بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
اگر زهرا نبود عالم به حال خود رها می شد
شنبه 05 فروردين 1396 ساعت 6:27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


حضرت زهرا(سلام الله علیها)


اگر زهرا نبود عالم به حال خود رها می شد
اگر زهرا نبود اصلا جهان بی مرتضی می شد

امان می داد اگر کوتاهی عمرش در این دنیا
گمانم آنقدر میرفت بالا تا خدا می شد

نه، او اصلا به کم قانع نبوده از همان اول
اگر پیغمبری می خواست قطعا مصطفی می شد

خودش می خواست مخفی باشد از چشم همه قبرش
اگر می خواست روی دست عرش الله پا می شد

اگر می ساخت کشتی حضرت خاتم یقین دارم
میان کشتی معصوم ، زهرا ناخدا می شد


محمد عظیمی




لباس نو شد و افکارمان جدید نشد
شنبه 05 فروردين 1396 ساعت 6:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

لباس نو شد و افکارمان جدید نشد
درونمان که نشد نو٬ جهان جدید نشد

زمان جدید شد اما نگاه ما مردم
دریغ و درد به صاحب زمان جدید نشد

کدام جمعه می آید هزار سال شد و
سوال آخرِ این امتحان جدید نشد

از این طرف نظر دوستان جدید شد و
از آن طرف نظر دشمنان جدید نشد

ببین که قطره به قطره جدید شد در خویش
اگرچه ظاهر آب روان جدید نشد

برای این سگ اهلی خانه ی ارباب
طریق خواستن استخوان جدید نشد

مهدی_رحیمی_زمستان




آفرینش برای فاطمه است
شنبه 05 فروردين 1396 ساعت 6:25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بداهه ی دسته جمعی ویژه ی ولادت خانم حضرت زهرا سلام الله



آفرینش برای فاطمه است
آسمان خاک پای فاطمه است


دین و دنیا و زندگی به کنار
اخرت هم فدای فاطمه است

شیعه را این کلام بس باشد...
که علی مقتدای فاطمه است


کوری چشم دشمنان علی
هر دو عالم برای فاطمه است


من اگر از حسین میخوانم
لطف بی منتهای فاطمه است


اینکه ما شیعه ایم، از ما نیست
نظر بچه های فاطمه است

شاعران به ترتیب ابیات سروده شده:

#حسین_صیامی
#فاطمه_سادات_کوهپایه
#ز_س_محمدی
#ا_علی_علیخانی
#حسین_آجورلو
#حسین_شهریاری




کسی آیینه را دیده ست آیا عاشق چشمش
شنبه 05 فروردين 1396 ساعت 6:24 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا علی (ع)

کسی آیینه را دیده ست آیا عاشق چشمش
خدا آیینه ی خود شد من اما عاشق چشمش

علی آهو شد و زهرا چو شیری در پی او بود
علی گم شد میان  خلق و زهرا عاشق چشمش

بگو کفر است اما من به چشمان خودش دیدم
خدا بر نیزه ها می رفت و سر ها عاشق چشمش

چه دنیایی ست در شرم‌ نگاه سر به زیر او
که شد آن لحظه شهبانو زلیخا عاشق چشمش

به راه خویش می رفت و گناه خلق را می شست
خوشا بدکاره ای رسوا که عیسا عاشق چشمش

کسی غیر از علی آیا توان عاشقی دارد؟!
خدا آیینه در آیینه ... تنها... عاشق چشمش

مهدی مظاهری




أيُّهَا المُنتظَر، امامِ زمان
شنبه 05 فروردين 1396 ساعت 6:24 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

أيُّهَا المُنتظَر، امامِ زمان
پیرِ از غصه ها، امامِ جوان
«عدل» انگار تحت تحریم است
"ناشرالعدل" ! تشنه ی تو جهان



علی_شوندی




ای که از خون دلم ساخته ای جوهر را
شنبه 05 فروردين 1396 ساعت 6:23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا ام_کلثوم سلام الله علیه


ای که از خون دلم ساخته ای جوهر را
قلم وصف تو سی پاره کند دفتر را

گر ابوالفضل علمدار حسین است تو نیز
بر سر دوش کشیدی علم خواهر را

چشمت آمد به زبان خطبه زهرایی خواند
اشک تو کرده بیان ماهیت کوثر را

آن که از جهل نبرد اسم تو را در دنیا
در پی ات بهر شفاعت بدود محشر را

آبرو شرم نمود و ز سر و رویش ریخت
هر که گفته است گرفتند ز تو معجر را

هر کسی لایق دامادی حیدر نشود
نیست با خاک بیابان صنمی گوهر را

محمدرضا_رضایی




وقتی غزل برای تو خود را بزک کند
شنبه 05 فروردين 1396 ساعت 6:22 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مدح مولی الموحدین، امیرالمومنین حیدر کرار(ع)
 


وقتی غزل برای تو خود را بزک کند
قافیه را ز نغز وُ کریهش الک کند

تا که کند رضای تو را اخذ یا علی(ع)
با نشرُ لف پیاده هزاران کلک کند

فرش قدوم حضرت عالی...خدای عرش
وقت ورود، شاه پَرِ صد ملک کند

دستان پینه دار پُر از خیرُ برکتت
تقسیم رزق آدم وُ طیر وُ سمک کند

بی تو حرام آبُ حلالست با تو می
نفرین به هر کسی که بر این نکته شک کند

پایاست روی ضلع یمانی نشانی  ات
گرچه هزار مرتبه دفع ترک کند

یا ازکمر دو نیم شده یا ز قامتش
 هر کس که خواست رزم علی(ع) را محک کند

تنها دو پله مانده علی(ع) ، تا خدا شوی
در طیِّ این مسیر خدا هم کمک کند

 


