بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
ای اذان گوی مدینه ای بلال
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای اذان گوی مدینه ای بلال
ای پیمبر سیرت و نیکو خصال

بعد از آنی که نبی کرد ارتحال
خسته ام ازاین همه درد و ملال


می شوم آماده از بهر وصال
گشته دیگر قامتم همچون هلال
 
می کنم با درد پهلویم جدال
بنگر احوال دلی آشفته حال

گو اذانی بهر این بشکسته بال
ای اذان گوی مدینه ای بلال
 
حسین نجفی

 




آرامش نفس گرفتارت نیامد
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔷 السَّلامُ عَلَیْكَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ.. 🔷

 
آرامش نفس گرفتارت نیامد
تنها...برو... تنها هوادارت نیامد

ویران بمانی ای دل ویران الهی
این صبح جمعه آمد و یارت نیامد

تا صبح ، باغ دیده ات را آب دادی
غم خوردی اما عشق و غمخوارت نیامد

لازم به گفتن نیست میدانم دوباره
رفتی به دیدارش به دیدارت نیامد

ای دل برو یوسف شو بعدا  آ به بازار
یوسف نبودی که خریدارت نیامد

یک عمر جانت را به اشکش شست اما
آبی ز هجرش روی رخسارت نیامد

جعفر ابوالفتحی

#مناجاتـفراقـامامـزمان

 




با این دل تاریک و با این ناخوش احوالی
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا صاحب الزمان (عج)

 

با این دل تاریک و با این ناخوش احوالی

دل  داده ام بر تو ، تو که ماه سیه خالی

 

دل ها ز بی دینی پٌر و خالی ز ایمانند

دل خسته ام دل خسته از پُرهای تو خالی

 

هر صبح آبم میدهی با اشک خود ، گرچه

از من نچیده ای ، به غیر از میوه ی کالی

        

من طاقت آغوش گرمت را ندارم پس

از تو کفایت میکنم هر شب به تمثالی

 

هر تار موی دلکشت در آخرین دیدار

ما را نوازش کرد با آلات قتّالی

 

تیر جدایی را نزن دیگر به پرهایم

حالا که بعد از سالها پرورده ام بالی

 

عشق میان ما اگرچه اختیاری نیست ...

... من را نمی خواهی ندارد هیچ اشکالی

 

 جعفر ابوالفتحی


 




مشکی به تن کنید که مادر ، نماندنی است
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مشکی به تن کنید که مادر ، نماندنی است
حال و هوای فاطمه ، حالات رفتنی است

اُف بر شما ، جماعت بی عار لعنتی
بی فاطمه عواقب این شهر دیدنی است

پوریا_باقری

 




آسمان ماتم گرفته ، غصه دار فاطمه است
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#فاطمیه_مناجات


آسمان ماتم گرفته ، غصه دار فاطمه است
...در عزای فاطمیه بی قرار فاطمه است

این دهه صاحب زمان صاحب عزای مادر است
صاحب این غصه ها خود سفره دار فاطمه است

بین مجلس ناله ی " ای وای مادر می رسد"
مجلس ما دست شخصی از تبار فاطمه است

مصطفی با بوسه بر او می رود سمت خدا
راه معراجی شدن در اختیار فاطمه است

هر که اینجا اشک خود را خرج هیئت می کند
روز وانفسا یقینا در کنار فاطمه است

تک تک گریه کنان را سمت کوثر می برد
دست گیری کردن از بی چاره ، کار فاطمه است

در مدینه چادرش را پرچم اسلام کرد
دادن درس بصیرت راهکار فاطمه است

در تمام عصر ها باید ولایت را شناخت
پس ولایی کردن ما شاهکار فاطمه است

سینه ی ما هست پس زهرا نمی خواهد حرم
قلب مومن وقف زهرا و مزار فاطمه است

مادریِ فاطمه خیلی به دردم می خورد
نوکرش روز قیامت هم جوار فاطمه است

می کشم بر روی چشمم خاک چادر را هنوز
چادر خاکی برایم یادگار فاطمه است

#محمد_سعید_طالبی

 




بریزید آب ، روی پیکر بی جان زهرایم
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غسل و وداع مولا با

حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها)



بریزید آب ، روی پیکر بی جان زهرایم
به زحمت ، از میان سینه میآید نفس هایم

ببینید حال و روزم را ، ببینید اشک حیدر را
منم آن فاتح خیبر ، که لرز افتاده در پایم

پس از هفتاد و چندی روز دیدم روی زهرا را
الهی بشکند دستی ، که آتش زد به دنیایم

"بریز آب روان اسماء ، ولی آهسته آهسته"
ببین با چشم خیسم ، سخت مشغول تماشایم

کفن کردم گل نیلوفرم را با چه اندوهی
که دیگر بین مردم ، بی کس و تنهای تنهایم

دو ماهی بود هرشب ، پیش چشمم گریه میکرد و
به من میگفت : دلتنگم ، برای روی بابایم

به بالای سرش آرام زیر لب به او گفتم:
برو تاج سر حیدر ، برو ای سرو رعنایم

برو ، اما بدان با رفتنت جان مرا بردی
پس از تو من برای مردنم هرشب محیایم

قرار بعدی ما قتلگاه روز عاشورا
بیا بالای مقتل فاطمه جان ، من هم آنجایم


✍#پوریا_باقری

 




با درد بر می خواست
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )



با درد بر می خواست
از سینه اش وقتی که آه سرد بر می خواست

در کوچه ها صدبار
افتاد ، اما باز مثل مرد بر می خواست

هرچند با زحمت
نام علی را تا که می آورد بر می خواست

یاس بهاری داشت
ازکوچه مثل برگ خشک و زرد بر می خواست

اشک حسن می ریخت...
هر وقت که از چادر او گرد بر می خواست ...

مجتبی_خرسندی_بروجرد

 




امام بی کفن را دوست دارم
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مناجاتی سید الشهدا ع و گریز گودال


امام بی کفن را دوست دارم
شه دور از وطن را دوست دارم

به سینه می زنم در تکیه هایش
من این سینه زدن را دوست دارم

میان روضه هایش بی قرارم
و این مضطر شدن را دوست دارم...


...لبم ذکر "حسین جانم" گرفته
بخوان روضه دلم را غم گرفته


خوشا آن دیده که با گریه ، تر شد
خوشا آن دل که از غم با خبر شد

بخوان روضه که زینب در به در شد
رفیق گریه اش خون جگر شد

همان زینب که جان نیمه جانش
شبیه شمع، آب و مختصر شد


 به گریه رفت بر بالای گودال
سرش را بر زمین زد، رفت از حال...


