مشهد نیست

چه دست‌ها که رسیده‌ست تا بقیع از دور

که قد کشیدن زائر به قامت و قد نیست

نه صحن مانده، نه ایوان، نه آینه، نه رواق

اگرچه خاک، دلیل نبود مرقد نیست

همیشه حس زیارت حرم نمی‌خواهد

که گاه عرض ارادت به رفت و آمد نیست

برای بودن در زیر آفتاب اینجا

میان ماندن و رفتن کسی مردد نیست

دعای سوته دلان مستجاب، خواهد شد

در این حرم که اجابت به طاق و  گنبد نیست

بقیع، خاکی عشق است پس بگو شاعر

اگر به شوق ضریح آمده، نیاید، نیست

 

محسن ناصحی




به مناسبت سالروز تخریب بقیع تاکه ذهنم از مدینه مشهدی دیگر بسازد بهتر است این شهر را از هرکجا بهتر
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت سالروز تخریب بقیع

 

تاکه ذهنم از مدینه مشهدی دیگر بسازد

بهتر است این شهر را از هرکجا بهتر بسازد

مثل فتح مکه درتغییر این بارِ مدینه

طرح را احمد بیارد شهر راحیدر بسازد

ازحسن دارالکَرَم محراب رابا نام سجاد

بین صحن باقر و صادق دوتا منبر بسازد

احتمالا بین صحن فاطمه باگریه حیدر

جای سقّاخانه حوضی بهتراز کوثر بسازد

احتمالا از پر جبریل باشد سنگفرشش

کفشداری حرم را هم فقط قنبر بسازد

حضرت عباس هم مثل ضریح خویش ای کاش

بارگاهی هم برای حضرت مادر بسازد

باید از خرمای نخلستان میثم«سازگاری»؛

هی تناول کرده وازمزّه اش دفتربسازد

چون حسینیه بناگردد دراینجا باید این خاک؛

بعد از این باروضه ی سخت علی اکبر بسازد

چارتا گنبد، رواق وصحن ها، بااین مضامین؛

یک نفر باید«مدینه شهر پیغمبر»بسازد

روضه شداین شعر وقتی در ورودی نخستش؛

ازهمان کوچه علی بانام زهرا در بسازد

کاشکی این مرتبه در سمت کوچه بازگردد

کاش حیدر میخ را باضربه ای بی سر بسازد

 

مهدی رحیمی




دنیای ما از هشتم شوّال ، ویران شد وقتی بُقاع آسمان با خاک یکسان شد افتاد گنبد از نفس، گلدسته ها خُفت
چهارشنبه 23 تير 1395 ساعت 9:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دنیای ما از هشتم شوّال ، ویران شد
وقتی بُقاع آسمان با خاک یکسان شد

افتاد گنبد از نفس، گلدسته ها خُفتند
دیوارهای آستانش نوحه بَندان شد

وقتی ضریح از جا در آمد آسمان بارید
رُکن رکین عرش از این درد، لرزان شد
خورشید سر در ابرها بُرد از خجالت ، آه
تا صورتِ خاکیِ مرقدها نمایان شد
شد سُرخ رنگ گنبدِ خضرای پیغمبر
موی رسول الله از این غم پریشان شد
شد زیر و رو خاک بقیع و یاد من آمد
حیدر چرا آن روز چون شیر خروشان شد
از قصّه ی تخریب این درگاه فهمیدم
مادر چرا قبر شما از دیده پنهان شد…
یک ردّ خون مانده ست بر این خاک از وقتی
تابوت آقای کریمــان تیــرباران شد

محمد قاسمی




پر و بالم اگر که وا میشد غصه ازروی سینه پا میشد پرتویی از نگات می آمد قسمتم باز روشنا میشد مژه های غ
سه شنبه 22 تير 1395 ساعت 9:23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پر و بالم اگر که وا میشد
غصه ازروی سینه پا میشد