رضابیگی(شهرکرد)




سر این کوچه دگر رهگذری نیست که نیست...
شنبه 05 فروردين 1396 ساعت 6:21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اللهم_عجل_لولیک_الفرج
 


سر این کوچه دگر رهگذری نیست که نیست...
به شب تیره دنیا سحری نیست که نیست
جمعه ی فصل بهار است ولی حیف آقا
از گل روی تو اصلا خبری نیست که نیست

 


یونس_چگینی




تا آن زمانکه بر لبم از شکوه، آه است
پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت 9:11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا صاحب الزمان (عج)

 

تا آن زمانکه بر لبم از شکوه، آه است

اصلا مرا پروانه خواندن اشتباه است

 

دلداده را باید به آتش داد خوبم

دلبسته را در آتش افکندن گناه است

 

 

هر کس گنه کرده چو من تا شام قطعا

تا صبحدم ذکرش دعای افتتاح است

 

این خرقه ی تزویر را باید درآرم

این آب دیده نه  که آب زیر کاه است

 

عادت به افتادن نمودیم ای هواخواه

در زیر پای لنگ ما از بس که چاه است

 

هم خنده دارد عذر من هم گریه دارد

"زحمت نده نفس مرا او پا به ماه است"

 

با آب دریا پاک گردد سگ؟ محال است

جنس میان سینه ام ، ذاتاً سیاه است

 

من را بغل کن تا بمیرم که برایم

ابریشمین آغوش تو آرامگاه است

 

جعفر ابوالفتحی




همین که اسم تو در شعر شاعران آمد
چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت 19:52 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بسم الله الرحمن الرحیم

((تولد تمام خوبی ها - حضرت زهرا (سلام الله علیها ))

همین که اسم تو در شعر شاعران آمد
تمام قافیه هایش از آسمان آمد

توآمدی و شکفتی و با نفس هایت
دوباره فصل بهاری به این خزان آمد

مگرنه این که غزل مثنوی آینه ای
که از زبان خداوند مهربان آمد

خدا به طالع هستی نوشت : یا زهرا
به جسم مرده ی عالم دوباره جان آمد


از اسم تو به قلم حس معنوی آمد
که ناگهان غزلم سمت مثنوی آمد

وجود گرم توبر شعر روشنی بخشید
و با حضور تو عالم به روی ما خندید

به جای بارش باران امید باریده ست
به مثنوی کلماتی جدید باریده ست

ببین چگونه قلم روی برگ می خندد
و مثل ضد گلوله به مرگ می خندد

سلام گرم خلایق به محضرت تقدیم
تمام ظلم و ستم در مقابلت تسلیم

زمانه با تو به شوقی عجیب می آید
که از حوالی تو بوی سیب می آید

اگر که جان پیمبر پر از غم و درداست
اگر هوای زمانه برای او سرد است

دوباره گرمی او را تو علتی زهرا
نماد بارز لطف و محبتی زهرا

بکش به روی سر عشق از کرم دستی
که پاره ی تن پیغمبر خدا هستی

تویی که ازهمه ی برتران شدی برتر
خدانوشته برای تو سوره ی کوثر

چه خوانم اسم قشنگت: محدثه،زهرا
زکیه، راضیه ،مرضیه ،انسیه ، حورا

زمین و اهل زمین از نسیم تو خوشبو
نسیم نرگس و یاس و شقایق و شب بو

عصاره ی همه گل ها نشسته در دستت
زبان حضرت حافظ دوباره سر مستت

((دل رمیده ی مارا انیس ومونس تو
به غمزه مسئله اموز صد مدرس تو))

تویی که عطر وجودت شمیم نرگس شد
((ستاره ای که درخشید و ماه مجلس شد))

فقط تویی که درخشیدی و شدی چون ماه
تویی تمامی عمرم برای من همراه

به غصه ی دل شیعه تو خاتمه هستی
تویی شفیعه ی محشر تو فاطمه هستی

به هر تبسم خود زهر را عسل کردی
و باز مثنوی ام را پر از غزل کردی


به شام تارجهان مژده ی سحر شده ای
به فطرس دل هرشیعه بال و پر شده ای

شبیه ماه شبی که نشسته در برکه
تو در وجود خدیجه ((کما قمر)) شده ای

سه تا بهانه اگر داشت خلقت عالم
توازعلی و پیمبر بهانه تر شده ای

تو آمدی و به کوری چشم ابتر ها
درخت نسل نبی و پر از ثمر شده ای

عجب تناقض شیرین و با مسمایی
تو دختری و سپس مادر پدر شده ای

خوش آمدی به جهان ای تمام جان جهان
فدای مقدم تو جان شاعران جهان

مجتبی خرسندی




بهار آمد ، بهار ما نیامد
چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت 19:35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا صاحب الزمان (عج)

 

بهار آمد ، بهار ما نیامد

نگار گلعذار ما نیامد

 

من و آفاق و قرآن تا خود صبح

سه تا بودیم، چار ما نیامد

 

نشستم در رهش اما صد افسوس

شه دُلدُل سوار ما نیامد

 

ستاره ها همه رفتند پا بوس ...