... غریب نینوا شد تکه تکه
به زیر تیغ ها شد تکه تکه

سرش از تن جدا شد ضربه ضربه
تنش در خون رها شد تکه تکه

به وقت دیدنش در زیر نیزه
دل زینب جدا شد تکه تکه


بزن لطمه که زینب لطمه زن شد
کنارش، جسم عشقش بی کفن شد


تمام ماجرا با غصه طی شد
سرش با خنجری از پشت پی شد

به پیش چشم پر از اشک زینب(س)
سر ارباب مظلومان به نی شد

به روی طشت زر افتاد، آخر
پس از خون بصر مهمان مِی، شد


نه از مِی ، امشب از خون باده سر کن
تو از داغ مدینه دیده تر کن


مدینه، ای امان از این مدینه
امان از این غم و از بغض و کینه

همیشه دست طعمه بر زمینه
همیشه گرگ در حال کمینه

لگد آمد به استقبال زهرا (س)
ز ضرب میخ در شد پاره سینه


نخوان روضه که مهدی ، روضه خوانه
بریزد اشک، از غم دانه دانه



جعفر ابوالفتحی

 




الهی قِصّه ی هجران ، بگو کِی می رسد پایان
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#غزل
#امام_زمان

الهی قِصّه ی هجران ، بگو کِی می رسد پایان
شدم مجنون و بی چاره، بده بر این دلم سامان

چه رویای قشنگی هست بیفتم زیر پاهایت
بگویم حضرت معشوق بیا و جان من بستان

دلی که بی غمت باشد نباشد دل بُوَد از سنگ
نظر کن بر دلم گشته ز دوری کلبه ی احزان

تو خورشیدی که با نورت  به قلب من صفا دادی
ولی از دست اعمالم  خودت را کرده ای پنهان

نه اشکم مثل یعقوب است نه صبرم مثل ایوب است
امید این گدا باشد فقط لطف تو ای سلطان

عزیز حضرت زهرا فدای مهربانی ات
همیشه کار تو بخشش همیشه کار من عِصیان

چه سختی ها کشیدم تا خریدم یک نگاهت را
غلط کردم نفهمیدم، فروختم من تو را ارزان

ز اعمال بدم آقا  شدی آواره ی صحرا
مثال یک کبوتر که شده کنج قفس زندان

به روی خود نیاوردی، گناهانِ زیادم را
که من از این همه بخشش،شدم حیرانِ در حیران




 

کربلایی علی قاسمی
 




شبی که گیسوی اطفال خانه شانه نباشد
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شبی که گیسوی اطفال خانه شانه نباشد
همان شبی ست که زهرا درون خانه نباشد

علی و فاطمه باشند توی ذهن خدا و-
برای خلقت هفت آسمان بهانه نباشد؟

میان این دو به خنده به گریه یا به گلایه
عبارتی نشنیدم که عاشقانه نباشد

مزار مخفی زهراست هرکجا که هزاران
پرنده باشد و ردی از آب و دانه نباشد
 

مهدی_رحیمی

 




من هرچه دارم از کرام اهل بیت است
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

من هرچه دارم از کرام اهل بیت است
گنج دو دنیا زیر گام اهل بیت است        
زیبا ترین جا کنج بام اهل بیت است
صبح و مساء ذکرم سلام اهل بیت است


شد هرکسی مجنون اینان جاودان شد    
از افتخارات زمین و آسمان شد      
یا شد اباذر یا که شخصی چون کیان شد    
دارد شرف هرکس غلام اهل بیت است

از هر لحاظی بنگری تو برترین اند
دارای اعجازی عظیم و بی قرین اند   
تاج سر خلق و عباد الصالحین اند   
این یک نم از شان مقام اهل بیت است   

غافل شود عاقل ترین بایک نگاهی
باعشق و جود و معرفت گردیده راهی  
اینجا گدا دارد مقام پادشاهی  
این چشمه ای از خیر عام اهل بیت است

اینجا به اوج خود رسد هر شور و حالی
اهل کرم هستند و این مولی الموالی
سائل نرفت از نزدشان با دست خالی!!
از بس پر آوازه کرام اهل بیت است

هردرد درمان میشود بی شک دراینجا
دل غرق ایمان میشود بی شک در اینجا
محبوب یزدان میشود بی شک در اینجا
اوج شفا در بطن نام اهل بیت است


آری اجابت میشود قطعا حوائج
باید بر آورده شود شرعا حوائج
اینجا نماند بر زمین اصلا حوائج
این دور از لطف و مرام اهل بیت است

ما از روایتهای اینان جان گرفتیم
در پیش راه حضرت یزدان گرفتیم    
درس زیاد از هر خط قرآن گرفتیم
غرق حلاوت بس کلام اهل بیت است  

اینجا گره در کار معنایی ندارد
این خانواده مثل و همتایی ندارد  
کس مثل اینان فضل و اعطایی ندارد
جود و کرم کارمدام اهل بیت است

دارد دلی آذین زالماس و عقیقی  
باشد بنی آدم به معنای حقیقی  
با آل احمد هست او در هر طریقی
هرکس که منعم از طعام اهل بیت است  

دیدم که روزی عارفی فرزانه میگفت
در شان چهارده گل جانانه میگفت    
از مخزن الاسرار این کاشانه میگفت
میگفت سعادت نزد جام اهل بیت است

رضا_آهی

 




هی خط زد و دو مرتبه از سر اضافه کرد
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:32 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَاَبیها و َبَعْلِها وَبَنیها
.
هی خط زد و دو مرتبه از سر اضافه کرد
آخر میان کوچه دوتا در اضافه کرد

اسم من و تو و همه را در میان لوح
آن قدر گفت و گفت که آخر اضافه کرد

تقدیر دست برد به کاغذ نوشت «در»
میخی به قلب او خود جوهر اضافه کرد

اول قرار بود که بی بال بپّرد
زهرا دو بال را به کبوتر اضافه کرد

قرآن دلیل محکم ما شد اگر خدا
بر سوره هاش سورهٴ کوثر اضافه کرد

وقتی که مادر پدرش شد٬ جهانی است
تعریف دیگری که به مادر اضافه کرد

مهدی_رحیمی_زمستان

 




جز مدح آل فاطمه بر لب نبود و نیست
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 7:46 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