پرتویی از نگات می آمد
قسمتم باز روشنا میشد

مژه های غریبه ام ای کاش
با کف پات آشنا میشد

یا که روزی کبوتر قلبم
از روی دست تو هوا میشد

همه اش از عنایتت بوده
بر درت منصبم غلامی شد

آرزوی همیشه ام این است
در بقیع هم حرم بنا میشد

روی هرطاق و گوشه های رواق
وسط صحن پر کنیم چراغ

دوست دارم خودی نشان بدهم
همه ی عرش را تکان بدهم

در هوای مدینه می خواهم
بال خودم را به آسمان بدهم

می روم تا به آستان بقیع
به دلم گر کمی امان بدهم

هر چه هم بر نیاید از دستم
می توانم که سایبان بدهم

پای آن قبرهای خاکی هم
آخرش عاشقانه جان بدهم

میکند یاد روضه های بقیع
به قلم فرصت بیان بدهم

یاد ام البنین و مرثیه اش
واحسینای در حسینیه اش

محمدحسن بیات لو




نام تو را انگار با چشم تر آورده این روضه خوان که باز حرف مادر آورده قبر تو را گم کرد ؛ خیلی سخت پیدا ک
سه شنبه 22 تير 1395 ساعت 9:19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نام تو را انگار با چشم تر آورده
این روضه خوان که باز حرف مادر آورده


قبر تو را گم کرد ؛ خیلی سخت پیدا کرد
وقتی که خاک از خاک قدری سر در آورده

شرمنده ی چشم کبوتر چاهی ات میشد
این دست خالی آمد اما او پر آورده

بغضی که در اشک کبوتر چاهی ات مانده
یک عمر انگاری دمارش را در آورده

درد دلت را باز هم آشوب می فهمد
تنهایی ات را خاک قبرت خوب می فهمد

دور و بر تو ریخته آوار تنهایی
همسایه ی دیوار به دیوار تنهایی

مثل تو با همسایه هایت نیست در عالم
این چهار تا قبر است تا معیار تنهایی

امروز چندین بار میثم را خبر کردی
وقتی که داری در کنارت دار تنهایی

دائم برای غصه هایت اشک می ریزد
خاکستر در ؛ کوچه یا مسمار تنهایی

بعد از گذشت سالها روی جگر داری
زخمی که از آن کوچه و مسمار و در داری

علی رضوانی




نه ضریحی , نه رواقی و نه سقاخانه ای چشم ها اینجا نمی بینند جز ویرانه ای زائری اینجا نخواهد دید صحن و
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نه ضریحی , نه رواقی و نه سقاخانه ای
چشم ها اینجا نمی بینند جز ویرانه ای

زائری اینجا نخواهد دید صحن و گنبدی
کفتری پیدا نخواهد کرد آب و دانه ی

سنگ اگر باشد در اینجا آب خواهد شد دلش
کوه خواهد بود اگر اینجا نلرزد شانه ای

چشم هایش ساغر خون دلش شد هر کسی
بی صداکرده ست نذرخاک ها پیمانه ای

روضه خواندن,گریه کردن, فاتحه ممنوع شد
پاسخش چوب است وقتی که بجنبد چانه ای

روز و شب گرم طواف قبله های خاکی اند
با دوچشم کاسه ی خون دسته ی پروانه ای

کافران مامور اجرای امور دین شدند
قبله باز افتاده در دست بت بیگانه ای

عاقبت یک روز خواهد ساخت روی این قبور
گنبدی از شعرهایش شاعر فرزانه ای

مجتبی خرسندی




هر چند که این مقبره ویران شده انگار با این همه چون ملک سلیمان شده انگار هر چند که می خواست نماند اثر
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هر چند که این مقبره ویران شده انگار
با این همه چون ملک سلیمان شده انگار

هر چند که می خواست نماند اثر از تو
زوار بقیع تو دو چندان شده انگار

 