ولی  "دنباله دار" ما نیامد ...

 

هزاران بار جان دادیم از هجر

به وقت احتضار ما نیامد

 

همه از ما گذر کردند، اینجا

دمی او بر مزار ما نیامد

 

تمام کوچه را شستیم با اشک

دلیل ابتکار ما نیامد

 

چقدر "عجل فرج " خواندیم ، هر روز

دعای ما به کار ما نیامد

 

جعفر ابوالفتحی




با جان و دل غم تو خریدار می شوم
چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت 18:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

با جان و دل غم تو خریدار می شوم
ابرو گره مزن که گرفتار می شوم

زخم زبان و طعنه شنیدن بجای خود
لازم شود به عشق تو بر دار می شوم

جز تو کسی برای گدایت نمانده است
من را بخر، اگر نخری خوار می شوم

لطف مکررت شده حق مسلّمم
تقصیر لطف توست طلبکار می شوم

فریاد می زنم : " کس و کارم فقط تویی"
ردّم نکن که بی کس و بی کار می شوم

دردم فراقتان و دوا کربلایتان
از دوری ضریح تو بیمار می شوم

تو از یمین عرش دعاگوی زائری
من خاکبوس تک تک زوار می شوم

امسال هم به درد فراق حرم گذشت
چشم انتظار لحظه ی دیدار می شوم

دنیا که جای خود به خدا بعد مرگ هم
دلتنگ روضه های علمدار می شوم
.
.
دشمن به فکر غارت پیراهن من است
بعد از تو صید نیزه ی اغیار می شوم

مرضیه نعیم امینی




به نام اُمِّ عقیله ، به نام قدیسین
چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت 17:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )



به نام اُمِّ عقیله ، به نام قدیسین
به نام قبله‌ی قلب قبیله‌ی یاسین

به نام سورهء دُخّان که مدح فاطمه است
لبالب است ز اوصاف او کتاب مبین

صراطِ اوست «صراط الذین اَنعمت»
برای دشمن او گفته شد «وَلَاالضّالین»

قسم به فضّه و اَسما که مادر سقا
کنیز او شد و عالم کنیز ام بنین

دلیل بارش ابر است و ساکن قوسین
به نور اوست اگر میشود کمان رنگین

بدون مرحمت مادرانه اش والله
نمیرود ز گلوگاه آب خوش پایین

اراده کرد خدا که دوباره جلوه کند
اشاره کرد به نور عظیم عرش برین

و بعد از آن به یدِ فاطرُ السَّماواتی
قلم به دست گرفت و کشید حورالعین

هزار دفعه ز حورا بلند مرتبه تر
هزار مرتبه پاکیزه تر ز ماء معین

مقابل جَلَواتش فلک به خاک افتاد
سجود کرد به این‌ جلوه خوشه‌ی پروین

و شمسْ محضر او شمع کم فروغی بود
خداست مشتری نقد ماه زهره جبین

به قدر یک ‌سر سوزن ز پرتوء آن‌ نور
قرار شد که کمی جلوه گر شود به زمین

حرا برای چهل شب سرای احمد شد
هوا هوای خدا بود و خلوتی شیرین

به تین و طور قسم که حرا چهله گرفت
برای بارش کوثر به رودهای یقین

شعور شعله کشید و شروع شد باران
شراب عشق روان شد به رودخانه‌ی دین

چکید قطره‌ی اول نوشت «اَعطینٰا»
«فَصَلِّ یا نبی الله» ای رسول امین

عجب عزای عظیمیست در دل «وَانْحَر»
حسین تشنه و نهر فرات و قوم لعین

نداشت بهره ز آبی که مهر مادر اوست
نشست شمر و همان لحظه سینه شد سنگین

کنار نهر اگر تشنه نحر شد ، باشد
ولی چرا سر او را گذاشت در خورجین

اسیر عشق حسینیم و بچه های حسین
که «اِنَّ شانِئَکَ» با حسین شد تضمین

عماد بهرامی سکوت




تو همیشه بزرگ و محترمی
چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت 17:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تو همیشه بزرگ و محترمی
من گدای همیشه پشت درم

ای امام رئوف و دلسوزم
به فدای تو مادر و پدرم

باز هم از زمانه دلگیرم
بازهم زخم خورده بال و پرم

از همه دل بریده ام آقا
پر شده از گناه دور و برم

ولی یک جای شهر آرامم
پاتوق دلشکسته هاست حرم

بین مردم بی آبرو نشوم
نوکرم، نوکر تو خیر سرم

پس بیا و خودت درستش کن
گرچه جنس بدم ولی بخرم

من همانم دخیل پنجره ات
شب جمعه است کربلا ببرم


من همیشه دخیل پنجره ام
بی شما وا نمیشود گره ام


امیر_فرخنده




بابا بیا که قد نهالت خمیده شد
چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت 17:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غزل زیبا تقدیم به
ریحانه الحسین بی بی رقیه(س)