السلام علیک یا بنت امیرالمونین یا زینب

جز مدح آل فاطمه بر لب نبود و نیست
بهتر ز مدح ها، دم زینب نبود و نیست

باید وضو گرفت که نام مقدسش
جز بر لب و دهان مودب نبود و نیست

همواره بحث ما سر اوصاف اولیاست
همواره غیر او که مخاطب نبود و نیست

در طول عمر خود رخ او را کسی ندید
مانند این عقیله محجب نبود و نیست

'جام بلا' ز هر بشری 'بیشتر' چشید
در 'بزم'، مثل او که 'مقرب' نبود و نیست

آیین ما از اولش اینگونه بود و هست
مکتب رهش جدا که ز مذهب نبود و نیست

مکتب همان گدایی دربار زینب است
بیچاره انکه عاشق مکتب نبود و نیست

محمود یوسفی

 




شک را یقین کند که نگار خدا بوَد
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 7:46 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شک را یقین کند که نگار خدا بوَد

این دختری که کل وقار خدا بود  

نامش به عرش گرچه شعار خدا بود

او مظهر حقیقتِ کارِ خدا بود

پس جلوه ی خدا به اهل همین فرش، زینب است

آنکس که تازه آمده از عرش زینب است

*********

نازم به آنکه شغل مرا نوکری نوشت

وقتی که کار و بار تورا نوکری نوشت

فیضی رسید و خاک مرا حیدری نوشت

مارا مدافع حرم خواهری نوشت

برتر ز پاسبانی حرمت نیست در جهان

بهتر ز دختری علوی کیست درجهان!؟

*********

ای ریشه ی تمامی افکار ناب ما

پیدا بود حیای شما در کتاب ما

طاهر شود اگر نفسی در شراب ما

مخمور توست هرچه که باشد گلاب ما

مستیِ مُطلق است برایت سپر شدن

کیفیتی ست باتو حیاتم به سر شدن

 *********

باران شوقِ چشمِ تو در چشم ما گرفت

مارا نگاه زینبی ات دست و پا گرفت

وقتی که مدح تو به زبان در صدا گرفت

دستت برای نوکرتان، کربلا گرفت

یعنی هوای کرب و بلا مست زینب است

هرگوشه از عراقِ حسین دستِ زینب است

*********

عالَم نداشت جاذبه گر مادرت نبود

پرواز می نشست اگر که پرت نبود

جز یاحسین صدای دگر در سرت نبود

بابا به شأنتان بجز از حیدرت نبود

زینت برای حضرتِ کرار می شوی

یک روز بی حسین، تو بیمار می شوی

 

زینب همانکه مادر خود را بدل شده

زینب همانکه معنی تامِ عسل شده

زینب همانکه صبر جَمیلش مَثَل شده

زینب همانکه شیعه گی ام را عمل شده

مدیونِ لطفِ عالمه ی بی معلمم

فخرم شده که بر سرِ این سفره خادمم

*********

ما سینه زن شدیم ز داغ برادرت

آنجا که دید چشمِ تو افتاده لشکرت

بالای تل رسیدی و گودی برابرت

دیدی شلوغیِ گودال و مادرت . . .

بال گرفت ناله و آتش زبانه زد  

حرفی عجیب روی زبان ها جوانه زد

 


علی احمدیان جنت
 




بنویسید خداوند و پس از آن زینب
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 7:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سلامٌ عَلی قَلبِ زَینَبَ الصَّبور...  


بنویسید خداوند و پس از آن زینب
بنویسید علی در دلِ میدان : زینب
بنویسید که زهراست در ایمان زینب
بنویسید حسن بعد حسن جان زینب
بنویسید حسین است بقرآن زینب

بنویسید که ای جان سن قربان زینب

نام تو می‌برم و کرببلا برخیزد
شیرزن می‌رسی و شیر خدا برخیزد
چه قیامی بشود فاطمه تا برخیزد
حق بده عرش اگر پیشِ شما برخیزد
گِرد گردِ کرمت دست دعا برخیزد

سلطنت کُن به همه دختر سلطان زینب

نعره تو هیمنه تو خطبه‌یِ بنیان کَن تو
رعد تو صاعقه تو معنی سوزاندن تو
برق تو تیغ تو و فاتحه‌ی دشمن تو
مَرد تو کوه تو وحیدرِ بی جوشن تو
شمع تو آینه تو گریه‌ی بی شیون تو

بنویسید فقط هیبتِ طوفان زینب

تو قدم می‌زنی انگار علم می‌کوبند
پشتِ تو اکبر و عباس قدم می‌کوبند
کاخها را به سرِ آلِ ستم می‌کوبند
کوفه تا شام همه بر سرِ هم می‌کوبند
بیرقِ کیست که بر اوج حرم می‌کوبند

کوفه تا شام کُنَد یک تنه ویران زینب

کاش می‌شد که فقط از تو فقط بنویسم
با تبِ عشقِ تو تا آخرِ خط بنویسم
زورَقی باشم و از جذبه‌یِ شط بنویسم
من که باشم بنویسم که غلط بنویسم
باید از شورِ شهیدِ حرمت بنویسم

می‌نویسم که تویی شمعِ شهیدان زینب

غرق در دود زمین بود که بارانی شد
باز شد بابِ شهادت حرمت بانی شد
سپرِ تو ، نه فقط سینه‌ی ایرانی شد
مرد این جاده رزمنده‌ی افغانی شد
هرکه شد جَلدِ حریم تو سلیمانی شد

تشنه بودیم و شدی ریزشِ باران زینب

آمدی تا که به خورشید بخوانی ما را
آمدی تا به حسینت برسانی ما را
دستِ ما گیری و تا او بکشانی ما را
چادرت را بتکانی بتکانی ما را
چو غباریم به صحنت بنشانی مارا

گریه داریم بخوان یادِ عزیزان زینب

آه گفتی که نیایید تنش را نبرید
مادرم می‌نگرد پیرهنش را نبرید
نیزه ها صبر کنید و بدنش را نبرید
لااقل زود عقیقِ یمنش را نبرید
به اسارت من و اطفال و زنش را نبرید

ای امان از دلِ تو ، آی پریشان زینب

حسن لطفی

 




السلام علیک یا زینب نور چشمان مصطفی زینب
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 7:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

السلام علیک یا زینب
نور چشمان مصطفی زینب
زینت اسم مرتضی زینب
باعث فخر مجتبی زینب
فاطمه بر تو مبتلا زینب