گفتیم پس از غصه ی تخریب بقیعت
بهتر ، حرم فاطمه پنهان شده انگار

با بودن پیغمبر و این چار فرشته
از چند جهت قبله فراوان شده انگار

در ذهن خودم سمت بقیع تو نشستم
دیدم حرم و گنبد و ایوان شده انگار

گویا اثری نیست از آن پنجره ی غم
مثل حرم شاه خراسان شده انگار

یک دسته عزادار از آن دور می آید
ذکر دم این دسته حسن جان شده انگار

دیگر خبری نیست از آن مفتی ملعون
دربان شما یوسف کنعان شده انگار

دیدم عوض انهمه سنگ و عوض خاک
دیوار و در از لوء لوء و مرجان شده انگار

گفتم در و دیوار گمانم که .. ببخشید
این شاعر آشفته پریشان شده انگار

بگذار نفس تازه کند مادر زینب
سیلی به رخ فاطمه آسان شده انگار

باید برود کرببلا دل شب جمعه
با آمدن فاطمه طوفان شده انگار

ده اسب میآیند به سرعت سوی گودال
تازند بر آن پیکر عریان شده انگار

چشمان پر از خون حسین از سر نیزه
خیره به سوی جمع یتیمان شده انگار

باید که بمیریم به پای سرت ارباب
وقتی به اسیری برود خواهرت ارباب

سید حجت بحرالعلومی




مینویسم کمی از لحنِ گرفتارِ بقیع کمی از حالِ خودم ، ساحتِ خونبارِ بقیع زائری خسته و سَرگشته و بیمار
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:32 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مینویسم کمی از لحنِ گرفتارِ بقیع
کمی از حالِ خودم ، ساحتِ خونبارِ بقیع
زائری خسته و سَرگشته و بیمارِ بقیع
میگذارد سَرِ خود را ، سَرِ دیوارِ بقیع

 

لَعنتُ اللّه به اولادِ ابوسفیان ها
شِمرها ، حرمله ها ، در همه ی دوران ها

خواست آرام بگیرد دلِ بارانیِ او
رنگِ اِحرام بگیرد دلِ بارانیِ او
زِ لبش کام بگیرد دلِ بارانیِ او
ختمِ انعام بگیرد دلِ بارانیِ او

چوبِ نامرد رسید و به سَرَش خورد ولی…
دست کوتاه نکرد از کَرَمِ خوانِ علی

باز هم رو به بقیع ، گریه کنان… بی تابی
دست بَر سینه ، دو تا چَشم ، پُر از بی خوابی
نه حَرَم ، گنبد و گلدسته ، نه حوضِ آبی
قبرِ اولادِ علی بود و شبی مهتابی

اشک میریخت ، به لب ذِکرِ ”حسن جانی” داشت
خاطراتی زِ سَفَرهای خراسانی داشت

ناگهان مرغِ دلش راهیِ مشهد شد و بعد…
از دَرِ “شیخِ طبرسی”ِ حَرَم رَد شد و بعد…
سخت ، مشغولِ «أَأَدْخُلْ به محمد؟» شد و بعد…
اشک ، بینِ حَرَم و چَشمِ تَرَش سَد شد و بعد…

السّلام حضرتِ سلطان ، به فدایت پدرم
سال ها در پِیِ این بارگهت دَر به دَرَم

اشک میریخت ، کمی دردِ دلش وا میکرد
وسطِ گریه ی خود ، طرحِ معمّا میکرد
زیرِ لب “آمدم ای شاه” که نجوا میکرد…
دلش آرام شد و خوب تماشا میکرد

چه حریمی و عجب صحن و سرایی آقا
تو مُلَقّب به غَریبُ الغُرَبایی آقا…؟

نوبتِ جامعه شد ، لحظه ی دیدار رسید
وقتِ دل دادنِ بَر حضرتِ دلدار رسید
راه را باز کن ای گُل ، به دَرَت خار رسید
باز هم زائرِ آلوده ی هر بار رسید…

