بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
گر به سوی تو بیایم حرمم را چه کنم؟ گر برِ خیمه بمانم صنمم را چه کنم؟ از غمت شوکه شدم، ساکتم و مبهوتم مانده ام بعد دمم باز دمم را چه کنم؟ تو ق
سه شنبه 29 بهمن 1392 ساعت 13:16 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گر به سوی تو بیایم حرمم را چه کنم؟

گر برِ خیمه بمانم صنمم را چه کنم؟
 
از غمت شوکه شدم، ساکتم و مبهوتم

مانده ام بعد دمم باز دمم را چه کنم؟
 
تو قسم خورده ای آب آور طفلان باشی

زیر لب باز نگو این قسمم را چه کنم!
 
کاش برخیزی و یک جمله بگویی به حسین!

پیش این بی صفتان قد خمم را چه کنم؟
 
آه...هر چند که با قوت شمشیر به پا استادم

لرزش پر تنش هر قدمم را چه کنم؟
 
بعد عمری که به دل خوانده ای ام جانِ اخا

دیر شد آمدنم، لطف کمم را چه کنم؟
 
تا به دستان علمگیر تو من بوسه زنم

ای علمدار بگو این علمم را چه کنم؟
 
بی تو دیگر دل زینب پر از دلشوره ست

کاشف الکرب بگو اوج غمم را چه کنم؟
 
بی تو پای همه تا قلب حرم وا شده است

چهره ی نیلی اهل حرمم را چه کنم؟


شاعر: حنیف منتظرقائم




علي جان... دلم دوباره ز لب اعتراف ميگيرد به دور ساقي كوثر طواف ميگيرد دوباره خواندن از آغاز شير مردي كه ميان كعبه سه روز اعتكاف ميگيرد نماي
پنجشنبه 24 بهمن 1392 ساعت 9:19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

علي جان...

دلم دوباره ز لب اعتراف ميگيرد

به دور ساقي كوثر طواف ميگيرد

دوباره خواندن از آغاز شير مردي كه

ميان كعبه سه روز اعتكاف ميگيرد

نماي كعبه كه در اوج جاه و منزلت است

به جز براي علي كي شكاف ميگيرد

زمين كه آيتي از نور و محكمات خداست

به زير پاي علي انعطاف ميگيرد

خدا شود به تماشا و محو سيمايش

چناچه قبضه تيغ از غلاف ميگيرد

نشان تيغ دو دم لا اله الا هو ست

همان دمي كه علي در مصاف ميگيرد

فقط نه كل ملائك، تمام خلق جهان

به دور شمع وجودش مطاف ميگيرد
 



يا سيدنا الغريب تا پاي عشق تو ميان سينه وا شد برق دو چشمانم به همراهش رها شد چشم همه سمت من بيچاره آمد پس نوكرت آواره پس كوچه ها شد من هيچ بو
پنجشنبه 24 بهمن 1392 ساعت 9:16 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

يا سيدنا الغريب

تا پاي عشق تو ميان سينه وا شد

برق دو چشمانم به همراهش رها شد

چشم همه سمت من بيچاره آمد

پس نوكرت آواره پس كوچه ها شد

من هيچ بودم با شما معراج رفتم

معراج من هم ديدن كرب و بلا شد

ما با بهشت كربلايي خو گرفتيم

جنت براي گريه كنهايت سوا شد

شكر خدا زخمي ميان سينه مانده

الحمدا... كه دعاهايم روا شد

من خواستم تا مرهم زخم تو باشم

گفتي كه با اشك تو زخمي دوا شد

هر كس كه بي زحمت به عشق تو رسيده

مولا به آساني ز درگاهت جدا شد

عسر و هرج دارد دَر‍‍ اين خانه ماندن

اينگونه سهم زينبت دشت بلا شد

ليلي شدي تا كه بسنجي يار خود را

مجنوترينت خواهري تنها فدا شد

حيران ميان تيرهايي كه شكسته

مقتل رسيد و قلب او آخر رضا شد

با بوسه اي بر روي رگهاي بريده

اين نذر آخر هم براي او ادا شد
 



هر کجا حرف تو ای نور ولا می آید جلوهء چشم من اوصاف خدا می آید کعبه مشتاق زیارت شد و تا قم پر زد بهر پابوسی ات از کوه صفا می آید این چه احساس ق
دوشنبه 21 بهمن 1392 ساعت 22:4 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
هر کجا حرف تو ای نور ولا می آید

جلوهء چشم من اوصاف خدا می آید


کعبه مشتاق زیارت شد و تا قم پر زد

بهر پابوسی ات از کوه صفا می آید


این چه احساس قشنگی است که بین صحنت

به سراغ دل غمدیدهء ما می آید


چشمهء خواهشم از خاک زمین بیرون زد

باز الطاف تو از اوج سما می آید


قبله گاه همهء ارض و سما بودن هم

خودمانیم به این صحن و سرا می آید


به تن خسته خود رنج مده وقت وفات

بهر اثبات مقام تو رضا می آید


بین القاب پر از سِر شما الحق که


ثانیِ فاطمه خیلی به شما می آید


 

 

شاعر : حسین صیامی




 
منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی :
 
کد امنیتی
 
بارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26719
:: کل نظرات : 2618

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 2
:: تعداد اعضا : 1812

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1,054
:: باردید دیروز : 997
:: بازدید هفته : 3,945
:: بازدید ماه : 23,064
:: بازدید سال : 222,691
:: بازدید کلی : 15,699,819