بعد از آنکه نهاده نامت را
داده حق اختیار تامت را
مصطفی خود گشوده کامت را
مرتضی پخته جنس خامت را
المثنای مرتضی زینب

آمدی و بهار هم آمد
خوشی روزگار هم آمد
به دل ما قرار هم آمد
کوه حجب و وقار هم آمد
منشا غیرت و حیا زینب

غیر تو در سرم ندارم من
غصه ی بیش و کم ندارم من
با تو اصلا که غم ندارم من
ای دمم بی تو دم ندارم من
می رسم با تو تا خدا زینب

محترمتر ز محترم بانو
سایه داری تو بر سرم بانو
مهربانتر ز مادرم بانو
در هوای تو می پرم بانو
دست من را بگیر یا زینب

میلاد یعقوبی (اراک)

 




خیرت قبول ، دست تو دست بگیر داشت
سه شنبه 12 بهمن 1395 ساعت 12:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

💠سلامٌ عَلی قَلبِ زَینَبَ الصَّبور...  💠


خیرت قبول ، دست تو دست بگیر داشت
چشمت عنایتی به من سر به زیر داشت
حاتم نشسته بود که با دست بشمرد ؟
بیت کریم پرور تو چند اسیر داشت؟
دستش شکست بس که حریمت فقیر داشت
لطف خدا میان کمان تو تیر داشت

دستت درست ، روح صغیرم کبیر شد
پس کو برات دیدن شش گوشه ، دیر شد

خانم نگاه کن ز تو جاهی نخواستم
سختی بده ، من  از تو رفاهی نخواستم
من راضیم اگر که بریزی دو تکه نان
بودن کنار سفره ی شاهی نخواستم
گفتی : خودت به درد دلم می خوری فقط
من هم به غیر تو که  پناهی نخواستم

دستت درست ، کار مرا هم درست کن
این قلب تابدار مرا هم درست کن

قلبم گرفت ، تا ز تو گفتم کلام ها
چشمت ندید بعد  حسین احترام ها
بانو شنیده ایم که از پشت بام ها
سنگت زدند جمعیت بی مرام ها
نامرد پست گفت  : بچرخید دورشان ....
دورت زدند چرخ ، تمام غلام ها ....

.... بعد از حسین ، ام بنین را چه می کنی؟
اشکی که ریخت روی زمین را چه می کنی ؟

بعد از  حسین ، سایه ی بر سر نداشتی
پیش رباب ، ساقی و ساغر نداشتی
بهتر بمیرم و ننویسم ، نخوانمش
قاسم نداشتی علی اکبر نداشتی
نامش ببر ، جنازه بگیر از دو دست من
بانو که گفته بود که معجر نداشتی ؟

در زیر آفتاب ، چرا گریه می کنی ؟
با این دل خراب ، چرا گریه می کنی؟

جعفر ابوالفتحی

 




عشق چون باد رها بین دو مرقد، زینب (س)
یکشنبه 10 بهمن 1395 ساعت 13:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔹مدح ام العجائب  و ام المصائب اولیاء مخدره🔹
🔹جناب زینب کبری (سلام الله علیها)🔹


عشق چون باد رها بین دو مرقد، زینب (س)
در تن اهل خدا روح مجرد زینب (س)

یم نور است علی ، فاطمه ساحل هایش
زورق عشق، حسین (ع) ، عرشه و مسنَد زینب (س)

نام تو آمد و بیهوش شدم پس باید
نفسی تازه کنم از تو مجدد زینب (س)

خواهر و دختر معصومی و خود معصومه
ثانی امّ ابی ، خامس احمد ، زینب (س)

عرش را ساخت خدا با دَمِ مولا و سپس
سر در نه فلکش نام تو را زد زینب (س)

الف قامت صبر است ز صبرت قائم
الف قامت غم را تو شدی مَد زینب (س)

امتحان های زمان را همه را رد کردی
و تو در هیچ کدامش نشدی "رد" زینب (س)

بر سر زندقه صمصام ،  فرود آوردی
بر رگ کفر زدی تیغ مجَعَّد زینب (س)

از سرم شور تو تا نشر، نگردد خارج
از لبم نام تو تا حشر، نیفتد زینب (س)


جعفر ابوالفتحی



مجعد : پیچیده شده
زندقه : مشرکین

 

منبع:

www.neyjaf.ir




عاشقانت وسط شعله غم می سوزند
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دو بیت  تقدیم به شهدای آتش نشان و گریز کربلا


عاشقانت  وسط  شعله غم می سوزند....

همه با گریه و با ناله و دم می سوزند.....

شب جمعه ست    گریزی بزنم کرببلا .....

جلوی چشم حسین  اهل حرم می سوزند....



اصغر اعرابی
 




به قلب حادثه زدی دلاور
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بسم الله الرحمن الرحيم

تقدیم به روح ملکوتی
شهدای_آتش_نشان


به  قلب حادثه زدی دلاور
هم وطناتو دیدی زیر آوار

میخواستی که کسی گرفتار نشه
ولی حالا خودت شدی گرفتار



محمدحسن بیات لو




از دوری و فراق تو شد قامتم کمان
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:46 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غزل مناجاتی امام زمان علیه السلام

از دوری و فراق تو شد قامتم کمان
هستی تو باخبر ز دلم صاحب الزمان

پیریِّ زودرَسَم به خدا علتش تویی
گر رخ عیان کنی بشود این دلم جوان

بی تو شبیه یک گل پژمرده ای شدم
در  انتظار  قطره ی  آبی  ز  باغِبان

جز خوبی  و  وفا  ز تو چیزی ندیده ام
چیزی که هست عیان چه حاجت شود بیان

برگرد به خاطر دل عشّاق،لا اقل
ای سوز هر دعای شبانگاه عاشقان

من مُرده ام مگر که به چاه درددل کنی؟
یک شب بیا و بر دل من درددل بخوان

من هر زمان که حال و هوای تو میکنم
پر  می دهم  کبوترِ دل  را  به  جمکران

می ریزد آبروی  گدایت  اگر که تو
گیری ز روسیاهِ گنهکارت  امتحان

از کِثرتِ گناه خودم  توبه میکنم
شاید دعای من برود رو به آسمان؟

هرشب به یاد غربت تو گریه میکنم
اشکم ز قاب چشم ترم میشود روان

صحرانشینی و  کَکِ من هم نمیگزَد
یعنی که جا برای تو تنگ است درجهان؟!!