بابا بیا که قد نهالت خمیده شد
همتای مادر تو چه رنگم پریده شد

 مویی که شانه خورد بدستت کنون ببین
با دست های حرمله بابا کشیده شد

رویم سه سال پشت حجاب تو بودو حال
بین یهود و مجلس خصم تو دیده شد

بارفتنت تو خاک دوعالم سرم شد و
بابا قسم که معجره طفلت دریده شد

طفلت به روی بازوی توجای خواب داشت
حالا ولی خرابه به خاک ارمیده شد

بی حرمتی به اهل خیامت میان شام
بین تمام شهر ز بعدت  عقیده شد

بعد از صدای ناله ی تو بین قتلگاه
 گوش سه ساله ی تو چو مویت کشیده شد

در بین شامیان و یهودان زبعد تو
این داستان موی سفیدم قصیده شد


ریحــــــــــان




خالق از دستش حساب اجر او در می رود
چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت 17:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


مدح حضرت عشق #امیر_المومنین (ع)



خالق از دستش حساب اجر او در می رود
آن زمانکه در جنان حیدر به منبر می رود

روی تخت عرش میکائیل بادش می زند
جبرئیل آنجا فقط دنبال شهپر می رود

تو فقط ما را ببر سوی منای عشق او
گردن ما خود به استقبال خنجر می رود

رو به پایین گر رود بر ذوالفقارش خون ما
زیر تیغش رو به بالا نام حیدر می رود

مادرش بنت اسد هست و خودش هم #حیدر است
خلق و خوی شیر نر گاهی به مادر می رود

خشک می آید به جنگ مرتضی، دشمن... ولی
موقع برگشتنش با جامه ای تر می رود



 




اندازه بود چادرش اما کشیده شد
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 8:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غزل زیبا تقدیم به
مادر دوعالم حضرت صدیقه طاهره(س)




اندازه بود چادرش اما کشیده شد
جان حسن بگو زچه قدت خمیده شد

تا ضربه زد عدو نفسش بین کوچه ها
همپای  چادرش چه بریده بریده شد

سیلی که خورد قرة العین رسول شهر
تا وقت مرگ فارق از نور دیده شد

رنگی به رخ نبود ، همان هم که بود با
سیلی ی خصم از رخ زردش پریده شد

اینجا صدای ناله ی یاس نبی بلند
دربین کوچه های مدینه شنیده شد

دخت رسول خاتمو هم سنگر علی
بین در و مقابل حیدر شهیده شد

حقا گزافه نیست که از نور کوثرش
یک شاخه بین ان درو دیوار چیده شد

اه غریب غربت مظلومه ی علی
با میخ در به گوش ملائک دمیده شد

وقتی که جان فاطمه هم راز خاک شد
جان علی به بستر غم ارمیده شد

زهراکه رفت نسیم غمو دردو بی کسی
درحجره حجره خانه ی حیدر وزیده شد


ریــــــــحان




ای مادر شهزاده ی دشت بلا سلام
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 8:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

صل الله علیک یا امنا رباب(س)



ای مادر شهزاده ی دشت بلا سلام
ای ام شیر خواره ی خون خدا سلام

ای عالمی دخیل  به گهوار طفل تو
ای مادر شش ماه ی گره گشا سلام

بادست خود فدا تو نمودی علی خود
ای مادر شش ماهه سر از تن جدا سلام

ای مادری که مکتبو مظلوم کربلا
با خون طفل توست گرفته جلا سلام

بخشیده ای تو پاره ی قلبت به راه یار
بودی تو بر قضا و قدر هم رضا سلام

ای انکـــــــه از برکات علی تو
این خیمه ی عزاست همیشه به پا سلام

بعد علی اصغر تو اب شد روان
ای انکه شد به حق عزیزش جفا سلام

ای انکه بعد ناله ی طفلت تمام عرش
باتو گریستند شدند هم صدا سلام


ریــحان




جایِ زهرا نیامدی اصلا
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 8:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به مادر علمدار کربلا حضرت ام البنین (س)

جایِ زهرا نیامدی اصلا
بیش از اینها شما ادب داری
در مقام شما همین بس که
مادر حضرت علمداری

کودکانِ یتیمِ حیدر را
بعد زهرا تو مادری کردی
بویِ نانِ تنورِ زهرا را
آمدی و به خانه آوردی

مادری کرده ای برای حسین
بانگاهِ سراسر احساست
علقمه بود و مادری کرده
فاطمه هم برای عباست

داغ فرزند دیده ای اما
خَم به اَبروی خود نیاوردی
از غم روضه های اکبر بود
گریه ای هم اگر که می کردی

داده یک عمر بعد کرب و بلا
گریه های رباب آزارت
تشنه بوده به روی دست پدر
کرده این ماجرا گرفتارت

بر لبت زمزمه است،عباسم
مرد جنگ و خطر، نبودی تو؟
لحظه ی غارت زر و خلخال
پیش زینب مگر نبودی تو؟

پهلوانم،کنار آب فرات
کرده ای رو سپید مادر را
چشم خود داده ای ولی دشمن
تا تو بودی ندید معجر را

حال بعد از غروب عاشورا
سهمم از کربلا چنین باشد
آنکه ام البنین می خواندند
بعد از این ام بی بنین باشد



علی علی بیگی




به نام یار عجب احترام ها شده ایم
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 8:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غزل مناجاتی امام زمان (عج)



 به نام یار عجب احترام ها شده ایم!!!
چه دور از رهو رسم غلام هاشده ایم

به هر اشـــــاره و نیم نگاه دل دادیم
اسیر خنده ی کذب قطام هاشده ایم

بدیم،دربه دریم و به ذات پوچ و عبس
به اسم نوکریت ،نقره فام ها شده ایم

دریغ از عملیمو به لب : بیـــــــا اقا..
به جای جام، اسیرکلام ها شده ایم

چه قدر مدعیانیم و ، عهد می شکنیم
عجب!!!چه مثل همان بی مرام هاشده ایم


محمدجوادحیدرے




وقتی گناه مقصد و مقصود میشود
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 8:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا صاحب الزمان عج