بینِ این جامعه ی گرم ، دلش پَرپَر شد
بُرد نامِ حسن و… باز دو چشمش تَر شد

داشت اطرافِ حَرَم ، مرثیه خوانی میکرد
اشک ها از دلِ او خانه تکانی میکرد
وسطِ گریه کمی یادِ جوانی میکرد
پیشِ اربابِ خودش چربْ زبانی میکرد

دست دَر پنجره انداخت ، که آرام شود
مثلِ یک مرغِ نشسته به سَرِ بام شود…

آه… از خواب پرید و جگرش تیر کشید
چند تا صورتِ قبری که به تصویر کشید…
فکر او دستِ قضا بود ، به تقدیر کشید
خواب هایش همه انگار به تعبیر کشید

زیرِ لب گفت: «حسن جان به خداوند قسم،
میشوی صاحبِ یک گنبدِ زیبا و حَرَم…

پوریا باقری




دیگر نمی‌شود به دلیل، اعتماد کرد آری، دلیل، غصه‌ی کم را زیاد کرد دلتتنگی‌ام به درد هیاهو نمی‌خور
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دیگر نمی‌شود به دلیل، اعتماد کرد
آری، دلیل، غصه‌ی کم را زیاد کرد

دلتتنگی‌ام به درد هیاهو نمی‌خورَد
دل، بی‌دلیل، از شب میخانه یاد کرد

 

چون بابِ طبعِ او شده بودیم در ازل
ما را مرید حضرت باب‌المراد کرد

چشمش به آب داد شب قدر را و بعد
آه مرا به دور حرم، گردباد کرد

هرچند چشم شور و حسودِ سقیفه باز
بازار عشق بازی ما را کساد کرد

آقا کریم و دلبر و مهمان‌نواز بود
پشت در بقیع، دلِ خسته شاد کرد

گفتم برای بیعت با عشق آمدم
جود حسن(ع) به دست گدا اعتماد کرد

آری طلب نکرده مرا اشک تازه داد
اینگونه‌ام غریق به آب مراد کرد

مردم! وضو به خونِ دل چاکمان کنید
در زیر پای حسن (ع)خاکمان کنید….

احمد بابایی




بوی غم بوی عزا دارد بقیع غربتی بی انتها دارد بقیع اشک زهرا روی خاکش ریخته روز و شب حال بکا دارد بقیع
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:30 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بوی غم بوی عزا دارد بقیع
غربتی بی انتها دارد بقیع
اشک زهرا روی خاکش ریخته
روز و شب حال بکا دارد بقیع

بس حکایت از زمان غربت و
ناله های مرتضی دارد بقیع
در میان سینه ی سوزان خود
گنج پنهان سال ها دارد بقیع
باز بی شمع و چراغ و زائر است
مردمانی بی وفا دارد بقیع
بوده اینجا هیئت ام البنین
روضه خوان کربلا دارد بقیع
بغض می بارد به هر جا پا نهی
آستانی غم فزا دارد بقیع
هر که برگشته از آن وادی غم
گفته بس نا گفته ها دارد بقیع
خواب می دیدم که قد آسمان
گنبدی رنگ طلا دارد بقیع
خواب می دیدم که صحن و بارگاه
مثل صحنین رضا دارد بقیع
کربلا خاکش شفا گر می دهد
تربت پاکش شفا دارد بقیع
آن قدر هم بی کس و بی یار نیست
زائری نام آشنا دارد بقیع
روز تخریب ضریح و گنبدش
مهدی صاحب عزا دارد بقیع
تا همیشه یاد مادر باشد و
خاک بر روی عبا دارد بقیع
انتقام فاطمه خواهد گرفت
آخر ای دنیا ، خدا دارد بقیع

رضا رسول زاده




 
منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی :
 
کد امنیتی
 
بارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26719
:: کل نظرات : 2618

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 3
:: تعداد اعضا : 1812

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1,024
:: باردید دیروز : 997
:: بازدید هفته : 3,915
:: بازدید ماه : 23,034
:: بازدید سال : 222,661
:: بازدید کلی : 15,699,789