تیر سه شعبه یعنی که من با گناه خویش
هر لحظه قلبِ خونِ تو را میکنم نشان

ای روضه خوان روضه ی مادر بیا بیا
روضه برای مادرِ قامت کمان بخوان

یادت نمی رود که چهل مردِ نامرد
آتش زدند به خانه ی زهرا ناگهان

بر روی مادرت درِ نیم سوخته فتاد
آنگاه، چهل نفر پاگذاشتند روی آن...




کربلایی علی قاسمی

 




کِی توانم دیده را محو تماشایت کنم؟
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 غزل مناجات با صاحب الزمان عج

کِی  توانم   دیده  را  محو  تماشایت  کنم؟
یک نظر برصورت و چشمان شهلایت کنم

یک نگه کن بر دل بشکسته و  بی تاب من
تا  که جانم  را  فدای  ماه رخسارت کنم

باده ام  را  از شراب  عشق خود  لبریز کن
تا که خود را مست آن پیمانه ی نابت کنم

گرچه قلب ودیده ام شایسته روی تونیست
عاقبت  این  دیده  را  فرش  ره  پایت کنم

گر به رویم چهره بگشایی ٬ ز شوق روی تو
هستیِ خود  را   نثار  چهره ی  ماهت  کنم

سائلت را   گر برانی  از  حریمت  یا کریم
تا  گشایی  درگهت  ٬  هر  دم   تمنایت کنم

تو بیا بر دیده ی خونبار من  دستی بکش
تا توانم  هر دو  را   وقف   قدمهایت کنم



 مرتضی شاهمندی

 




با طفل خود دردانه ی دنیا شدی تو
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به بانوی مکرمه حضرت آمنه س مادر پیامبر مهربانی ها

با طفل خود دردانه ی دنیا شدی تو
مادربزرگ حضرت زهرا شدی تو

مردم تو را نشناختند تا قبل از این روز
با این ولادت بیشتر معنا شدی تو

در عفت و پاکی تو شکی نبوده
از بهترین زن های دوران ها شدی تو

در انتظار شوهرت ماندی که آخر
درجایگاه صبر بی همتا شدی تو

با این همه راز و نیازت آشکار است
در این جهان اسطوره ی تقوا شدی تو

دور و برت نامحرمی بانو نبوده
هر چند بعد از همسرت تنها شدی تو

باران چشمت از غم زینب گرفته ست
حتما برای کربلا دریا شدی تو

شاید کنار جسم بی جان اباالفضل
ام البنین حضرت سقا شدی تو

یا در کنار جسم بی سر هم نوا با
آه و فغان زینب کبری شدی تو

یا این که با حالی پریشان در خرابه
هم سفره با نیلوفر بابا شدی تو

#علی_علی_بیگی

 

موضوعات مرتبط: اشعار شهادتی , حضرت آمنه (س) ,



برجی نشست و قامت تهران خمیده شد
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شهدای آتش نشان

 

برجی نشست و قامت تهران خمیده شد
اسباب غم، دوباره سر سفره چیده شد
فریاد آتش است، به هر جا که می روی
چندین فرشته بین مه و دود دیده شد!

بغضم دوید و گوشه ی چشمم شکسته شد،
وقتی که خواندم از لب مجری، نوشته را:
چنگال پیر و سنگی این برج، همچنان
محکم گرفته بال و پر سی فرشته را!

دیشب میان خواب، تو را دیدم و فقط
گفتی: "صدای سوختنم را شنیده ای؟"
صبحی که چکمه های تو را واکس می زدم
گفتی "عزیز من تو فقط خواب دیده ای!"

دیدی خودت که خواب من این بار چپ نبود
خاموش می‌شوی و به تو زنگ می زنم
با هر دقیقه ای که جوابی نمی دهی
محکم به شیشه ی دل خود سنگ می‌زنم!

((مادر! ببخش از پسرت، پیرهن فقط...
خواهر! ببخش... با خبری تلخ آمدم
تازه عروسِ حادثه! شرمنده ام اگر
با این خبر مراسمتان را به هم زدم...))

باور نمی کنم خبری را که داده است!
با حجم گریه می‌رود اما نمی‌روم...
همکار توست، پس تو کجایی که نیستی؟
من تا نبینمت که از اینجا نمی‌روم!

مادر نشسته روی زمین داد می‌زند:
دیدی دوباره یوسفم از چاه برنگشت؟
دیدی سیاوشم وسط شعله مانده است؟
دیدی کسی سلامت از این راه برنگشت؟

مردم سلام... با خبری تازه آمدم
ققنوس‌های قصه ی تهران نمرده اند
ما مُرده ایم و مردمِ دور از بلا، که باز
مثل همیشه از بدن مُرده خورده اند!

آقای بی ملاحظه ی دوربین‌به‌دست!
کافی نبود آن همه اخبار سرزده؟
این سوژه ای که مرکز عکاسی ات شده
از زیر چوب و آجر و تیرآهن آمده!

پروانه های عاشق از اینجا نرفته اند!
این عشق جاودانه که حاشا نمی‌شود!
"آتـش بگیر تا که ببینی چه می‌کشم
احساس سوختن به تماشا نمی شود"*


#سیده_نرگس_میرفیضی

 




دوباره بغض میگیرد گلوی آسمان ها را
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به همهء آتشنشان ها


دوباره بغض میگیرد گلوی آسمان ها را
سقوطی تلخ میبندد لب شیرین دهان ها را

زبانه میکشد شعله ، زبانم بند می آید
نشانه میرود آوار برجی بی نشان ها را

ستاره اشک میریزد، چه بی رحمانه میگیرد ..
نبودِ چند سیاره ، قرار کهکشان ها را

دل خورشید می لرزد ، جهان در بُهت خواهد رفت
شکسته ماتمی دیگر قد رنگین کمان ها را

از این دی ماه تاریخی الیٰ یوم الاَبَد، والله
کسی یادش نخواهد رفت کار قهرمان ها را

شهیدان که نمیمیرند ، اینها روح جاویدند
ولی با هجر میگیرند ، از ما جانِ جان ها را

فداکاری مطلق را ببین در روح آن مردی
که با خون خودش خاموش کرده آشیان ها را

گنار گرمی قلبش هزاران کوره چیزی نیست
خدا از شعله پُر کرده دل آتشنشان ها را

به حق اکبر لیلا دعا کردم خدا از ما‌..
نگیرد لحظه ای و‌ کمتر از آن این جوان ها را


عماد_بهرامی "سکوت"