وقتی گناه مقصد و مقصود میشود
راه رسیدنم به تو مسدود میشود
گاهی به یک نگاهِ خطا هرچه کِشته ام
آتش گرفته و همه اش دود میشود

علی علی بیگی




عمریست هرجمعه به جای حرفی از یاری
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 8:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غزل مناجاتی آقا امام زمــــــان(عج)



عمریست هرجمعه به جای حرفی از یاری
آورده ام من کوله باری از طلب کاری

هر کار کردم تا فقط ؛ حاجت ؛ روا گردد
حتی شده باچند قطره اشک اجباری

سرد است دلهامان ز پای عهد ها ماندن
گرم است سر هامان به این ابیات تکراری

در روضه ها؛گریان (هل من ناصریم) اما
کردیم حسین وقت را کوفی وفا داری

چشمانمان مهــــــــــدی زهرارا نمیبینند
خوابیم؛!! یا با چشم بسته مست بیداری؟؟

شرمنده ایم  آقا اگر غیر از شما کردیم
از اِسمو رَسمو رَنگها تنها  هواداری

شرمنده ایم آقا هزارو چند صدسال است
چشم انتظار سیصدو اَندی نفر یاری!!!

من آمدم باری ز دوشت کم کنم امّا
فهیده ام با این همه بار گنه کاری

یک نقطه در ظاهر؛ ولیکن فرق ها دارد
از زیرپا تا عرش ؛ سربازی و سر باری


شاعر:محمدجوادحیدری




ساءلی بیچاره ام در بین راه افتاده ام
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 8:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مناجات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

ساءلی بیچاره ام در بین راه افتاده ام
بی کس و تنها شدم بی سرپناه افتاده ام

باید امشب گریه ی سیری کنم بر حال خود
بی حیایی کرده ام در قعر چاه افتاده ام

هر چه دادی آبرویم در عوض هر روز و شب
آبرویت برده ام حال از نگاه افتاده ام

دردسرشد این دو چشمی که به هرجارفته است
دیگر از حال دعا و اشک وآه افتاده ام

بر زبان گفتم تو را میخواهم اما در عمل
هه ی دلت خون کردم و در اشتباه افتاده ام

ناله هایم بین روضه بی اثر مانده ز بس
بعد هیءت ها دوباره در گناه افتاده ام

خسته ام از این گرفتاری ببین شرمنده ام
در بغل گیرم که من بی تکیه گاه افتاده ام

چاره ی کارم فقط راهی شدن تا کربلاست
باز یاد آن حریم و بارِگاه افتاده ام
ِ
خواب دیدم از دم باب الحسین بر سر زنان
رفتم و با گریه پایین پای شاه افتاده ام

وای از آن لحظه ای که خواهری ناله زده
بی برادر در میان یک سپاه افتاده ام


روح الله پیدایی




روایت ها فراوان است و حتما اینچنین بوده
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 8:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

روایت ها فراوان است و حتما اینچنین بوده
که با عباس قطعا مادری مرد آفرین بوده

سلام حق بر آن شیری که پرورده است شیری را
که اذن  ادخلوهایش سلام  آمنین بوده

کسی که بعد زهرا می شود هم خانه مولا
یقینا در ادب در پله های آخرین بوده

یدالله است اگر مولا علی بن ابیطالب
همین زن دست مولایم علی،  در آستین بوده

مرام حضرت زهرا اثر دارد اگر این طور
کسی بین زنان عصر خود فخر زمین بوده

و بعد کربلا حق داشت او با روضه ی زینب
اگر با خوردن هر جرعه ای زار و حزین بود

و حالا غربت شام بقیع از گریه های اوست
کسی که بعد مرگش هم چنان ام البنین بوده
 

 

علی_یوسفی




می پرد جبرئیل دل امشب
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 8:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

می پرد جبرئیل دل امشب
به هوای مدافعان حرم

خواهم امشب سخن بگویم از
ماجرای مدافعان حرم

وقتی از خانه راه افتادند
پشت پا بر هرآنچه هست زدند

بوی ذبحِ عظیم می آید
از مِنای مدافعان حرم

روی فرزندِ خویش بوسیدند
با همان بوسه دل زِ او کندند

اولیای خدا شدند همهپ
شهدای مدافعان حرم

تا شنیدند در خطر افتاد
حرمِ عمه ی امامِ زمان عج

جلوه هایی زِ وَفای عباس ع
شد وفای مدافعان حرم

بس که با پیکری به خون غَلطان
سینه زن ها به خاک افتادند

نام سوریه شد میان ما
کربلای مدافعان حرم

زینبیه ، حلب ، دمشق ، حماء
هر قدم جای جای پای زهرا س شد

مادر آمد خودَش تشکّر کرد
از صَفای مدافعان حرم

چه پدر ها که بی پسر شده اند
چه پسر های که بی پدر شده اند

چه کمر ها که خم شد این ایام
در عزای مدافعان حرم

همسرانی جوان سیه پوشند
خانه هاشان بدون مَرد شده

همه ی دلخوشی شان شده است
عکس های مدافعان حرم

مثل ارباب عده ای تَن شان
غرق خون روی خاک جا مانده

در دیار غریب ای جانم
به فدای مدافعان حرم

این همه خون به خاک می ریزد
تا که خَشتی زَ صَحن کم نشود

در امان بودن حرم همه دَم
شُد دعای مدافعان حرم

خود زینب س چِقدَر سیلی خورد
مثل زهرا س به زیر پا افتاد

مادر و دختر اند در همه عالم
مقتدای مدافعان حرم

مادری پشت در سپر گشتُ
دختری بین گودیِ گودال

کوچه و قتلگاه شد هر شب
روضه های مدافعان حرم

ما قَسم خورده ایم و تا آخر
پای آقای خویش می مانیم

می گذاریم پای غِیرت بَر
جای پای مدافعان حرم

کاش قِسمَت شود آخرِ کار
بارِ ما را هم ز کَرَم بِخَرند

نام ما هم اضافه گردد بَر
انتهای مدافعان حرم

یا حسین ع گویان عالم در پناه زینب س اند
عرشیان مأمور حفظِ بارگاه زینب س اند

گوشه ای از این حرم حاشا که بردارد خَراش
تا زمانی شیعیان مَردِ سِپاه زینب س اند




سقایت مادری دارد که او ماه آفرین باشد
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 8:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

السلام علیکِ یا زوجة ولی الله


سقایت مادری دارد که او ماه آفرین باشد
به زیر پای این مادر گل عرش برین باشد

شجاعت را ز بابایش به سقا منتقل کرده
پدر گر مرتضی باشد، پسر قطعا چنین باشد

تفاخر دارد این بانو که فرزندش علمدار است
ادب دربین کردارش، درافشان چون نگین باشد

چنان پروانه می گردد به گرد دلبر زهرا
به جای فاطمه او بهترین ام بنین باشد

نباشد کربلا بیند، عمود خیمه نومید است
چه بهتر شاهدش نبود، قمر نقش زمین باشد


علی احمدیان_جنت




به آسمان و به وقتِ سحر نیاز ندارد
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 8:38 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرثیه حضرت  ام البنین سلام الله علیها


به آسمان و به وقتِ سحر نیاز ندارد
که هست مادرِ ماه و قمر نیاز ندارد

چهار شیر پسر را روانه کرده به میدان
حسین(ع) بعدِ جوانش سپر نیاز ندارد

نشسته أمّ وهب پای درس ِ أمّ ادب که؛
به روزِ واقعه هرگز پسر نیاز ندارد

علی(ع) و خیلِ ملائک به وصفِ او شده مشغول
به وصفِ حدّاقلّ بشر نیاز ندارد

شده ست همسر او بوتراب! تا به ابد به؛
بنی کلاب! قبیله! پدر! نیاز ندارد

انیس و مونس قران ناطق است! به قران-
مقام و رتبه ازین بیشتر نیاز ندارد

بشیر با خبر است از علاقه اش به حسینش(ع)
همینکه از پسرانش خبر نیاز ندارد

تمام ِ دار و ندارش فدای سیدٱلعطشان
کنار علقمه سقّا به سر نیاز ندارد

بناست جان بدهد پایِ حضرتِ مظلوم
دو دست و چشم و سرش را اگر نیاز ندارد!




مرضیه_عاطفی




دل من لک زده تا کنج حرم گریه کنم
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 4:27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دل من لک زده تا کنج حرم گریه کنم
دو قدم روضه بخوانم...دو قدم گریه کنم

بروم سمت ضریحی که بهشتم آنجاست
برسم پیش نگارم...برسم گریه کنم

دست خود را گره بر گوشه ی شش گوشه کنم
درد دل با خود ارباب کنم...گریه کنم

کارم این است که سمت حرمش رو کنم و...
از همین دور سلامش بدهم گریه کنم؟

چاره ای جز غم دوری حرم نیست که نیست
بگذارید به بیچارگی ام گریه کنم

قسمتم نیست که من زائر شش گوشه شوم
بروم بر بد اعمال خودم گریه کنم

سال نو آمد و من کرب و بلایی نشدم
دل من لک زده تا کنج حرم ....


زینب کلانکی




عطر تو را با جان و دل، هر لحظه می بویم
جمعه 13 اسفند 1395 ساعت 6:50 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔸یا صاحب الزمان (عج)🔸


عطر تو را با جان و دل، هر لحظه می بویم
من کلب دربار توام، بی پرده می گویم

هر کس که بویت را دهد ، بو میکنم او را
هر کس که باشد بنده ات ، من بنده ی اویم

یعقوف چشمان مرا ، با گریه می جویی
من هم تو را ای یوسفم ، با گریه می جویم

با یک نظر دل برده ای ، روز ازل از من
تا لحظه ی جان دادنم، راه تو می پویم

در انتظار مقدمت ، شستم به آب چشم
 این صبح جمعه کوچه را، یک دم بیا سویم

شیرین و فرهاد منی ، لیلی و مجنونم
آشفته شد گیسوی تو آشفته شد مویم


جعفر ابوالفتحی




شب آخر صدای او زخمی است
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

وصیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) به حضرت عقیله (سلام الله علیها)

▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️


شب آخر صدای او زخمی است
زیر لب باز زینبش را خواند
گفت : زینب! ببین که رفتنی ام
آخرش حرف آخر من ماند

خیره شد در نگاه دختر خود
مادرانه نوازشش میکرد
با نگاه پر از امید خودش
باز دعوت به سازشش میکرد