 




به دل آتش نشانان غم نشاندند
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شهدای_آتش_نشان

به دل آتش نشانان غم نشاندند
ز دیده اشکمان بر رخ فشاندند
پیِ اِمحاء آتش رفته بودند
ولی خود در حصار شعله ماندند

استاد_کلامی_زنجانی

 




دینِ ما از غیرت و مردی نشان دارد هنوز
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شهدای_آتش_نشان

دینِ ما از غیرت و مردی نشان دارد هنوز
کوهِ ایمان بینِ ما آتشفشان دارد هنوز

رستگاری با شهادت می شود معنا، فقط
خِطّه ی آتش نشانی جان فشان دارد هنوز

آتشِ اخلاص گاهی شعله وَر تر می شود
روحِ ایثار و شهامت تا که جان دارد هنوز

یک جوان در زیرِ آوار است، اما آن طرف
مادری با چشمِ تر قَدّی کمان دارد هنوز

سوختن را واژه ای بهتر نمی آید به کار
تا بدانی دود و آتش، همزبان دارد هنوز

ثبت خواهد گشت در تاریخ این پروازها
جا برای پر زدن، آسمان دارد هنوز

فاطمیه سالها با روضه اش فهمانده است
آتشِ سوزنده بر عالم زیان دارد هنوز

مادرِ ما سوخت پشتِ در، پس از آن تا ابد
سوختن ها کار با ما شیعیان دارد هنوز


رضا_باقریان

 




آتَشنِشان بودَن چہ باری بودبَر دوشَت
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شهدای_آتش_نشان

آتَشنِشان بودَن چہ باری بودبَر دوشَت
هرگز نخواهد کرد این خطّه فَراموشَت
خاموش کردی سالها بسیار آتش هـا
اَفسوس که اینبار آتش کرد خاموشت


محسن_کاویانی

 




در آتش سوختی و ساختی افسانه‌ای دیگر
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شهدای_آتش_نشان


در آتش سوختی و ساختی افسانه‌ای دیگر
میان شعله‌ای دیگر، شدی پروانه‌ای دیگر
.
«بسوزیم و بسازیم»، این قرارِ قصه بود، اما
تو می‌سوزی و می‌سازند خان‌ها، خانه‌ای دیگر

دوباره اشک می‌باریم و می‌آید به گوش از دور
صدای جغدها این بار از ویرانه‌ای دیگر

سخن‌ها‌، نوشداروهای بعد از مرگ سهرابند
بیاید کاش تدبیری کُند، فرزانه‌ای دیگر

اگر دیدی، به عاقل‌ها بگو که چاره‌ای باید
که در این چاه، سنگ انداخته، دیوانه‌ای دیگر

من از بیگانگان نالیده‌ام اما بگو این زخم،
از آنِ آشنایی بود یا بیگانه‌ای دیگر؟

کبوتر سوخت، شاید تا رسد سودی به صیادی
که اینجا دامِ‌ دیگر پهن کرد و دانه‌ای دیگر

کمی ای کاش انسان‌تر شویم، ای کاش برخیزیم
از این آوارها، با غیرت مردانه‌ای دیگر

من امشب معنی‌ت را ای پدر! احساس کردم که
نمی‌یابم برای اشک‌هایم شانه‌ای، دیگر

شهیدی؛ شعله‌ها این را شهادت داده‌اند، ای مرد!
تو از آتش به جنت می‌رسی، ... پروانه‌ای، دیگر


 

قاسم_صرافان
 




بازو شکسته ایی تو ولی کار میکنی
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:38 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

زبانحال حضرت امیرالمومنین علی ع

                  

بازو  شکسته ایی  تو   ولی   کار   میکنی
لطفی تو  بر  من  و   دل  خونبار  میکنی

دیگر  نمانده  تاب  و   توانی  به  پیکرت
چون  یاد  غربتِ  من ِ بی  یار  می کنی

آرام   جان   من    نکند   رفتنی   شدی؟
دائم   دعا  به    محضر   دادار  میکنی

عَجِّل وَفاتیِ  تو   مرا  کشته ٬ از  چه  رو
بر مرگ خود  تو این همه  اصرار میکنی؟

خانه  خراب  می شوم  از  پر  کشیدنت
پرپر مزن  که  خون  به  دل ِ یار  میکنی

دلگرمیِ  علی  تویی  ای  نور  خانه ام
این خانه را  ز  رفتن  خود  تار میکنی



 مرتضی شاهمندی




سراپا من گرفتارم اباصالح دعایم کن
پنجشنبه 30 دي 1395 ساعت 8:27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یاصاحب الزمان عج


سراپا من گرفتارم اباصالح دعایم کن
برایت عبد سربارم اباصالح دعایم کن

کیدرخت بی ثمر هستم ، برایت دردسر هستم
خزانم من چه بی بارم !! اباصالح دعایم کن

گنهکارم ، بدم ، بی چاره ام ، آلوده دامانم
تمام آلوده رفتارم اباصالح دعایم کن

به دنبال تو می گردم ، سراپا غصه و دردم
فراقت داده آزارم اباصالح دعایم کن

شدم سرگرم دنیا و تو دستم را رها کردی
از این دنیا چه بیزارم اباصالح دعایم کن

قصاوت در دلم آمد ، دلم را کرد ویرانه
گناهان کرده ناکارم اباصالح دعایم کن

چه بد بوده عملکردم!! خدایی پست و نامردم
ببین من را که بیمارم اباصالح دعایم کن

خجالت می کشم آقا ، ز روی تو گل زهرا
شده شرمندگی کارم اباصالح دعایم کن

مرا بسیار بخشیدی ، ز من اصلا نرنجیدی
به تو خیلی بدهکارم اباصالح دعایم کن

من و پیراهن مشکی دو ماه از سال همراهیم
شبیه تو عزادارم اباصالح دعایم کن

در این ایام بدحالم ، شده تاریک اقبالم
به اوضاع اسفبارم  اباصالح دعایم کن

گدایم من گدا هستم ، گدای کربلا هستم
حسین را دوستش دارم اباصالح دعایم کن

نصیبم کن حرم امشب به جان عمه جان زینب
هوای کربلا دارم اباصالح دعایم کن

محمد_سعید_طالبی




خودم دیدم خمیده راه می رفت
پنجشنبه 30 دي 1395 ساعت 8:27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خودم دیدم  خمیده   راه می رفت   
 