دست هایش به روی گیسویش
سر زینب به پای مادر بود
آه انگار ، کوله بار همه
به روی شانه های خواهر بود

گفت : مادر فدای این دختر
تو خودت تکیه گاه بابا باش
سرو قامت بمان ، عقیله ی من
دخترم! جانشین زهرا باش

بین محراب نا نجیبانه
میشکافند فرق بابا را
مثل یک کوه با صلابت باز
زیر و رو کن تمام دنیا را

جگری پاره پاره میبینی
حسن از دست میرود مادر
تن او در میان یک حجره
چقدر آب میشود مادر

بازهم شکر کن عزیز دلم
تو پس از او برادری داری
بین این شهر ، بین این مردم
باز هم یار و یاوری داری

قصه ها فرق میکند حالا
حال مادر دوباره بدتر شد
قصه های عذاب عاشورا
صحبت از بی کسی خواهر شد

پیرهن را به دست زینب داد
گفت : این هم وصیت آخر
کربلا میروی و میمانی
تک و تنها میان یک لشگر

حرف سر بسته گویمت زینب
جای من بوسه زن گلویش را
با صلابت میان عاشورا
حفظ کن مادر ، آبرویش را

بدنش زیر سم مرکب ها
روی تل داد میزنی اما...
هیچکس نیست یاورت باشد
تویی و خیمه ی کبوترها

کوفه و شام میروی مادر
پشت هر کوه غصه را خم کن
با حیا دخترم ، عزیز دلم
معجرت را مدام محکم کن

زینب آرام زیر لب میگفت:
لحظه ای وا نمی دهم مادر
می دهم تک تک عزیزانم
معجرم را نمی دهم مادر


✍️ #پوریا_باقری




شکسته می نویسم ماجرای کوچه و در را
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده


شکسته می نویسم ماجرای کوچه و در را
کسیکه باورش دارد گرفته حال مضطر را

علی با سبقه ی خیبر خجل از روی زهرا شد
چو دیده بین نامردان قد رعنای یاور را

رخی که همسرش پوشانده اسرار نهان دارد
ندیده مرتضی آن هجمه ی مابین معبر را

کبود و پر شکسته، خون چکان و خسته می آید
شکایت از دو تن دارد، نگوید داغ دیگر را

سپر شد، بار خود را نذر مولا پر خطر کرده
بنازم کار کوثر را، بنازم شان مادر را

زمان گفت و گو با تو عاشقی ها بود
دگر با رفتنت بردی تمام عشق حیدر را

علی احمدیان -جنت




درِشکسته مرا آخرش شکستم داد
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:4 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

فاطمه جان...

درِشکسته مرا آخرش شکستم داد

ببین که میخِ درِ خانه کار دستم داد

محمد حسن بیاتلو




توان واژه کجا و مدیح گفتن او؟
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:4 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

توان واژه کجا  و مدیح گفتن او؟
قلم قناری گنگی ست در سرودن او

کشاندنش به صحارّی شعر ممکن نیست
کمیت معجزه لنگ است پیش توسن او

چه دختری ، که پدر پشت بوسه ها می دید
کلید گلشن فردوس را به گردن او

چه همسری ، که برای علی به حظّ حضور
طلوع باور معراج داشت دیدن او

چه مادری ، که به تفسیر درس عاشورا
حریم مدرسه ی کربلاست دامن او

بمیرم آن همه احساس بی تعلق را
که بار پیرهنی را نمی کشد تن او

دمی که فاطمه تسبیح گریه بردارد
پیامی می چکد از چلچراغ شیون او

از آن ز دیده ی ما در حجاب خواهد ماند
که چشم را نزند آفتاب مدفن او

غلامرضا_شکوهی




گهواره نیست کودکی ات را فلک ، که هست
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها

گهواره نیست کودکی ات را فلک ، که هست
فرمانبر تو نیست سما تا سمک ، که هست

وقتی به خواب می روی ، ای کوثر کثیر!
لالایی خدیجه نباشد ، ملک که هست

آن روزه ی سه روزه نیازی به نان نداشت
ای زخمی محبتَ عالم! نمک که هست

وقتی حضور غصّه تو را آب می کند
اشک علی نشسته برای کمک که هست

مردیم از فراق تو ، دل با چه خوش کنیم؟
قبری که نیست از تو به جا؟ یا فدک که هست؟

نقش کبود شانه ات از ضربه های در
بر شانه ی شبان سیه نیست حک ، که هست


 

غلامرضا_شکوهی




نخواستم بنویسم که در خطر بوده ست
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نخواستم بنویسم که در خطر بوده ست
گلی که زیرلگدهای حمله ور بوده ست

به هر "در"ی که زدم باز ، باز شد روضه
دلم همیشه در این غصه"در"به "در" بوده ست!

چه شد که جوهرشعرم به رنگ نیلی شد
و سرخ شد رخش از این که بی خبر بوده ست!

قلم رها شد و اول نوشت اینگونه:
گلی که پاره ی جسم پیامبر بوده ست

پس از تمام سپس ها رسید آنجا که
هم او که جان نبی بوده پشت در بوده ست

نوشتم "آتش" و شعرم نسوخت ، این آتش
به لطف واژه ی "زهرا"ست  بی اثر بوده ست

برای کشتن محسن  بهانه ها این بود
همین که فاطمه مادر، علی پدر بوده ست !

دری توان علی را  گرفت و پرسیدم
مگر که از در خیبر بزرگتر بوده ست؟!

علی که قدرت یک  دست او میان نبرد
به قدر قدرت و زورچهل نفر بوده ست!

چگونه شد که سپر شدبرای او زهرا
علی همان که به هر جنگ بی سپر بوده ست

امیرتیغ دوسر طعنه  هافراوان خورد
ز مارها که زبان هایشان دوسر بوده ست!

و بیت بیت غزل شد شبیه یک کوچه
دلم گرفت و نوشتم علی اگر بوده ست...
***

قلم به دست من آمد دوباره ساکت شد
قلم نخواست بگوید که درخطر بوده ست

و نام قاتل او را میان قافیه ها
نشد بیاورد و گفت "میخ در" بوده ست!!!
.
.
#محسن_کاویانی




حرام گشته به آتش، جدا شده است ز نار
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:2 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

فَطَمَت هي و شيعَتُنا مِنَ النّار
.
.
حرام گشته به آتش، جدا شده است ز نار
به نام فاطمه،حيران نام فاطمه ام
نگفته حاجتمان را روا كند بانو
هميشه شكر گذار مرام فاطمه ام
تمامي بركات از علي و آل عليست
خوشم كه پيروِ اين يك پيام فاطمه ام
سه روز روزه گرفت و غذا به سائل داد
تمام عمر گداي صيام فاطمه ام
چهل نفر همه در جنگ با علي بودند
عجيب در عجب از اين قيام فاطمه ام

مهدي داوري




طرز نفس کشیدنش امشب عوض شده
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:2 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طرز نفس کشیدنش امشب عوض شده

چیزی به پرکشیدن مادر نمانده است

علی_علی_بیگی




داغ تو را چو شمعِ شبِ تار می‌گریست
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:1 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

داغ تو را چو شمعِ شبِ تار می‌گریست
میرفت از خود و زغمت زار می‌گریست

بر لرزه می‌فتاد چرا شانه‌ی خدا
وقتی که بر تو حیدر کرار می‌گریست
.
اول گداختیم و سپس خون گریستیم
آن‌گونه که ز داغ تو مسمار می‌گریست

از دل چگونه گریه نجوشد؟ که آن میان
دلداده ناله می‌زد و دلدار می‌گریست

هرگاه سر به شانه‌ی هم می‌گذاشتند
در می‌کشید آهی و دیوار می‌گریست

حیدر اگرچه از گل رو اشک پاک کرد
شبنم دهد گواه که گلزار می‌گریست


محمد جواد مرادخانی




امروز حالت بهتر است اما انگار ، طور دیگری هستی
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرثیه حضرت زهرا (سلام الله علیها)


امروز حالت بهتر است اما
انگار ، طور دیگری هستی
پوشیه ات را باز کردی و ...
معجر به پیشانی خود بستی

امروز بوی نان تو آمد
خانه دوباره گرم شد زهرا
گفتم خدا را شکر انگاری
تو ماندنی هستی در این دنیا

یک دست بر جارو گرفتی و...
یک دست دیگر بر کمر داری
خانه خرابم کرده ای بانو
از حال و روز من خبر داری؟

بعد از سه ماه و پنج روز حالا
روی تو را دیدم امید من
انگار خیلی فرق کردی ای...
"تازه جوان" مو سپید من

ای با صلابت ، همسر حیدر
قامت کمانت کرده این دنیا
جان علی کمتر بزن جارو
دلخوش نکن این بچه هایت را

زینب به جای تو در این مدت
در کار "خانه" محشری کرده
این روزها در حق این خانه
هم "مادری" هم "خواهری" کرده

انگار حرف رفتنت ، حتمی است
انگار تنها میشود ، حیدر
باشد ، خداحافظ عزیز من
ای تکیه گاه فاتح خیبر

یادت بماند وعده گاه ما
گودال خون آلود عاشورا
آنجا که نیزه رو به پایین و...
فریاد زینب ، میرود بالا


پوریا_باقری




نشسته ام به کنار تو باز کن چشمت
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 10:52 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بسم الله الرحمن الرحیم
«یَا فَاطِمَةُ كَلِّمِینِی فَأَنَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِیُّ»

نشسته ام به کنار تو باز کن چشمت
علی بدون تو در این جهان نمی ماند
دو زانویش به بغل زینبت هراسان است
ببین حسین کنار تو «حمد» می خواند
ز چه حسن به رخت اینچنین نگاه کند
ز راز کوچه فقط اوست خوب می داند
کبودی رخ و سیلی و چادر خاکی
چگونه این غم سنگین به سینه بنشاند
چه گفته ای تو به فضه دلش پرآشوب است
هماره بر لبش «امن یجیب» می راند
مدینه شهر غریبی است هرکه را دیدم
مقابل رخ من چهره را بپوشاند
نشان آن لگد و تازیانه بر بدنت
خدای، ریشه آن دست و پا بخشکاند
وصیتی که نمودی به من چنان سخت است
دعا نما که علی بر تو صبر بتواند
چگونه جسم تو را شب به خاک بسپارم
ز فضه خواه که اطفال تو بخواباند

زهیر دهقانی آرانی




تعداد صفحات : 668


 
منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی :
 
کد امنیتی
 
بارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26719
:: کل نظرات : 2618

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 1812

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 985
:: باردید دیروز : 997
:: بازدید هفته : 3,876
:: بازدید ماه : 22,995
:: بازدید سال : 222,622
:: بازدید کلی : 15,699,750