 به سوی  خانه   با صد آه   می رفت
 
 خودم  دیدم  عدوی  بی حیا را
 
 که می زد  تا زیان  بر روی زهرا
 
 خودم  دیدم  عدو  با ضرب   سیلی
 
  میان کوچه  رویت  کرده نیلی
 
 خودم  دیدم که   زهرا  ناله می زد
 
 ز پهلو  ناله  هجده ساله  می زد
 
 خودم  دیدم   عدو با   تازیانه
 
 به رخسارت  کشیده  وحشیانه
 
خودم  دیدم  هوا را  تیره و تار   
 
 دریده  سینه ات  از ضرب  مسمار
 
 خودم  دیدم  که رد  خون  سینه
 
 چکیده  بر زمین   از  ظلم  و کینه
 
 خودم  دیدم  که پهلویت  شکستند
 
 برای انتقام از  تو نشستند
 
 عدو مسمار  در بر سینه  آویخت
 
 خودم  دیدم  که خون  از سینه می ریخت
 
 خودم دیدم   به سوی  تو  دویدند
 
 میان  کوچه   رویت را دریدند
 
 بگو  دیگر  ز شرح  ماجرایش
 
 عدو آتش  زده  بر آن سرایش.

 




وقتی که آمنه ست چنان کوثری بزرگ
پنجشنبه 30 دي 1395 ساعت 8:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

وقتی که آمنه ست چنان کوثری بزرگ
مردی بزرگ آمده از مادری بزرگ

مادر چه مادری که به غیر از پیامبر
با او شده ست منسب پیغمبری بزرگ

باید که خلق محو کلامش شوند، چون؛
در دامنی چنین شده این منبری بزرگ

زیبنده است لفظ بزرگی براو که هست؛
مادربزرگ فاطمه و مادری بزرگ

نسبیّت نبی و علی مثل آمنه است؛
چون شد برای بنت اسد خواهری بزرگ

با این رفاقت نسبی، شد پیامبر؛
با لای لای کوثری و حیدری بزرگ

در انتقال روضه ی این شعر بی گمان
محدوده ی زمان شده دردسری بزرگ

آن جا که وقت بوسه به حلقوم کودکش
درچشم زن نشسته غم دیگری بزرگ

کرب و بلا نبوده ولی پیش آمنه
پیغمبر است گاه علی اکبری بزرگ

چون اکبر است خُلقاً و خَلقاً برای او
اما بدون قید علی اصغری بزرگ

لفظ بزرگ روضه ی مکشوف شد که بود؛
درکوچه چل نفر پس از آن لشکری بزرگ

تا رد شوند لشکریان درب کوچکی
در موقع سقوط خودش شد دری بزرگ

سیلی تمام روضه ی من نیست، بی گمان؛
دست بزرگ داشته انگشتری بزرگ

سبز و کبود و نیلی و خاکستری و سرخ
باروضه های فاطمه شد دختری بزرگ

تااینکه دید چکمه ای آمد به قتلگاه
بر روی حنجر است نوک خنجری بزرگ

قصه به سر رسید و به سر،نه که تازه سر؛
افتادنش ز نی شده درد سری بزرگ

مهدی_رحیمی_زمستان

 

موضوعات مرتبط: اشعار شهادتی , حضرت آمنه (س) ,



هر که را این خاندان بر مهر ، بندش می کنند
پنجشنبه 30 دي 1395 ساعت 8:23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔹🔸شهادت  🔸🔹



هر که را این خاندان بر مهر ، بندش می کنند
پیش چشم عالمی شیرین چو قندش می کنند

با تعبد در مقام مرتضی و همسرش
عبد دربار علی را ارجمندش می کنند

 آری آن دلداده را تا عرش اعلا می برند...
لیک با دستان غم از مو بلندش می کنند

اولش بر بال پروانه نشانی می نهند
آخرش بر شمع سوزنده پسندش می کنند

چون که عزت دارد او رشک خلایق می شود
پس حسادت بر سر زلف کمندش می کنند

عاقبت پروانه را رزق شهادت می دهند
مست را در شهر مستی شهروندش می کنند


 جعفر ابوالفتحی


منبع:
www.neyjaf.ir

 




شعری برای شهید جهاد مغنیه (سلام یاور خوبم ، جهاد مغنیه)
چهارشنبه 29 دي 1395 ساعت 11:52 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

🔹🔸تقدیم به شهدای غزه فلسطین لبنان یمن سوریه و ایران🔹🔸

🔹🔸شعری برای شهید جهاد مغنیه🔹🔸

سلام یاور خوبم ، جهاد مغنیه
شهید پرپر خوبم ، جهاد مغنیه
تو ماه و دلبر خوبم ، جهاد مغنیه
الا برادر خوبم جهاد مغنیه

ازینکه چون تو نگشتم شهید پر دردم
ازینکه روح تو بی من پرید پر دردم

از این زمانه ی بی تو چقدر بیزارم
ز دام و دانه ی بی تو چقدر بیزارم
همیشه عطر تو را میکنم‌من استشمام
ولی ز خانه ی بی تو چقدر بیزارم

ازینکه چون تو نگشتم شهید پر دردم
ازینکه روح تو بی من پرید پر دردم

کنار سید خوبان، جهاد، خوش باشی
چنان نسیم خرامان، جهاد ، خوش باشی
از اینکه رفتی و با رفتن خودت کردی
مرا چو کلبه ی احزان، جهاد ، خوش باشی

ازینکه چون تو نگشتم شهید پردردم
ازینکه روح تو بی من پرید پر دردم

سلام این دل ما را به شاهمان برسان
جهات دیده ی ما را به راهمان برسان
ندیده آنچه تو دیدی به جز دو چشم شهید
قدم قدم دلمان را به ماهمان برسان

ازینکه چون تو نگشتم شهید پر دردم
ازینکه روح تو بی من پرید پر دردم

جعفر ابوالفتحی

 

منبع:

www.neyjaf.ir




شعری برای داداش شهیدم ، جهاد مغنیه (بين آغوش تو صدها آرزو دارم جهاد)
چهارشنبه 29 دي 1395 ساعت 10:53 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔹🔸شعری برای داداش شهیدم ،  جهاد مغنیه🔹🔸


بين آغوش تو صدها آرزو دارم جهاد
هر شب از آب لبان تو وضو دارم جهاد

پیچک مِهرَم ، گره خوردم ميان زلف تو
روي هر يك تار مويت تار مو دارم جهاد

هر شب جمعه من از أنفاس پاک و دلکشت
در دل غم ديده ام سري مگو دارم جهاد

شيشه، عطري از دمت ميخواهم اكنون ماه من
مثل هر دفعه كرامت كن بگو "دارم" جهادم

خنده كمتر كن همه خوابند كنج أين رواق
قدري آهسته من اينجا آبرو دارم جهاد



✍ جعفر ابوالفتحی


www.neyjaf.ir

 




شعری برای شهید جهاد مغنیه (میان صحن حرم ها به روی هر کاشی)
چهارشنبه 29 دي 1395 ساعت 10:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

🔹🔸تقدیم به شهدای مدافع حرم🔹🔸
🔹🔸برای شهید جهاد مغنیه🔹🔸

میان صحن حرم ها به روی هر کاشی
به اشک دیده نوشتم ، جهاد... داداشی...
چه می شود گل نازم برادرم باشی
که شب به شب بکشم از مه تو نقاشی

جهاد، رفتی و من بی تو بی صفا ماندم
ببین ز قافله ی عشق، باز جا ماندم

 ببین به کعبه ی چشم تو مات و مبهوتم
همیشه در پی آن نور روی دلجوتم
دعا نما تو مرا چون که من دعاگوتم
کبوترم که ز عشق تو جلد بیروتم

جهاد، رفتی و من بی تو بی صفا ماندم
ببین ز قافله ی عشق، باز جا ماندم

میان سینه ی دلخسته ام بهانه ی توست
به روی شانه ی من رد تازیانه ی توست
بر این دلی که فقط مملو از ترانه ی توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست

جهاد، رفتی و من بی تو بی صفا ماندم
ببین ز قافله ی عشق، باز جا ماندم

جهاد ، بضعه ی من روح پیکرم ، عشقم
جهاد، هستی قلبم ، برادرم، عشقم
جهاد، من چه بگویم؟ کسی نمی فهمد
که هر دقیقه تو هستی تو در برم عشقم

جهاد، رفتی و من بی تو بی صفا ماندم
ببین ز قافله ی عشق، باز جا ماندم


✍ جعفر ابوالفتحی


منبع:
www.neyjaf.ir

 




و گفت فاطمه جان خانه ات دو چیز نداشت
سه شنبه 28 دي 1395 ساعت 11:27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

و گفت فاطمه جان خانه ات دو چیز نداشت
حسن نداشت غمت را حسین نیز نداشت

در این نداشتنی ها چه چیز ها که نبود
نداشت...نه٬ مثلا بستر مریض نداشت

برای شانه زدن زحمتت زیاد شده ست
هزار شُکر که طفل تو سینه ریز نداشت

تمام روز به این فکر کرده ام اصلا
درِ ورودی این خانه میخ تیز نداشت!!!

و سیلی از دو طرف صورت تو را می بُرد
مدینه بود ولی کوچه ی عریض نداشت

حسن نبود اگر با تو توی آن کوچه
به کوچه روضه ی تو این قدر گریز نداشت

حسن نبود اگر با تو بعدِ این همه سال
به تشت٬ خونِ حسن لخته ی غلیظ نداشت

و خاک کرب و بلا این بضاعتِ مزجات
بدون فاطمه٬ یا ایها العزیز نداشت

شلوغ بود چنان وقت نیزه دور حسین
که دست موقع پرتاب٬ دور خیز نداشت

ولایت علی و کربلا و دولت یار
بدون فاطمه٬ شیعه هزار چیز نداشت

مهدی رحیمی (زمستان )

 




دوباره آمدم از راه دور سمت حرم
سه شنبه 28 دي 1395 ساعت 11:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دوباره آمدم از راه دور سمت حرم
سلام حضرت آقا سلام بال و پرم

جواب میدهی آیا به این گدا آقا
که من تمامیِ عمرم به شوق در به درم

عزیز فاطمه هر شب به یاد کرببلا
هزار چشمه ی جوشان چکید از بصرم

مرا به خادمیِ خانه ات قبولم کن
به حق ندبه و اشک و زیارت سحرم

مرا ز بدو تولد به برکت تربت
سپرد دست تو ،آقای مهربان، پدرم

هنوز نغمه لالاییَم به گوشم هست
حسین، ذکر لب مادرم، کنار سرم

به احترام شهیدان کربلا باید
به غیر شال عزایم، دگر کفن نبرم

تو را به جان عزیزت ردم مکن مولا
که بی تو میرود از دست حاصل و ثمرم

چه خوب می شود آقا که آخر این راه
به زیر بار عزای تو خم شود کمرم

به یاد خشکی لبهات، وقت نوشیدن
به جای رفع عطش ،سوخت یکسره جگرم

هزار سال گذشت از غروب خون، اما
هنوز میرسد آوای ناله ی.. پسرم'''''''

(بُنَیِّ قتلوک ذبحوک و من الماء منعوک،،،،،)

محمد قاجار

 




ای که در خون و رگِ زنده دلان جا داری
سه شنبه 28 دي 1395 ساعت 11:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای که در خون و رگِ زنده دلان جا داری
در دل  اهل  ولا  منزل  و  مأوا  داری

نه دل ماشده مجذوب تو ای مظهر حُسن
گر دلی هست بعالم تو در آن جا داری

نی همین اهل یقین شیفته حُسن تواند
عالمی شیفته آن رخ زیبا داری

ای رخت آئینه طلعت زیبای رسول
که عیان نور خداوند تعالی داری

در جلال و شرف و عزت و ایثار و مقام
تو نشان از علی و حضرت زهرا داری

حُسنِ یوسف دمِ عیسی یَدِ موسی کلیم
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری

ابر و باد و مه و خورشید بفرمان تواند
زانکه فرمان زخداوند توانا داری

شده از طور تجلّیِ تو مبهوت کلیم
بسکه اندر همه آفاق تجلی داری

در لبت آب حیات است که با رمز سخن
مرده را  از روی اعجاز تو احیا داری

(کربلائی) همه جا نقش ترا می بیند
زانکه اندر همه جا جلوه به اشیا داری

مرحوم ناد علی کربلایی




تعداد صفحات : 668


 
منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی :
 
کد امنیتی
 
بارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26719
:: کل نظرات : 2618

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 10
:: تعداد اعضا : 1812

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1,146
:: باردید دیروز : 997
:: بازدید هفته : 4,037
:: بازدید ماه : 23,156
:: بازدید سال : 222,783
:: بازدید کلی : 15,699,911